47صادرات اسلحۀ آمريكا به منطقۀ خاورميانۀ عربى، مرهون همين احساس است. تبعيتها و هماهنگىهاى اعراب با سياست خارجى آمريكا نيز از همين نقطه برمىخيزد. فراتر از اين، واقعيت آن است كه احساس تهديد از واقعيت يافتن تهديد مهمتر و درگير كنندهتر است و اين به دليل آن است كه احساس تهديد، تداوم دارد و با تداوم خود هزينههايى را مىآفريند و دغدغهها را بر هم انباشته مىكند و باعث مسائل و مشكلات بيشتر مىشود. اما از آن سو، واقعيت ناامنى، از گسترۀ زمانى و مكانى محدودى برخوردارست و حالت خاص، موردى و آشكار دارد. تهديد، همين كه از احساس به واقعيت تبديل گردد، اهميت قبلى خود را از دست مىدهد و ابعاد متفاوتى مىيابد كه محدودتر و ملموستر است و مىتوان مشخصاً به حلّ يا كاهش آنها همت گماشت. اما حس تهديد به اين معنى است كه ممكن است تهديد در هر زمان و در هر مكان و با ميزان غيرقابل دركى از شدت روى دهد و دولت مورد نظر در هيچ مورد آگاهى قطعى از آن نداشته باشد.
پس، احساس يا تصور تهديد برعكس، نتايجى كاملاً واقعى دارد. احساس تهديد نسبت به ايران كه در برخى از كشورهاى عربى به وجود آمده موجب شده است كه كوششهاى ديپلماسى جمهورى اسلامى ايران براى نزديكى و تفاهم با اعراب نتواند به اهداف خود برسد و از آن سو موجبات تحرك چرخهاى ديپلماسى آمريكا را فراهم آورده است. در اين جا نكتۀ مهم آن است كه بدانيم اصلىترين تلقّى و ريشهاىترين تصور در سياست خارجى خاورميانهاى آمريكا چيست؟ اين تصوّر آن است كه دو قدرت منطقهاى ايران و عربستان به طور اصولى در رقابت با يكديگر قرار دارند و بين آنها ظرفيتهاى تعارض بيش از ظرفيتهاى توافق است. از آن سو، جدى شدن نزديكى بين دو كشور نيز با تصورات و برداشتهاى نهادينه شده آمريكا از رقابت ميان دو قدرت منطقهاى منافات دارد. تهديد جلوه دادن ايران، نتيجۀ طبيعى اين انديشه نهادينه در سياست خارجى آمريكاست.
تلاش عمدۀ آمريكا در منطقۀ خاورميانه در چند سال گذشته اين بوده است كه تهديد ايران را در جهان عرب جايگزين تهديد اسرائيل كند و اين رژيم را به عنوان بازيگرى عادى و طبيعى در منطقه جلوه دهد. در اين راستا، رهبران آمريكا به مسائل مختلفى؛ از جمله مقاصد هستهاى ايران و تلاش آن براى تسلّط بر منطقۀ اشاره مىكنند و خواستار حمايت كشورهاى عربى و به ويژه عربستان براى اتخاذ يك رويكرد تقابلى در برابر ايران هستند. اما اين درخواست مورد موافقت رهبران عرب؛ از جمله عربستان سعودى قرار ندارد و آنها به رغم تمايل به محدود كردن نقش منطقهاى ايران، خواهان حفظ تعاملات مىباشند. اين امر به خصوص در تأكيد سعودىها بر حلّ مسالمتآميز برنامۀ هستهاى ايران به جاى رويكرد نظامى نمود مىيابد .2
ديپلماسى ايران بايد به محور خنثىسازى طرح آمريكا مبنى بر تهديد جلوه دادن ايران استوار باشد. با توجه به اهميت عربستان در منطقه و تأثيرگذارى اين كشور بر ديگر كشورهاى عربى خليج فارس، بىدليل نيست كه بيشترين نيروى سياست خارجى ايران در سطح استراتژيك و در عرصۀ ديپلماسى عربى آن، معطوف به رياض شده است. با تداوم توجهات به همكارىها با رياض، مىتوان تصور نهادينه شده آمريكا داير بر آشتىناپذيرى تهران - رياض را از درجه اعتبار ساقط كرد و اين كار با تداوم كوششها براى بهبود تصوراتى ممكن مىگردد كه از ايران وجود دارد. مؤثرترين، سهلترين و سريعترين راه اصلاح برداشتها استفاده از يك امكان موجود در ديپلماسى ايرانى؛ يعنى ديپلماسى مبتنى بر روابط شخصى رهبران است.
بخش دوم: پىآمدهاى تحكيم روابط ايران و عربستان و دستآوردهاى سفر
- اهميت ديپلماسى شخصى با عربستان براى اصلاح برداشتها
سفر آقاى هاشمى رفسنجانى به عربستان واجد دستاوردهاى زيادى براى روابط دو كشور و اصلاح برداشتها نسبت به تحوّلات منطقه بود. معمولاً در رشتۀ روابط بينالملل كمتر، بر كارآمدى ديپلماسى شخصى رهبران، دقت و تأمل صورت مىگيرد. به جاى اين، دانشوران روابط بينالملل عمدتاً بر اهميت و تعيينكنندگى روند ساختارها يا رويههاى نهادى تأكيد مىكنند. اين گرايشها فقط تا حدودى درست مىباشند، چون حوزۀ وسيع آزادىها و خلاقيتهاى انسانى را كه مىتوانند بر فراز شبكههاى پيچيدۀ روابط عمل كنند، ناديده مىگيرند. در واقع، مسألۀ آزار و اذيتها و محدوديتهاى اعمال شده براى زائران ايرانى بيتالله الحرام، معضلاتى ساختارى و نهادين است كه از تفكر، تاريخ و تجربيات مذهبى و حكومتى عربستان ريشه مىگيرد. اگر بخواهيم مسائل ساختارى را با روشهاى ساختارى - نهادين حل نماييم، بايد زمانزيادى صبر كنيم و نسبى بودن نتايج را نيز بپذيريم.
كاركرد عمدۀ ديپلماسى شخصى در روابط بينالملل دور زدن ساختارها و كوتاه كردن فاصله ميان سوء تفاهمها و برداشتهاى واقعى است؛ البته به اين شرط كه اين نوع ديپلماسى در عرض و نه در طولِ ديپلماسى عمومى كشور عمل كند.
ديپلماسى شخصى يا خصوصى از تعيين كنندگى ساختارها مىكاهد و در نتيجه تأثير برداشتهاى منفى در وخامت روابط ميان دولتها را نيز كاهش مىدهد. اما ارزش ديپلماسى فقط در اين حد نيست. همچنان كه برداشتهاى منفى خود را در روابط بينالملل باز توليد مىكنند، به همان شكل برداشتهاى اصلاح شده نيز به تقويت و باز توليد خود مىپردازند؛ يعنى از رفتارها و خطمشىها، برداشتهاى مبتنى بر حسن تفاهم صورت مىگيرد. تقويت تفاهم (يعنى چيزى بيشتر و فراتر از ايجاد تفاهم) ، كار ويژه مهم ديپلماسى شخصى رهبران است. اين صرفاً به دليل روابط شخصى ميان آيتالله هاشمى و ملك عبدالله پادشاه عربستان بود كه مقامات عربستان به شكل كاملاً ويژهاى از هيأت ايرانى ميزبانى كردند و گفتوگوهاى مفصلى ميان آيتالله هاشمى و پادشاه سعودى صورت گرفت. همچنين، به دليل همين روابط شخصى بود كه سخنرانى آقاى هاشمى در كنفرانس گفتوگوهاى مذاهب اسلامى، هم به لحاظ محتوايى و هم به لحاظ شكلى (سخنرانى افتتاحيه) ، بازتاب زيادى در ميان هيأتهاى شركت كننده، رسانهها و افكار عمومى منطقه داشت و تمامى آنها اين سخنان را موفقيتى براى جمهورى اسلامى عنوان كردند.
ديپلماسى شخصى، يك مشخّصۀ عمده در تفكر سياست خارجى آقاى هاشمى است و شايسته به نظر مىرسد كه در هيچ يك از ادوار بعدى سياست خارجى ايران، اين گرايش به محاق فراموشى سپرده نشود. مزاياى ناشى از ديپلماسى شخصى رهبران به تنهايى و به خودى خود،