59اينكه حقّ بردن سلاح خود را داشته باشيد. سلاّم بن مشكم به حيى گفت: پيش از آنكه مجبور شوى شرايط بدترى را بپذيرى. همين را قبول كن. حيى گفت: مگر بدتر از اين هم ميشود؟ سلاّم گفت: آرى، جنگجويان ما كشته و زن و فرزندانمان اسير خواهند شد، اموال ما هم از بين خواهد رفت. پس اگر امروز اموال ما، مانع از كشته شدن ما و به اسارت رفتن زن و بچههايمان شود از دست دادن آن برايمان آسان خواهد بود. حيى يكى دو روز از پذيرش اين شرط خوددارى كرد. چون يامين بن عمير بن كعب، ابوسعد بن عمر و ابوسعيد بن وهب اين چنين ديدند، يكى به ديگرى گفت: تو كه مىدانى محمد فرستادۀ خداست، چرا منتظر نشستهاى و حاضر نميشوى مسلمان شويم تا جان و مال ما محفوظ بماند؟ آن دو، شبانه از حصار پايين آمده و مسلمان شدند و بدين وسيله جان و مال خود را حفظ كردند. آنگاه يهوديان پذيرفتند كه فقط همان مقدار از اموال خود را بردارند كه به اندازۀ يك بار شتر باشد و هيچگونه سلاحى با خود نبرند؛ چون پيامبر (ص) ايشان را تبعيد كرد، به ابن يامين گفت: ديدى كه پسر عمويت، عمرو بن جحاش قصد كشتن مرا داشت؟
عمرو بن جحاش شوهر خواهر ابن يامين هم بود؛ يعنى رواع دختر عمير، همسر عمرو بن جحاش بود. ابن يامين گفت: اى فرستادۀ خدا، خودم شرّ او را از سر شما كم ميكنم؛ پس به مردى از قبيلۀ قيس ده دينار داد و آن مرد عمرو را غافلگير كرد و كشت. ابن يامين اين خبر را براى پيامبر (ص) آورد. آن حضرت از اين موضوع خوشحال شد.
پيامبر (ص) يهوديان را پانزده شبانه روز محاصره كرد (محل آن اختلافى است) و آنگاه آنها را از مدينه تبعيد نمود. كسى كه اين كار را بر عهده گرفت، محمد بن مسلمه بود. يهوديان گفتند: ما از مردم مطالباتى داريم كه مدت دارد. حضرت فرمود: عجله كنيد و حسابهاى خود را تسويه كنيد. چنان بود كه ابورافع سلاّم بن ابى حقيق يكصد و بيست دينار از اسيد بن حضير طلب داشت كه مدت آن يكسال بود. سلاّم با او صلح كرد كه فقط سرمايهاش را كه هشتاد دينار بود بپردازد و بقيه را بخشيد.
زمانيكه يهوديان در محاصره بودند، از سويى خودشان خانههاى خود را خراب ميكردند (تا به دست مسلمانان نيفتد) و از سوى ديگر مسلمانان هرچه ميتوانستند خانههاى آنان را خراب ميكردند. اين آيۀ كريمه به اين مطلب اشاره دارد: يخْرِبُونَ بُيوتَهُمْ بِأيدِيهِمْ وَأيدِي المُؤْمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يا اُولِيالأبْصَارِ. 1دربارۀ علّت تخريب از هر دو طرف، مطالب مختلفى در تفاسير آمده است:
«التبيان» : يهوديان از داخل، خانههاى خود را خراب ميكردند تا (بهتر بتوانند) بگريزند. 2
«الكشاف» : آنچه باعث ميشد يهوديان خانههاى خويش را از داخل ويران كنند، نياز آنها به چوب و سنگ براى بستن دهانۀ خروجى جويهاى آب بوده است. علت ديگر ويران نمودن، آن بود كه حسرت نخورند از اينكه اين خانهها سالم بماند و بعد از كوچ آنها محلّ زندگى مسلمانانشود؛ اما تخريب خانههاى آنها به دست مسلمانان، به جهت از بين بردنِ قلعه و مخفيگاه آنان بود. 3
«الميزان» : يخْرِبُونَ بُيوتَهُمْ بِأيدِيهِمْ؛ خانههاى خود را به دست خود خراب ميكردند؛ تا بعد از خروجشان به دست مؤمنان نيفتد. و به دست مؤمنان ويران ميشد به خاطر اينكه پيامبر آنان را به اين كار فرمان داده بود و اين كار براى موافقت آنها با امتثال امر آن حضرت بود. 4
يهوديان بسيارى از چوبها و چارچوبهاى درها را شكسته، برده بودند. گفته شده كه خراب كردن چارچوب در، به خاطر اين بود كه يهوديان بنا به سفارش موسى (ع) عهد دينى خود را در چارچوبۀ در قرار ميدادند تا جاى آن محفوظ باشد و هرگاه مجبور به ترك موطن خود ميشدند، براى درآوردن آن عهد، چارچوبۀ در را خرابميكردند. 5
يهوديان زن و بچه را سوار كرده و به راه افتادند و از وسط بازار مدينه گذشتند. زنان سوار بر محملها بودند و لباسهاى حرير و ديبا پوشيده بودند و قطيفههاى خز، به رنگهاى سرخ و سبز به تن داشتند. مردم صف كشيده بودند و آنها را نگاه ميكردند. آنها ستونى پس از ستون ديگر گذشتند و جمعاً ششصد شتر سوار بودند. پيامبر (ص) مىفرمودند: اينان ميان قوم خود، مانند بنى مغيرهاند در ميان قريش.
گويند يهوديان بنينضير در حال عبور، دف و نى ميزدند. زنهاى آنها زيورهاى زرين و گرانقيمت خود را عمداً آشكار ميكردند و از خود بىباكى نشان مىدادند. 6جبّار بن صخر ميگويد: هرگز زر و زيور و شوكتى چون زر و زيور ايشان را در قومى كه از سرزمينى به سرزمين ديگر تبعيد ميشوند، نديدهام. ابو رافع سلاّم ابن ابى حقيق در حالى