93حرم (نبوى) آنگونه كه وى توصيف مىكند «به شكل مسجدالحرام در مكۀ مكرمه است ولى از لحاظ مساحت كوچكتر از آن است؛ يعنى به شكل مستطيل است كه در ميان آن، فضايى پوشيده از شنهاى قرمز قرار دارد و از چهار سمت در احاطۀ شبستانها (رواقها) واقع شده است.30 پنج شبستان (رواق) درسمت جنوب، چهار شبستان در سمت شمال و سه شبستان در سمت شرق و چهار شبستان در سمت غرب واقع است. اين شبستانها (رواقها) به لحاظ تعداد، با آنچه در سفرنامۀ ابن جبير آمده، همخوانى دارد جز شبستانهاى سمت شمال، كه عبدرى آنها را چهار شبستان و ابن جبير 5 تا دانسته است. اين مسأله مربوط مىشود به زمانى كه حرم را پس از آتش سوزى بازسازى كردند. در آن هنگام يكى از شبستانهاى سمت شمالى را داخل صحن مسجد كردند لذا تعداد آنها به 4 كاهش يافت.31
عبدرى درتوصيف حرم نبوى مىنويسد: «و در ميان آن، فضايى پوشيده از شنهاى قرمز است»32 از توصيف وى در مورد اين فضا، فهميده مىشود فضايى كه اين رواقها را حاطه كرده، در موردش اختلاف است؛ زيرا بر اساس آنچهكه سبتى در سفرنامهاش يادآور شده، پوشيده با شن نبوده است. براين اساس، مقصود اين سفرنامهنگار (عبدرى) از آن فضا، محوطۀ باز و غير سرپوشيدهاى است كه در وسط حرم قرار داشته است.
آنگونه كه عبدرى مىنويسد: در سمت شمال اين فضا كه در ميان حرم است، «نخلهاى كوچك سبز و شكوفا» بوده كه نسبت به آنها توجه و عنايتى مىشده است.33 از توصيف او با واژۀ «كوچك» ، دانسته مىشود كه زمان زيادى از عمر اين درخت و نخل نگذشته بود و اين به همان دليل است كه سبتى در سفرنامۀ خود از آن سخنى نگفته است.
حرم به همينگونه، داراى سقفى بلند با ديوارهاى سفيد بوده، اما او از تزيين ديوارها و نقوش و طرحهاى روى آنها به تفصيل سخن نمىگويد، مگر با اين عبارات كه مىتوان آن را دريافت «منظرهاى نيكو و اعجاب انگيز داشت.» 34 اگر چه وى تعداد ستونهاى مسجد را خود نمىشمارد ولى كسى درآنجا به وى مىگويد تعداد آنها به 267 مىرسد. اين تعداد، كمتر از آن تعدادى است كه ابن جبير در سفرنامهاش نوشته و ما نمىتوانيم به آن اعتماد كنيم؛ زيرا عبدرى خود نسبت به تعداد آن تأكيد ندارد و آن را شمارش نكرده است.
اما «محراب» ؛ طبق آنچه عبدرى نوشته، در آن زمان اينگونه (كه اكنون هست) نبود. او مىنويسد: اين محراب «بلند و بدون تزيين» است.35 و مى افزايد: « در ديوارۀ آن، جسم بر جستۀ سياه نرم، مانند سر چوب آبنوس مخروط وجود داشته كه در زمان حيات پيامبرخدا (ص) در ديوار قبله قرار داشته و آن حضرت، هنگام اقامۀ نماز در كنارآن، به منادى نماز (مكبّر) براى صاف كردن صفوف نمازگزاران تذكّر مىدادهاند.36 براساس آنچه كه عبدرى توصيف مىكند، مردم به شدت براى لمس كردن اين جسم و تبرّك جستن، به سوى آن مىرفتند و لذا براى آن پوستى نمانده است؛ چون حاجيان لباس خود را به آن مىماليدند و چه بسا برخى نيز قسمتهايى از آن را براى لمس كردن، با خود مىبردند و اين در حالى است كه نمىدانستند حقيقت آن چيست، «مانند عادتشان در موارد ديگر» .37
اما در خصوص «منبر» ؛ بر اساس آنچه عبدرى به ما خبر مىدهد، در هنگام آتش سوزى مسجد (886 ق.) اين منبر سوخته است و از آن جز قطعهاى كه داخل منبرى ديگر قرار دادهاند، نمانده و مردم دستهاى خود را از كنار آن داخل سوراخ كرده و آن را براى تبرك لمس مىكنند.38 اين خبر را ملك ظاهر بيبرس به سال 666 ق. براى مسجد ارسال داشته39 و اين همان منبرى است كه ما در سفرنامۀ سبتى به آن اشاره كرديم. منبر به گفتۀ عبدرى «ساذج» است (كه تعريب از فارسى است) و معناى آن اين است كه هيچ نقشى بر روى آن وجود ندارد.40