123ثالثاً: شما كه چنين مطلبى از پيامبر نقل مىكنيد و برآن اصرار مى ورزيد، چگونه است كه از حضرت زهرا دليل مىخواهيد؟
مطلب به قدر كافى روشن است و نقل عباراتى از اين دست، همانگونه كه گفتيم با شرع و عقل منافات دارد. قرآن كريم در سورۀ مريم در مورد ارث گذاشتن زكريّا مىفرمايد :
إِذْ نادى رَبَّهُ نِداءً خَفِيًّا * قالَ رَبِّ إِنِّى وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّى وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً وَ لَمْ أَكُنْ بِدُعائِكَ رَبِّ شَقِيًّا * وَ إِنِّى خِفْتُ الْمَوالِىَ مِنْ وَرائِى وَ كانَتِ امْرَأَتِى عاقِراً فَهَبْ لِى مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا يَرِثُنِى وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا
.37
« . . . درآن هنگام كه زكريا از نداشتن فرزند سخت ناراحت بود، پروردگارش را در خلوتگاه عبادت خواند و گفت: پروردگارا! پير شدهام و استخوانهايم سست گشته و برف پيرى بر سرم نشسته است. پروردگارا! من هرگز در دعاى خود از تو محروم و مأيوس نبودهام و در هيچ امرى مرا مأيوس نساختهاى. پروردگارا! من از خويشان خويش پس از خود بيمناكم، همسرم پير و نازاست. پروردگارا! تو براى من از خودم جانشينى عطا نماى. فرزندى عطا كن كه جانشين من شود. جانشينى كه وارث من و دودمان يعقوب باشد. سپس او را مورد توجه خود قرار ده و از وى راضى باش.»
آيۀ فوق، موضوع وراثت زكرّياى پيامبر را به روشنى بيان مىكند.
ازسوى ديگر، طبق مدارك تاريخى، كسى ادعاى خليفه را، مبنى بر اينكه پيامبر فرمودهاند: «ما پيامبران ارث بر جاى نمىگذاريم!» تأييد نكرده است و تمامآنانكه ادعاى ارث نگذاشتن پيامبران را تأييد كردهاند، در واقع قول خليفه را تأييد كردهاند نه اينكه خودشان از پيامبر شنيدهباشند .38
به عبارت ديگر، ادعاى خليفه در ارث نگذاشتن پيامبران و حمايت خليفۀ دوم و سوم از اين ادعا، رنگ و بوى سياسى داشته نه اعتقادى. جالبتر اينكه در دوران خليفۀ دوم، وقتى قاضى القضات «عبدالجبار» به دنبال مشروعيت بخشيدن به آن بود، غير از عمر و عثمان و مالك بن اوس بن حَدَثان، هيچكس؛ اعم از مهاجر و انصار، ادعاى ارث نگذاشتن پيامبران را تأييد نكردند .39 خود خليفۀ دوم هم گفته است :
ابوبكر اين حديث را به من گفت و سوگند ياد كرد كه او راستگوست و از پيامبرخدا9 شنيده است كه گفت: پيامبر ارث نمىگذارد. ميراث او در ميان فقرا و مساكين است .40
مقصود از نقل اين حديث، شهادت و گواهى عمر بر اين نكته است كه حديث را عمر از ابوبكر شنيده است نه از ديگران .41
بسيارى ازمورّخان وعالمان اهل سنت ازعايشه روايتكردهاند: هنگامىكه پيامبرخدا رحلت كرد و در ميراث آن حضرت اختلاف كردند، در نزد هيچ كس در اين باره مطلبى نيافتند، تنها ابوبكر بود كه گفت: از پيامبر خدا شنيدم كه مىفرمود: «هر آنچه كه از ما گروه پيامبران بازمانده صدقه است.» 42
اظهارات عايشه و موضعگيرى صريح او در اين مورد، نشانگر آن است كه ناقل اين سخن تنها خليفۀ اول بوده است؛ چنانكه ابن ابى الحديد هم چنين نظرى دارد.
دانشمند ارزشمند سيدهاشم معروف الحسنى مىنويسد: «مورّخان و محدثّان همگى بر اين موضوع اجماع دارند كه اين روايت تنها از ابوبكر رسيده و تنها منبع و مستند اوليه، اوست . . . » .
چگونه ممكن است شخصى مانند پيامبر، چنان مسألۀ مهمى را مطرح كنند كه هم مخالفت صريح با قرآن و قول خدا داشته باشد و هم از دختر و از جانشين به حق خويش مخفى كنند؟ ! اصولاً رسم پيامبر اين بود وقتى مىخواستند مطلبى را كه جنبۀ تشريع و قانونگذارى داشت، طرح كنند، آن را در جمع مسلمانان و اصحاب مطرح مىكردند و گروه كثيرى به ضبط آن مىپرداختند . . . .
گمان نمىكنم كسى كه به خدا و رسول ايمان داشته باشد و با سبك و روشى كه پيامبر در تبليغ احكام الهى داشته، آشنا بوده و مقام حضرت زهرا3 و حضرت على7 را در پيشگاه آن حضرت بداند و ترديد در نادرست بودن حديث كند .43
3
- اداى سوگندبا توجه به اينكه خليفه مدعى بود پيامبران ارث نمىگذارند و دلايل حضرت زهرا را بر مالكيت فدك كافى نمىدانست، برابر رسم و عرف و شرع، بايد از حضرت زهرا بخواهد كه براى اثبات ادعاى خود قسم ياد كند.
در قضاى اسلامى، در مواردى كه موضوع براى قاضى روشن نيست، قاضى از مدّعى مىخواهد كه سوگند ياد كند. پس از اداى سوگند، دادگاه مختومه مىشود و حكم به نفع مدّعى صادر مىگردد. اما خليفه باز هم از چنين موضوعى خوددارى نمود و از صدور حكم مانع گرديد.
4
- تقاضا از مدّعى براى اداى سوگند توسط قاضى