111ندارند. مردم همه در آنجا آزادند. هر كس به خيال خود مشغول كار خود است. بحث و ايرادى نيست و در ثانى اگر در شهر اتفاقى افتد كه دولتى و غير دولتى باشد و از هر كس سؤال كنى كه امروز چه خبر شده، در جواب مىگويند كى مىداند؟» .
آگاهى در باره حمل و نقل
در ميان اطلاعاتى كه منصور در اين سفرنامه ارائه داده است، بيش از همه اطلاعات مربوط به وسائل حمل و نقل جالب توجه است. تنوع اين وسائل در يك مسير طولانى كه او طى كرده، زمينهاى براى ارائه اطلاعات متنوع در اين باره شده است. از تبريز تا كنار درياى سياه با فورقون، از آنجا تا استانبول و بيروت با كشتى و از بيروت تا شام و سپس مدينه و مكه، با شتر مىرود. اين تنوع با توجه به حساسيتى كه او در ارائه اطلاعات دارد، سوژهاى شده است تا به يمن اين سفرنامه، ما جزئياتى در اين باره در اختيار داشته باشيم. در اين ميان، بيش از همه بحث حركت با تخت و شتر و كجاوه وآداب و اخلاق سفر با آنها در اين كتاب بحث شده است. او در كنار وصف فراوان از راه و رسم سفر و وسائل حمل و نقل، بيش ازهمه به سختىها توجه دارد.
يكجا كه فريادش به آسمان رفته است، مىنويسد: «اوّل فرياد فرياد، داد داد از حالت حركت فرتنه واپور كه بر هيچ مسلمان خداوند نصيب نكند كه زياد حالت بد است، وثانى فرياد از حركت كجاوه شترى. خداوند شاهد است كه از اين منزل تا به منزل رسيديم در آدمى نه دست مىماند نه پا، و نه سر مىماند و نه كمر. چنان دان كه استخوانهاى آدم را كوبيده، خرد كرده، بر جوال ريختهاند كه صداى استخوانها بر گوش آدم مىرسيد. بارى اگر هزار روز از زحمت شتر بنويسم، باز به آخر نرسانيدهام وبر اين هم سوار نشوى، حالتش را نخواهى دانست» .
انصاف آن است كه راه حج، آن هم دورترين راهها كه همين راه استانبول بود، به خصوص تا پيش از پديدآوردن كانال سوئز كه پس از آن از درياى مديترانه مستقيم به جده مىرفتند، راه بسيار دشوار بود. زمانى كه نويسندۀ اين سفرنامه به حج رفته است، تنها نيمى از كانال سوئز كنده شده بود. بنابراين، او از استانبول به بيروت رفته و از آنجا از راه زمين به شام آمده و سپس با كاروان شام و همراه محمل شريف به مدينه رفته است. اين راه طولانى، در هر مقطع، دشوارى هاى خاص خود را داشت و صدالبته كه برنامه ريزىهاى دولت عثمانى، بسيارى از اين سختىها را آسان كرده بود.
نويسنده ما در اين باره مىنويسد: «آن كسانى كه سفر كردهاند و سفر ديدهاند و لذّت بد و خوبش را چشيدهاند، بدانند كه در دنيا از اين سفر مكۀ معظّمه مشكلتر سفرى نمىشود و نخواهد شد. از براى آن كه اوّلا راه برّى و بحرى دارد و هر جور سوارى دارد. بارها را بايد از آن به آن، زياد بايد نقل كرد. بار زياد هم مشكل زياد است، وبىآبى و بىنانى زياد بايد كشيد. و تكليف شرعى هم زياد دارد. راه زياد دور هم دارد. و علاوه بر اين، كدام سفر است كه چهل منزل آدم، نه شب داند نه روز كه همه روز [و] شب را در روى شتر باشد. و علاوه بر اين، گرما و گرد و بىآبى و بىنانى را كشد و در بيست و چهار ساعت، چهار ساعت خورد و خوراكش باشد و اختيارش در دست ديگرى باشد. هر وقت توپ انداختند، بايد سوار شد و اگر ده قدم دور شدى از دو طرف ترس جان دارد: يكى از عرب، و دويم از تشنگى و گرسنگى خلاص نخواهد شد. به هر صورت زياد گفتن نامربوط شده، ملال خواهد آورد. بايد حاجى شده و از كار خبردار.» .
ثبت اسامى جاىها