124وقتى در قضاوتها، موضوع مبهم باشد و كار صدور حكمِ نهايى طولانى شود، راه ديگرى وجود دارد كه قضات به آن تأسى مىكنند. در نزاع مفروض وقتى حضرت زهرا3 مدعى بودند كه پيامبر فدك را به ايشان بخشيدند و خليفه منكر چنين ادعايى بود، قاضى موظف است به مدّعى تذكر دهد كه چون شهود تو ناقص است، حق دارى از منكر (خليفۀ اول) مطالبۀ قسم كنى. بنابراين، بايد خليفه به حضرت زهرا تذكر مىداد كه چون دلايل شما كافى نيست، اگر ميل دارى من كه منكر هستم حاضرم قسم ياد كنم. ليكن خليفه به اين قانون قضا عمل نكرد و به مجرد نقص شهود، نزاع را مختومه اعلام كرد .44 و رأى را بر ضدّ ايشان صادر نمود.
5
- قاضى منكرخليفه در قضيۀ فدك، خود در موضع قاضى نشست و منكر تفويض و بخشش فدك به دختر پيامبر شد و قضاوت در چنين مسألۀ مهمى را، خود به عهده گرفت! و خود قاضى و حاكم و شاكى و مدعى شد!
در قضاى اسلامى، اگر شخصى برچيزى ادعايى داشته باشد ومنكر آن را انكار كند، بايد موضوع به شخص ثالث بىطرف، به عنوان قاضى ارجاع گردد و قاضى پس از بررسىِ ادعاى مدعى و اظهارات منكر و با توجه به قوانين و قرائن، به موضوع رسيدگى كند و رأى نهايى را صادر نمايد. اما در موضوع فدك، شرايط بهگونۀ ديگرى رقم خورد؛ يعنى خليفه كه منكر بخشش فدك توسط پيامبر به حضرت زهرا بود، خود به عنوان قاضى اظهارات مدعِى را رد كرد و حكم بر «صحت انكار» خود داد. چيزى كه كاملاً جديد بود و بعدها اين روش مورد سوء استفادۀ خلفاى جور شد.
در حالى در تاريخ مىخوانيم، روزى عربى در دوران اقتدار پيامبرخدا، بر شتر ايشان ادعايى داشت و حضرت انكار كردند. به دستور پيامبر داورى در اين مورد به شخص ثالث ارجاع گرديد. در زمان خلافت ظاهرى على بن ابىطالب7 نيز روزى عربى در زره آن حضرت ادعا كرد و ايشان منكر شدند. قاضىِ محكمه، شاكى و متهم را احضار كرد. اين قضاوت در تاريخ اسلام بسيار مشهور و از افتخارات اسلام و تشيّع است. حضرت هم با كمال تواضع و وقار در محكمه حاضر شدند و حتى به قاضى محكمه كه به ايشان احترام ويژه گذاشتند، تذكر دادند. اتفاقاً در هر دو موضوع و در هر دو محكمه، رأى به صداقت پيامبر و اميرالمؤمنين8 صادر شد.
6
- ضرورت پايبندى به روش پيامبرپيامبر عالىقدر اسلام كه ظهور محبّت، عنايت، عواطف و رحمت خداوند بودند، در بسيارى از موارد لطفهاى بىحد و فراوانى نسبت به افراد مختلف داشتند كه در تاريخ اسلام ثبت و ضبط است. عفو مردم گستاخ و بتپرست و خونخوار مكه دليل اين عواطف بود. پيامبر افراد زيادى را كه مرتكب اشتباه و يا اسائۀ ادب نسبت به ايشان مىشدند، عفو مىكردند. برخورد صميمانۀ ايشان حتى با مخالفين خود و حتى بخشش اموال منقول و غير منقول به اصحاب و ديگر موارد در تاريخ ثبت است.
پيامبرخدا بخشهايى از زمينهاى يهوديان بنى نضير را به ابوبكر وعبدالرحمان ابن عوف و ابو دجاجه واگذار كردند .45 هيچكس هم ادعايى نكرد و اعتراضى نداشت. اين زمينها پس از ارتحال پيامبر در دست آنها ماند و خليفه حرفى در آن اموال نداشت.
پيامبر همچنين قوارۀ قابل ملاحظهاى از زمينهاى بنىنضير را با درختهايش به زبير بن عوام واگذار نمودند .46
مؤلف فتوح البلدان مىنويسد: پيامبرخدا يك قطعه زمين را كه داراى كوه و معدن بود، به بلال و چهار قطعه زمين را به على بن ابىطالب واگذار كردند .47
خوب بود خليفه كه در جاى پيامبر نشسته و خود را براى چنين مقامى محقتر از ديگران مىدانست، به شيوۀ پيامبر عمل مىكرد و در ماجراى فدك، به فرض اگر دلايل حضرت زهرا در مالكيت بر فدك كافى نبود، فدك را به عنوان صاحب قدرت و زمامدار امور مسلمانان، به آن حضرت واگذار مىكرد.
7
- پشيمانىِ احساسى نه اساسيخليفۀ اول پس از تصرف فدك و آزرده خاطر شدن دختر بزرگوار پيامبر از اين ماجرا، از كار خود پشيمان و از عاقبت خويش نگران شد.
ابن قتيبۀ دينورى موضوع مهمى را در پشيمانى خليفۀ اول و دوم نقل كرده است. اين گفته را براى تأييد مطلب خود مىآوريم :
« . . . عمر به ابوبكر گفت بيا برويم نزد فاطمه، چون ما او را به خشم آوردهايم. با يكديگر به منزل حضرت زهرا رفتند و اجازه خواستند كه بر آن حضرت وارد شوند. حضرت اجازه نداد. نزد حضرت على رفتند و با او صحبت كردند. آن حضرت آن دو را به حضور فاطمه برد. هنگامى كه روبهروى آن حضرت نشستند، حضرت زهرا روى خود را به طرف ديوار برگرداند. آنان به آن حضرت سلام كردند. حضرت پاسخ سلام نداد. ابوبكر لب به سخن گشوده، گفت :
اى حبيبۀ پيامبرخدا، به خدا سوگندكه خويشاوندان رسول الله از خويشاوندان خودم نزد من محبوبتر مىباشند و تو در نزد من از عايشه دخترم محبوبترى. دوست مىداشتم كه روز رحلت پدرت من نيز از دنيا مىرفتم و بعد از او، در اين دنيا نمىبودم. آيا شما مرا چنين آدمى مىبينيد