67آقاى هاشمى: من از ابتداى طلبگى، حتى در خانوادهمان كه توسط پدرم با قرآن انس پيدا كردم، دورۀ خوبى در يك زندان طولانى، مدت 3 سال در زندان اوين بودم، يك دوره يادداشتهايى از قرآن برداشتم به منظور اينكه يك فهرست كاملى از مطالب قرآن به نام «كليد قرآن» به وجود بياورم، كه جايش هنوز هم در كتابخانهها خالى است، بعدكه بيرون آمدم، دوستان گفتند: اين يك تفسير آماده هم هست. اول تفسيرش را منتشر كردم؛ «تفسير راهنما» ، بعد هم فرهنگ قرآن را دادند كه 20 جلدش را تا به حال منتشر كردهاند كه 10 - 15 جلد ديگر مانده است. فكر مىكنم باز از بركت قرآن است. به نام انسانِ جذب شده به قرآن، توانستهام از طريق قرآن پيغمبر9 را بهتر بشناسم.
مجرى : اين مطلبىكه فرموديد، مربوط به سالهاى زندان مى شود. اگر موافق باشيد يك نقبى بزنيم و دوباره برگرديم. به سالهاى زندان، شما خاطرات بسيارى، هم در كتابهايى كه از خاطرات شما چاپ شده و هم آنهايى كه چاپ نشده و بعضاً شفاهى اين طرف و آن طرف، در حلقههاى خصوصىتر عنوان كردهايد. يك ارتباطى هم مىخواهم از بعثت پيامبر9 بگيرم به زندان شما و تفسير قرآن. مى خواهم اين را عرض بكنم بعثتى كه در 1400 سال پيش انجام مىشود، چه پويايى و چه حس زندگى و روح هميشه جارى در آن هست كه بعد از 1400 سال آن بعثت و كتابى كه نتيجۀ آن بعثت است شما را وادار مى كند به اينكه هر دفعه نگاهش مىكنيد دريافت جديد و درك و شهود تازهاى نسبت به آن داشته باشيد؛ چه در زندان باشد، چه در بى خوابى هاى دورۀ جنگ باشد، چه در اوج مشغلۀ كارى شما باشد، راز اين چيست؟
آقاى هاشمى: راز اين مسأله بر مىگردد به اينكه: دين، آن طورى كه قرآن مطرح مىكند درست منطبق بر فطرت بشر است؛ فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ ، همۀ حرف همين جاست. بشر كه فطرت انسان را به اين خوبى نمىشناسد. اين خداست كه فطرت ما را به خوبى مىشناسد. بنا بوده كه دين خاتم بياورد. دينى كه ديگر بعدش هم راهنمايى آسمانى نمىآيد. جامعترين مسائلى كه نياز فطرت بشر است و با اقتضاى فطرت بشر بايد در اختيار ما گذاشته شود را آوردهاند و حقيقتاً ما هر چه بيشتر كار مىكنيم مىبينيم با عمق قرآن هنوز فاصلۀ زيادترى داريم. علتش هم اين است كه بنا بر اين بوده كه بعد از اين و كاملتر از اين، چيزى براى هدايت بشر نمىآيد. البته بشر زندگى خودش را بر اساس علم و تجربه و تلاش تنظيم مىكند ولى اين اصول كلّى راهنما است. اين راهنمايىها چون در فطرت ما هست كهنه نخواهد شد.
مجرى: يك نكتهاى الآن به ذهنم رسيد مىخواهم نظر شما را بدانم. موقعى كه پيامبر9 قرآن را بر مردم باز مىخواندند و آيات وحى را براى مردم بيان مىكردند، در ابتداى كار، اتهام اينكه اينها شعر است، اينها ساختۀ ذهن خود پيامبر است، مطرح مى شد. الآن قرآن را شما نگاه مىكنيد، بعد از 1400 سال به عنوان يك معجزه مىبينيد كه در نهايت بلاغت در نهايت استحكام و در نهايت تصويرگرى و ظرافت و پر از قصه و تمثيل و ظرائف است. مىخواهم نظر شما را به عنوان كسى كه سالهاست روى قرآن و مفاهيم آن كار مى كند، بپرسم بر اينكه چرا قرآن به اين شيوه بيان شده، به اين شيوه نازل شده، قصه، تمثيل. خداوند در قرآن مى فرمايد: هيچ ابايى ندارم از اينكه به يك پشه مثل بزنم. چه چيزى، چه ارتباطى بوده بين كلام خداوند و ذهن بشر كه اينگونه خداوند اين كلام را بر بشر نازل كرد؟
آقاى هاشمى: معمولاً انبيا هميشه با معجزه شناخته مىشدند. چون كسىكه مىآيد ادعا مىكند كه من از طرف خداوند آمدهام بايد يك چيزهايى داشته باشد كه ديگران نداشته باشند و اين ادعا را همه مىتوانند بكنند و كشف صحّت راهكار انبيا معجزاتشان بوده است. طبعاً پيامبر اسلام 9 هم بايد معجزات زيادى ارائه بدهد بر حسب فهم مردم. در حدّى كه مردم زمان خودش و زمانهاى بعد اين معجزات را ببينند و باور كنند. البته پيغمبر معجزات محسوس براى عامه مردم داشتند در هر مقطعى ولى كاملاً از خود قرآن شنيده مىشود كه معجزۀ اساسى پيغمبر9 و به تعبير خود ايشان «معجزۀ خالدۀ» قرآن است. آن موقع اعرابى كه مخاطب بودند، از الفاظ قرآن، از آهنگ قرآن، از بلاغت و فصاحت قرآن بيشتر مسرور مىشدند ولى كسانىكه عالم بودند مىرفتند به محتوا و نكته. جالب تر اين است كه پيغمبر9 كه اين معجزه را مىآورد، خود ايشان سابقۀ شاهكارهاى ادبى يا علمى يا شعرى هيچ نداشتند. حتى خيلى روشن است از خود قرآن كه پيغمبر9 سواد نوشتن و خواندن را در شروع بعثت نداشتهاند، البته ويژگىهاى ديگرى داشتند كه همه مديون پيغمبر9 بودند. امانتشان بود، راستى شان بود، صداقت و اخلاق بسيار خوبى كه داشتند يا فاميلى داشتند كه از زمان حضرت ابراهيم7 تا آن زمان همۀ رشته فاميل شناخته شده بودند و فاميل پر افتخارى بودند. اجداد پيامبر9. زندگى 40 سالۀ پيغمبر9 هم هيچ كس را آزرده نكرده بود، با اينكه ايشان يك شخصيت مبرز، نامدار يا سرمايهدار يا تيولدار يا قدرت مادى داشته باشد يا يك آثار ادبى علمى ارائه كند نبودند، به نظرم از چنين انسانى آمدن چنين كتابى معجزه است. حالا آن نكاتىكه شما اشاره كرديد ]و گفتيد [ تهمت مىزدند، خوب مخالفان، مشركان و هركس كه مخالف بود بايد فكرى مىكرد در برابر تأثير قرآن. بعضىها مىگفتند سِحر است. چون در زمان پيغمبر سحر هم بود. بعضىها مىگفتند پيغمبر معلّم دارد. خودِ قرآن مىفرمايد: معلمى كه اينها اشاره مىكنند عجمى است؛ يعنى قرآن عربى است، نمىشود يك انسان عجم يك چنين اثر عربى بياورد. بعضىها مىگفتند از اسطوره هاى قديم و در ارتباطى كه با كاهنها و امثال آنها دارد، داشته و از آن ها چيز ياد گرفته و آنها را دارد براى ما تكرار مىكند. حرفهاى قرآن همۀ گذشتهها و شيوههايى كه مرسوم شده بود را نفى مىكرد. گاهى مىگفتند شعر است. البته شعر به آن شعر مرسومى كه در عربستان بود نمىخورد. قرآن قافيۀ خوب دارد. موزون است. ذائقۀ شعرى انسان را تحريك مى كند. وقتى انسان آيات قرآن را مىخواند ذائقۀ شعرىاش تحريك مىشود، منتهى اتهام شعر به قرآن نمىچسبيد. عمده مسأله همين است كه اين قرآن كلام خدا است وبا فطرت انسان تطبيق مىكند و خداوند اين الفاظ را خلق كرده است. اين تفكرى كه گاهى پيدا مىشودكه مىگويند الفاظ را خداوند خلق نكرده، بلكه معانى را القا كرده به پيغمبر9 الفاظ را پيامبر خلق كرده با خود قرآن ناسازگار است. قرآن مى فرمايد: با همين الفاظ پيغمبر9 دريافت مىكرد و حتى از قرآن استفاده مىشود كه پيغمبر9 گاهى نگران بود كه فراموش كند كلمهاى را، عجله مىكرد، به زبان مىآورد، تكرار مىكرد در حين دريافت وحى و خداوند در همين قرآن مى فرمايد: تو اين كار را نكن ما خودمان كمك مىكنيم كه شما فراموش نكنيد. باز از آيات خود قرآن مىفهميم كه خداوند براى پيغمبر9 به مسلمانها تضمين كرده كه قرآن را من حفظ مىكنم. هيچ كس نمى تواند اين قرآن را تحريف بكند: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون خيلى تأكيد شده است. بعد آيه ديگر همين را تفسير مىكند. نه از عقب نه از جلو، نه از يمين، نه ازشمال، تحريف بهاين قرآن راه نخواهد داشت واين متن مانده است. يكى از كارهاى زشتى كه بعضىها مىكنند، بحث تحريف قرآن را مىكنند. نمىفهمند چه ضربهاى مىزنند به اصالت اين سند. مىخواهند مسألهاى را و اختلافى را با فرقههاى ديگر دارند مىخواهند يك جورى درست كنند اين جور حرف مىزنند. معتبرترين سند مانده از تاريخهاى قديم براى ما همين قرآن است.