107شود» . همان جا به شرح وصف سنگ شگفتى مىپردازد كه بيرون مسجد اياصوفيا بوده است و علاوه بر وصف، شكل آن را هم مىكشد: «وديگر از عجايب كه در اسلامبول است در روبهروى مسجد اياصوفيا يك سنگ مربعى است كه چه عرض كنم كه شكل آن هم اين طور است كه عرض مىشود. . . و چون كشيدن از شكل اين سنگ چيزى معلوم نمىشود؛ پيش عكاس رفته كه عكسش را بياورم. گفت: انداخته بودم تمام شده باز خواهم انداخت. نشده كه با خود عكس آن سنگ را بياورم كه چيزى است تماشا كردنى» .
بخشى از وصفهاى وى مربوط به مظاهر صنعت و تمدن جديد است، برخى مربوط به طبيعت و برخى هم در باره رخدادها و حوادثى است كه به صورت معمول يا غير معمول در اطراف وى رخ داده و او از آنها اظهار شگفتى مىكند.
كلمه عجيب و غريب فراوان در اين كتاب تكرار شده است. با اين حال نبايد اين نگاه وى را با راستگويى او درگير كرد و در تعارض ديد. نويسنده بر درستگويى حريص است و از اين كه كسى خبر او را جعلى بداند بسيار دلخور مىشود: «و ديگر در آن بيابان ملخ زياد ديديم كه هر ملخش اگر دروغ ندانى، به قدر بچه گنجشك بود. اگر شنونده باور نكند، يا سوار شده عازم مكه شود تا با ديده خود بيند يا از حاجى درستگو پرسد» .
اما از اينها مهمتر، داستانى است كه در باره ختنه كردن پسر سلطان عثمانى نقل كرده و از بس براى او شگفت بوده، ناچار مىشود در باره دروغگويىهاى عجيب وغريب كه معمولا در جكها و داستانها از زبان ديوانگان نقل مىشود استفاده كند. يك رومى اسلامبولى گفت كه سفره سلطان ما دو فرسنگ است و چه و چه. . . و يك اصفهانى براى رو كم كردن او گفت كه خيارى كاشته است كه پس از سه آب دادن به آن از اصفهان تا اسلامبول بزرگ شده است. . . . وى اين داستان را با خبر شگفتى كه درباره ختنه كردن فرزند سلطان نقل كرده مقايسه و مىكوشد نشان دهد كه تا چه اندازه به تصور خواننده براى دروغ دانستن اخبار شگفت او حساس است.
حساسيت او در ثبت درست به اندازهاى است كه وقتى مُحرم مىشود اظهار مىكند كه از اين پس گزارش زيادى نخواهد نوشت زيرا «احوالات مغشوش خواهد شد؛ به جهت آن كه در ميان احرام كه هستيم، اغراق و يك كلمه زياد اگر باشد، به نوشتن هم احرام خراب مىشود» .
از تازههايى كه در اين متن بكار رفته، آن است كه در زمان وصف آنچه مىبيند، علاوه بر نوشته از تصوير هم استفاده كرده و يك جا به طنز از اين تصوير و نقشه هاى خود به عنوان «نخشههاى منصورى» ياد مىكند. اين نقشهها نه تنها شامل اماكن مقدسهاى؛ مانند مسجد الحرام مىشود بلكه اشياى كوچكتر مانند حجر الاسود و يا حتى كشتى، خط آهن و بسيارى از چيزهاى ديگر را هم شامل مىشود كه ما آن تصاوير را عينا در سرجاى خود آوردهايم.
گفتيم كه نويسنده مهارت خاصى در وصف اوضاع و احوال دارد. به جزئيات مىپردازد و در قالب عباراتى طنزگونه و در عين حال متكى به واقعيت، مىكوشد تا جملاتش را ميلح سازد.
براى نمونه در جايى به وصف خواجگان حرم پيامبر (ص) كه تعدادى از سياهان اخته شده، بدعنق و بدرفتار با حجّاج عجم بودند پرداخته، چنين مىنويسد: «بارى در بالاى روضه، سكويى است دراز و سفيد، آنجا جاى خُدّامان است كه در روى آن سكّو جمع مىشوند، سكّوى سفيد و دراز، و لباس ايشان هم سفيد، ولى در ميان اين همه سفيدى، رويشان در وسط چون قرص سياهى پيدا مىشود. لب هاى قرمز را به حركت درآورده از وسط قرص سياه، يك خط سفيدى [دندان] نمودار مىشود. خيلى مضحك به طورى عجيب و غريب كه در وقت ديدن آدمى بايست كه از خنده غش بكند و بر آن حالت صبر كرده، زيارت را بهجا آورد» .