58
الشَّيطَانِ إذْ قَالَ لِلإنسَانِ كْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إنِّي بَرِيءٌ مِنْكَ. 1
سلام بن مشكم، كنانه و ابن صوريا از حُيى پرسيدند: چه شد حمايت و يارى ابن ابى كه آن همه از آن دم ميزدى؟ حيى گفت: چه بگويم؟ ! به هر حال اين جنگى است كه ما ناگزير از آنيم. پيامبر (ص) همچنان كه زره بر تن داشت، شب را در حال محاصرۀ ايشان گذراند. در يكى از شبها (احتمالاً شب همان روزى كه تير به خيمه حضرت اصابت كرد) مردم گفتند: اى پيامبر خدا، ما على را نميبينيم. فرمود: در پىكارى است، فكر بيجا نكنيد. 2
اندكى گذشت و على (ع) در حاليكه سرِ عزوك را همراه داشت آمد. او سر را مقابل پيامبر (ص) قرار داد و گفت: اى فرستادۀ خدا، مدتى در كمين اين مرد پليد بودم. ديدم مرد شجاعى است، از اين رو، با خود گفتم ممكن است اين جرأت را داشته باشد كه شبانه بر ما حمله كند و شبيخونى بزند. اتفاقاً امشب ديدم او در حالى كه شمشير برهنه در دست دارد، با تنى چند از يهود پيش ميآيد. پس بر او حمله كردم و كشتم اما همراهانش گريختند و اكنون در همين نزديكيها هستند. اگرچند نفرى همراهم بيايند، اميدوارم بر آنها دست يابم.
پيامبر (ص) ابو دجانه و سهل بن حنيف و ده نفر ديگر را همراه او فرستادند. آنها دشمن را پيش از آنكه به حصار برسند، كشتند و سرهاى ايشان را به حضور پيامبر (ص) آوردند.
پيامبر فرمان دادند نخلهاى بنىنضير را قطع كنند و بسوزانند و دو نفر از ياران خود، ابوليلى مازنى و عبدالله بن سلام را مأمور اين كار كرد. ابوليلى بهترين نوع درختان خرما را قطع ميكرد، ولى عبدالله بن سلام درختهاى نر و كم بار را ميبريد. در اين مورد از آن دو پرسيده شد، ابو ليلى گفت: قطع درختان برگزيده براى يهود ناراحتى بيشتر توليد مىكند و عبدالله بن سلام گفت: من مىدانم كه خداوند، اموال ايشان را نصيب پيامبر (ص) خواهد كرد، خواستم نوع بدى را قطع كرده باشم (با توجه به اين كه غرض و مقصود از بريدن نخلها به فرمودۀ قرآن «وَ لِيُخْزِيَ الْفاسِقينَ» و به تصريح تاريخ براى نوميد كردن بنىنضير بوده و به نظر ميرسد نوميد كردن و خوار نمودن يهود با درختان كم بار حاصل نميشود؛ معلوم نيست چرا عبدالله بن سلام دست به اين كار زده است. «الصحيح» احتمال داده، با توجه به شخصيت اين فرد، براى همدردى با يهود بوده و او نمىخواست دل يهود بسوزد) . 3
نوعى درخت خرما كه «عجوه» ناميده ميشود، بهترين منبع درآمد يهوديان بود. دربارۀ اينكه كار قطع درختان و رها كردن آنها هر دو مورد رضايت خداوند است، اين آيه نازل شد: مَا قَطَعْتُمْ مِنْ لِينَة أوْ تَرَكْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَي اُصُولِهَا فَبِإذْنِ اللهِ وَلِيخْزِي الفَاسِقِينَ. 4(البته در نقل ديگرى آمده است نزول آيه بعد از بحثهايى بود كه در بين مسلمانان درباره درستى يا نادرستى اين كار پيش آمد) . 5
تفسير قمى مينويسد: « وَ أَنْزَلَ اللهُ عَلَيْهِ فِيمَا عَابُوهُ مِنْ قَطْعِ النَّخْل » 6البته در توضيح اين سخن بايد گفت: تنها يك روايت موثق دربارۀ نهى پيامبر از قطع درختان ميوه دهنده داريم. 7
دانشمند گرانمايه، جناب جعفر مرتضى عاملى، از برخى فقهاى اهلسنت، «حرمت قطع درخت مثمر، مگر در حال ضرورت» را نقل ميكند و از عالمان شيعى بسيارى، مطالبى دال بر كراهت نقل كرده است. 8و در روايت وارد شده: «لاَ تَقْطَعُوا الثِّمَارَ فَيَبْعَثَ اللَّهُ عَلَيْكُمُ الْعَذَابَ صَبّاً» 9و در جاى ديگر دارد: «فَيَصُبَّ اللَّهُ عَلَيْكُمُ الْعَذَابَ صَبّا» . 10
ليكن بايد دانست كه قطع درختان بنينضير يا آتش كشيدن آنها، بنا به ضرورت بوده و همانطوركه گذشت، قرآن كريم نيز بر اين كار صحّه ميگذارد؛ پس همين كه عجوه قطع شد؛ زنان يهودى گريبانها را چاك دادند و بر صورت خود زدند و صداى آنها به شيون بلند شد. پيامبر (ص) فرمودند: نخل عجوه شايستۀ آن است كه برايش چنين كنند. پس فرمودند: نر و ماده نخلهاى عجوه و عتيق هر دو از درختان بهشتى هستند و عجوه شفاى هر سمّى است.
همينكه زنها شيون كردند، ابو رافع سلاّم بر سر آنها فرياد كشيد وگفت: اگر نخلهاى عجوه را در اينجا قطع كردند مهم نيست؛ ما در خيبر هم از اين نوع نخل داريم. پيرزنيگفت: در خيبر چنين خرمايى حاصل ميآيد؟ ! ابو رافع گفت: خدا دهانت را پاره كند! همپيمانان من در خيبر ده هزار مرد جنگجو هستند؛ پس چون اين خبر به پيامبر (ص) رسيد، لبخند زد. مردان يهودى هم در مورد قطع درختان خرما بى تابى ميكردند. پس سلاّم بن مشكم گفت: اى حيى، خرماى «عَذْق» بهتر از خرماى «عجوه» است؛ چه، عجوه سى سال بعد از كاشت محصول مىدهد، بگذار قطع كنند! پس حيى كسى پيش پيامبر (ص) فرستاد و پيام داد: تو تباهى و ويرانى را منع ميكردى، پس چرا حالا خودت دستور قطع درختان خرما را دادهاى. ما به آنچه كه تو قبلاً ميخواستى عمل ميكنيم و از سرزمين تو بيرون ميرويم. پيامبر (ص) فرمودند: امروز ديگر آن را نميپذيرم؛ مگر به اين شرط كه از همۀ اموالتان فقط به اندازۀ بار يك شتر همراه ببريد، آن هم بدون