60كه بند از پاى شتران ميگشود، ميگفت: مهم نيست؛ گمان ميكنيم زمينهايمان فرسوده شده و ما مجبور به ترك آن هستيم، حالا هم اگر نخلهاى خرماى خود را ترك ميكنيم، به سوى نخلستانهاى خيبرميرويم.
آيۀ كريمۀ: ( هُوَ الَّذِي أخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أهْلِ الكِتَابِ مِنْ دِيارِهِمْ لأوَّلِ الحَشْرِ مَا ظَنَنْتُمْ أنْ يخْرُجُوا وَظَنُّوا أنَّهُمْ مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللهِ فَأتَاهُمُ اللهُ مِنْ حَيثُ لَمْ يحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِيقُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ ) . 1اشاره به اخراج آنها دارد.
دربارۀ كلمۀ «اوّل الحشر» در تبيان آمده است:
- «قال قوم: أوّل الحشر هو حشر اليهود من بني النضير إلي أرض الشام، و ثاني الحشر، حشر الناس يوم القيامة إلى أرض الشام أيضا» .
-و قال البلخي: «يريد أوّل الجلاء، لأنّ بني النضير أوّل من أجلي من أرض العرب» . 2
البته كلام بلخى با توجه به اينكه بنىقينقاع قبلاً به اين سرنوشت دچار شدند و آنها نيز به أذرعات در حوالى شام كوچ اجبارى كردند، محل ترديد است.
- الكشاف مينويسد: «و معني أوّل الحشر: أن هذا أوّل حشرهم إِلَى الشأم، و كانوا من سبط لم يصبهم جلاء قط، و هم أوّل من أخرج من أهل الكتاب من جزيرة العرب إِلَى الشام. أو هذا أوّل حشرهم، و آخر حشرهم: إجلاء عمر إياهم من خيبر إِلَى الشام» .
«و قيل آخر حشرهم حشر يوم القيامة؛ لأنّ الحشر يكون بالشام» . 3
در «اعيان الشيعه» آمده است: «أوّل الحشر (أى خروجاً مؤبّداً)» . 4
اما اينكه بنىنضير چه مقدار از اموال خود را بردند، محلّ اختلافاست.
واقدى ميگويد: آنها قبول كردند كه به اندازۀ بار شتر به غير از سلاح با خود ببرند. 5
بيشتر كتب تاريخى؛ از جمله طبرى، اين مطلب را پذيرفتهاند. تفسير قمى در اينباره چنين نقل كرده است:
«نخرج من بلادك و أعطنا ما لنا، فقال لا، و لكن تخرجون و لكم ما حملت الإبل، فلم يقبلوا ذلك فبقوا أياماً، ثمّ قالوا نخرج و لنا ما حملت الإبل، فقال لا و لكن تخرجون و لا يحمل أحد منكم شيئاً فمن وجدنا معه شيئاً من ذلك قتلناه، فخرجوا عَلَى ذلك» . 6
مرحوم دكتر شهيدى هم قول قمى را پذيرفته است. 7
الصحيح، از يعقوبى نقل ميكند كه ذهب و فضه و سلاح نبردند. 8
در نقلى وارد شده كه حضرت به ايشان فرمود: هر سه نفر، يك بارِ شتر ميتوانيد ببريد.
از آنجا كه اموال بنىنضير با صلح به دست پيامبر افتاد و اختصاص به خود پيامبر داشت، حضرت ميتوانست هرجا كه صلاح بداند مصرف كند. واقدى نقل ميكند چون پيامبر (ص) اموال بنىنضير را به غنيمت گرفت، ثابت بت قيس بن شمس را فرا خواند و به او فرمود: همۀ قوم خود را به اينجا بياور! ثابت گفت: منظور قبيلۀ خزرج است؟ پيامبر (ص) فرمود: همۀ انصار چه اوسى و چه خزرجى! پس او همه را فرا خواند. پيامبر (ص) سخنرانى كرد و حمد و ثناى خداى را گفت و سپس از انصار و محبتهاى ايشان به مهاجران ياد كرد و اين كه انصار مهاجران را بر خود ترجيح داده و آنها را در منازل خود سكونت دادند. آنگاه خطاب به انصار گفت: اگر دوست داشته باشيد، آنچه كه خداوند از بنينضير عنايت كرده، ميان شما و مهاجران تقسيم ميكنم و مهاجران همچنان در خانههاى شما باشند و از اموال شما بهرهمند گردند و اگر دوست داشته باشيد، آن را ميان مهاجران قسمت كنم و ايشان از خانههاى شما بروند. سعد بن عباده و سعد بن معاذ گفتند: اى فرستادۀ خدا، آن را ميان مهاجران تقسيم كنيد به شرط آنكه همچنان در خانههاى ما سكونت داشته باشند. گروه انصار همگى گفتند: يا رسول الله، با همين پيشنهاد موافقيم و از آن خشنوديم. پيامبر دعا كرد و عرضه داشت: پروردگارا! انصار و فرزندان ايشان را رحمت فرماى! پس آن اموال را در ميان مهاجران قسمت كرد و به كسى از انصار به جز دو نفر 9كه نيازمند بودند، چيزى نداد و آن دو؛ سهل بن حنيف و ابو دجانه بودند.
آيات زير در اينباره نازل گرديد:
ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ كَيْ لا