125كه با آنكه عارف به حق شما هستم و فضيلت و شرافت تو را به خوبى مىدانم، در عين حال حق تو را بگيرم و از ميراث پيامبر خدا مانع شوم. . . ؟
حضرت زهرا فرمود: آيا شما خود اين چنين مىبينيد كه اگر من حديثى را از پيامبرخدا برايتان نقل كنم كه شما با آن حديث آشنا باشيد به آن عمل خواهيد كرد؟
گفتند: آرى. فرمود: شما را به خدا سوگند مىدهم آيا از پيامبرخدا9 نشنيدهايد كه مىفرمود: «خشنودى فاطمه خشنودى من و خشم فاطمه موجب خشم و غضب من است. هر كس فاطمه دخترم را دوست داشته باشد مرا دوست داشته و هر كس فاطمه را خشنود و راضى سازد مرا خشنود و راضى ساخته است و هر كس فاطمه را به خشم درآورد مرا به خشم در آورده است؟»
گفتند: آرى، اين حديث را از رسول خدا شنيدهايم.
فرمود: پس من، خداوند و فرشتگانش را شاهد و گواه مىگيرم كه شما مرا به خشم در آورده و راضى نساختيد و هرگاه پيامبر9 را ملاقات كردم از شما به او شكايت خواهم كرد.
ابوبكر گفت: من از خشم و غضب آن حضرت و از خشم و غضب تو، اى فاطمه به خداوند پناه مىبرم و شروع به گريه كرد و چنان مىگريست كه نزديك بود جانش به در رود. در آن لحظه حضرت زهرا فرمود: به خدا سوگند، به دنبال هر نمازى كه مىخوانم تو را نفرين مىكنم.» 48
شواهد و قرائن نشان مىدهد خليفۀ اول از رنجاندن حضرت زهرا پشيمان بود اما هيچگونه اقدامى كه موجب جبران شود انجام نداد؛ يعنى پشيمانى وى نه اساسى كه احساسى و عاطفى بود.
8
- كفايت شهادت اميرالمؤمنين بر رسالت پيامبر9مقام و منزلت على7 به قدرى برجسته و عظيم و در نزد خداوند به اندازهاى مقرّب و محبوباند كه پروردگار سبحان شهادت ايشان را به تنهايى بر نبوّت پيامبر كافى مىداند. آنجا كه مىفرمايد :
وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِى وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ
.49
«كافران مىگويند تو پيامبر نيستى. به آنها بگو شهادت خداوند و كسى كه داراى علم كتاب است، بر نبوت من كافى است.»
علما و مفسّران شيعه و بسيارى از اهل تسنن، با نقل حديثى از پيامبر اسلام معتقدند كه صاحب علم كتاب، كه شهادتش بر رسالت پيامبر كافى است، اميرالمؤمنين است. خلفا بايد شهادت اميرالمؤمنين را بر ادعاى حضرت زهرا مىپذيرفتند و از او شاهد ديگرى نمىخواستند.
خُزيمۀ بن ثابت (ذو الشهادتين (
مرد عربى در مورد ناقۀ پيامبر ادعايى كرد و اظهار داشت كه اين ناقه (شتر ماده) متعلق به اوست. پيامبر فرمودند: اين شتر، تعلّق به من دارد؛ زيرا قبلاً پول آن را به تو دادهام. مرد عرب از پيامبر پرسيد: آيا شما بر اين حرف خود شاهد داريد؟ شخصى به نام «خزيمۀ بن ثابت» اظهار داشت كه من گواهى مىدهم اين شتر تعلّق به پيامبر دارد. پيامبر از خزيمه پرسيدند: تو ازكجا به چنين يقينى رسيدهاى؟ خزيمه گفت: چون من به رسالت شما يقين دارم به ادعاى شما در مالكيت شتر هم يقين دارم. حضرت پيامبر استدلال خزيمه را پذيرفتند و فرمودند: من شهادت تو را به تنهايى كافى و نافذ مىدانم و به منزلۀ دو شهادت قرار مىدهم. سپس به ماجرا خاتمه دادند. از آن روز خزيمه به «ذوالشهادتين» شهرت يافت .50
وقتى شهادت و گواهى شخصى مانند خزيمه، به منزلۀ دو شهادت حساب مىشود، آيا خليفه نبايد شهادت اميرمؤمنان را كه به تنهايى بر رسالت پيامبر از منظر خداوند كفايت مىكرد بپذيرند؟
9
- تضاد و تناقضمورّخان مىنويسند: وقتى حضرت زهرا با استدلال محكم و قوى در مورد فدك بحث كردند، ابوبكر سند و قبالهاى بر مالكيت حضرت زهرا بر فدك نوشت و امضا كرد و به وى تقديم كرد. وقتى حضرت زهرا از خانۀ ابوبكر با سند مذكور مراجعت مىكرد، خليفۀ دوم ايشان را ديد و ماجرا را پرسيد. فاطمه3 موضوع را گفت و سند را نيز به وى نشان داد. امّا خليفه سند را گرفت و پاره كرد .51 اما خود وى پس از رسيدن به خلافت، فدك را به ورثۀ پيامبرخدا واگذار كرد .52
اكنون در اينجا پرسشى پيش مىآيد و آن اين كه :