60در خطبه هاى نماز جمعه
. . .
بنا شد در مورد حضرت زهرا3 از زاويۀ مسألۀ فدك حرف بزنيم و از اين به بعد، بحثمان حالت جديدى پيدا مىكند. از خيلى راهها مىتوان حضرت زهرا3 را شناخت و پى به عظمت ايشان برد و من فقط از اين زاويه عرض مىكنم، خداوند توفيق داد سفرى رفتيم به عربستان، در اصل به خاطر يك كنفرانسى كه همۀ فِرَق اسلامى را دعوت كرده بودند و حدود 800 عالِم اسلامى در آنجا حضور داشتند و در كنار كعبه و خانۀ خدا بود و حضور من و هيأت همراه و همچنين جناب آيت الله تسخيرىكه از طريق ديگرى آمده بودند در آنجا خيلى مؤثر بود. اگر ما نرفته بوديم آن وحدت اسلامى شكل درستى نمىگرفت و چون شيعه غايب بود، تقريباً از اين 800 نفر همين چند نفر ما و يكى از علماى حجاز بود كه شيعه بوديم. بالأخره خداوند توفيق داد بهگونهاى عمل شد كه تفكّر انقلابى شيعى اسلامى ايرانى درخشش بى نظيرى را در آن اجلاسِ بسيار مهم داشت. ما چند روزى كه در مكه بوديم نوعا كانالهاى راديويى و تلويزيونىِ عربى بحث عمدهشان در مورد محتواى سخنرانى من بود كه باعث شده بود بعضى از علماى تند وهابى اعتراض بكنند به آقاى خادم الحرمين كه به ايشان بگويند شما در اينجا باعث شديد كه تنها شيعه درخشش داشته باشد و ايران را بزرگ كرديد و ايشان گفتند: ميدان براى همه باز بود، هركس برنامه داشت اجرا كرد. البته در مقابل اينها، اكثريت قاطع علماى حاضر، صميمانه از برنامۀ هيأت جمهورى اسلامى استقبال كردند و تشويق كردند.
كار ديگر ما آنجا غير از زيارت، كه خوب همۀ عاشقان خانۀ خدا و مرقد حضرت رسول اكرم9 و بقيع در آنجا دارند، مسائل مربوط به مشكلات حج بود كه به زوّار ما كم و بيش دادند. در سفرهاى قبل تا حدودى ما اين مسأله را حل كرده بوديم ولى كم كم چيزهاى ناروايى پيدا شده بود. بحثهاى جدّى و سريعى كرديم تا حدودى اصلاح شد و برنامهاى طرّاحى شدكه درآينده انشاءالله زوّار ما مشكلاتى از اين نوع نداشته باشند. من احساس كردم مسؤولان اصلى كشور عربستان دلشان مىخواهد شيعيان راضى برگردند از مكه و مدينه، حالا اينكه چقدر بشود آنهايى كه بايد پيگيرى كنند را پيگيرى مىكنند كه مخالفانى هم دارد مخالفان جدى هم دارد. با تعقّل و تدبّر با صبر و راهكارهاى اتحادآفرين بايد اين مسأله حل شود .
در مورد «فدك» من در سفر قبل كه خبير را ديده بودم، مىخواستم فدك هم بروم موفق نشدم. اين طلبِ من باقى بود، اين دفعه برادران سعودى به وعدهاى كه داده بودند عمل كردند. هيأت ما را خيلى خوب به فدك بردند. چيزهاى عجيبى ديديم و صميمانه ديديم و صميمانه تشكّر مىكنم از روحيهاى كه آنجا ديديم، از علاقهاى كه در فدك نسبت به حضرت زهرا3 مشاهده كرديم و ديديم نام حضرت زهرا3 زنده است در آنجايى كه پاى ايرانىها و ماها به آنجا نرسيده بود آن حقيقت حضرت زهرا3 هنوز آنجا جلوه دارد. زياد خوانده بودم راجع به فدك نمىتوانستم خيلى بفهمم چرا مسألۀ يك مزرعه اينقدر در تاريخ مهم است. از لحظۀ فتح خيبر؛ يعنى از سال هفتم هجرت پيغمبر تا 300، 400 سال بعد اين مسأله يك مسألۀ زنده و مشاجرهاى و مورد توجه دنياى اسلام بوده است. چرا اينقدر اين مهم است اين را نمى فهميدند. البته خوب احتجاجات معمولى در تاريخ هست. آدم اينها را مىبيند ولى روح قضيه را از اين چيزها آدم بايد بزرگتر ببيند كه بيهوده سخن به اين درازى نشود. اين يك ماجراى واقعى در پشت سرش دارد. من كمى از اين تاريخ مىگويم، بعد كمى از مشاهدات خود را عرض مىكنم. در جنگ خندق در مدينه معلوم شد يهودىها كه تقريباً اقتصاد جزيرۀ العرب در دستشان بود با مشركين ساختهاند و توطئه كردهاند و عهدشان را شكستهاند و درگيرى با يهود شروع شد در مدينه. در خندق شكست خوردند بعد سريهها و جنگهاى كوچكى بود و مسأله به جنگ خيبر رسيد كه آنجا پايگاه اصلىشان بود. قلعههاى فراوان مستحكم و مزارع بسيار وسيع و پرثمر اطراف آنجا كه اگر انسان تاريخ آن موقع حجاز را ببيند مىفهمد كه چقدر آن موقع محصول داشتند و زرخيز بوده و چقدر آباد بوده است وخيلى روشن استكه تا شمال مدينه سرسبز بوده و بهخصوص منطقۀ فدك و خيبر.
پيغمبر9 براى حلّ مشكلىكه از ناحيۀ همكارى مشركين و يهود پيش آمده بود بهخيبر رفتند، از اينجا مسألۀ فدك شروع مىشود، همزمان با رفتن به خيبر، ايشان يك گروهى را با رهبرى شخصى بنام « مُحَيِّصه» فرستادند به فدك - فدك تقريباً 90 كيلومتر با خيبر فاصله دارد ولى در همان منطقه است - كه مسألۀ آنجا را همراه فدك حل كنند. خود اين براى من اهميت داشت كه چطور]مىشود ] ، مگر فدك چقدر اهميت داشتهاستكه هم وزن خيبر دراين لشكركشى پيغمبر مورد توجه بوده است؟ ! اين را آنجا فهميدم كه همين جورها بوده و اهميت بسيار بالايى دارد كه حالا آنها را عرض مىكنم.
موقعىكه «مُحَيِّصه» رفت، بعضى از قلعههاى خيبر تحت محاصرۀ پيغمبر بود و هنوز فتح نشده بود. پيغمبر آنها را دعوت كرده بود كه بدون جنگ بياييد مذاكره كنيم وصلح كنيم و حقوق شما محفوظ باشد و امنيت برقرار باشد و جانتان و مالتان محفوظ باشد. آنها باور نمىكردند كه فدك بشكند. هيچكس باور نمىكرد. ]در [ مكه مشركان منتظر بودند پيغمبر در فدك بشكند و بعد اسلام را از پاى در آورند! اينقدر اهميت قائل بودند براى خيبر. آنها از اول طفره مىرفتند ولى با توضيحاتى كه «مُحَيّصه» داد، آنها كمى به حال آمدند وگفتند ما هيأت مىفرستم پيش پيغمبر. هيأت را پيش پيغمبر فرستادند ببينند چه مىشود. در همين فاصله قلعههاى خيبر فتح شد و چيزى كه باوركردنى نبود، در آن مقطع اتفاق افتاد. آنها هم ديگر مىدانستند كه مقاومت آنها فايدهاى ندارد، آمدند و گفتند كسى را بفرستيد تا مصالحه كنيم.
على بن ابىطالب از طرف پيغمبر مأمور شدند با يك جمعى به فدك، كه فدك را بدون جنگ تحويل بگيرند. آنها وقتى اسم على را شنيدند، ديگر تصميم گرفتند كه زودتر تسليم شوند و شدند.
من يك چيز در روايت ديدم هنوز برايم يك قدرى جاى مطالعه دارد كه يك بار پيغمبر و على بن ابىطالب در يك مسافرت طىّ الأرض به فدك رفته بودند، قبل از اين، خيبر و آن سورها و برج و باروها و استحكامات فدك و مزارع فدك را بررسى كرده بودند. اين حالا يك سرى توجيهات ديگرى لازم دارد ولى اهميت فدك را مى رساند كه مهم بوده است.