92جز يك روز يا مقدارى از روز را توقف نكرد و من نيز در اين زمان فرصت يافتم و كوشيدم در اين شهر تأمل كنم و اوصاف آن را به ذهن بسپارم و چه بسا در اين زمان اندك، به رغم مشغلههاى زياد و وظايف دينى و دنيوى، چيزهايى را درك كنم.»22
مدت زمان ماندن وى در مدينه كوتاه بود، به رغم اشتغال به زيارت حرم و اداى نماز در آن و آماده شدن براى ترك مدينه، همۀ اينها در مجموع فرصتى را براى شناخت سرچشمههاى فراوان آبى از جمله منابع چاهها فراهم نمى ساخت اما در خصوص چاه (امام) على (ع) تنها تذكر مىدهدكه «آثار آن بر پا ولى متروك است»23 و اين نشان دهندۀآن است كه در مورد اين چاه و بازسازى آن، اهمال صورت پذيرفته و به اطراف و پيرامون آن توجهى نشده است.
او از بيشه و يا باغى در مدينه سخن مىگويد كه در آن نخلى بزرگ به چشم مىخورد. زمين آن شورهزار و به وسيلۀ صخرهها و سنگهاى آتش فشانى سياه احاطه شده بود.24 او آن را با دقت در سفرنامهاش توصيف مىكند؛ مدينه در داخل يك فرورفتگى قرار گرفته كه كوهها و مناطق صخرهاى وسنگلاخى ونيز سنگهاى آتشفشانى تقريباً از تمامى جهات آن را احاطه كرده بودند و اين فرورفتگى داراى خاكهاى تازه وخوب بود، البته به رغم شورهزار بودن برخى از آن، پس مردم مدينه به مرور زمان، در اصلاح آن كوشيدند و آن را به واحه و يا آبادى مهم زراعى در منطقۀ حجاز تبديل كردند. فراوانى چاهها و مناسبت آب و هوا در اين امر، براى زراعت به آنان يارى كرد.25
عبدرى بيشتر مردم مدينه را رافضى (شيعه) مىداند26 ولى در خصوص اينكه آغاز تشيع در مدينه چه زمانى بوده تحقيق و بررسى نمىكند. در اين رابطه، بايد به دو مطلب مهم اشاره كنيم:
اولاًً، شهر مدينه هرگز از اهل سنت خالى نبوده است؛ آنان براى خود قاضى، امام جماعت و خطيب داشتهاند. به همينگونه، حرم شريف نبوى هرگز از دورس مربوط به مذاهب چهارگانه خالى نبوده است.
ثانيا، مدينه براى مدتى طولانى؛ يعنى حدود 5 قرن در سلطۀ خاندان مهنا، كه يكى از شاخههاى خاندان و ( نوادگان) حسين (ع) است، رشد كرده است و اين خاندان تحت تأثير فاطيمان بودند كه براى مدت زمانى اين شهر تحت سلطۀ آنان قرار داشت و تشيع آل مهنا، تشيع اماميه بوده كه البته در بيشتر اوقات تشيعى افراطى27 نبوده است و دليل ما اين است كه آنان از پذيرش بسيارى از آداب و مراسم بدعت آميز فاطيمان سرباز زدند؛ مثل مراسم روز عاشورا و يا ميلاد پيامبر خدا (ص) .
حقيقت اين است كه تشيع آل مهنا ميان تعدادى از اميران آنان وارد نشد و اين را مىتوان از برخورد و روابط حسنۀ آنان با اهل سنت مدينه فهميد. آنان همواره مىكوشيدند اختلافاتى را كه ميان دو گروه شيعه و سنى در مدينه وجود داشت بر طرف كنند و بهبود بخشند؛ از جمله آنان مىتوان به: جماز بن شيحه و سعدبن ثابت، منصور بن عطيه و عُزَير ابن هيازع اشاره كرد.28
علاوه بر آنچه گفتيم، عبدرى به پژوهش در بارۀ زندگى و حيات اقتصادى مردم مدينه هم اهتمام داشته است. او ياد آور مىشود كه مردم مدينه از هر لحاظ نسبت به ورود كاروانيان حج محبت مىورزند، هر آنچه براى خريد نياز داشته باشند؛ مانند خرما، علف، شتر و غيره براى حاجيان و زائران فراهم مىسازند. ياد آور مىشويم كه اين چيز نيز به اين موضوع در سفرنامهاش در خصوص مردم حجاز و بويژه ساكنان مدينه اشاره كرده است.
آنان براى رفع نيازمندىهاى حجاج كمك مىكردند. به ايشان شتر كرايه مىدادند و شير، آب، خرما و هيزم مىفروختند.
عبدرى، مانند ابن جبير، به توصيف اضافى در خصوص حرم نبوى شريف، بر اساس آنچه ديده است مىپردازد و مىتوان انتظار داشت آنچه در آنجا رخ داده و اطلاعاتى از آن، در سفرنامۀ سبتى ديده نمىشود را بشناسيم و نسبت به آنآگاه شويم.29