122بعضى از علما و محققان اهل تسنن، اين روايت بسيار معروف پيامبر اسلام دربارۀ اميرمؤمنان على7 را به شكلهاى ديگرى نقل كردهاند؛ ازجمله گروهى گفتهاند :
«عَلِىٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِىٍّ، لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَىَّ الْحَوْضَ» .32
«على با حق است و حق با على است و هرگز از هم جدا نمى شوند تا روز قيامت در حوض (كوثر) بر من درآيند.»
اين حديث به قدرى مشهور است كه فخر رازى مىگويد: هركس در دينش به علىبن ابىطالب اقتدا كند، بىگمان هدايت مىيابد و دليل آن، گفتۀ پيامبر است كه فرمود : «خدايا! حق را هميشه بر مدار او بگردان.» 33
مطالبات حضرت زهرا از خليفه
بسيارى از محقّقان و مورّخان و تقريباً بيشتر آنانكه در تجزيه و تحليل حوادث صدر اسلام و به خصوص در مسائل پس از ارتحال پيامبر اسلام به بحث و بررسى پرداختهاند، مطالبات گستردۀ حضرت زهرا از ابوبكر را به فدك منحصر كرده و از پرداختن به عمدهترين مسائل، تجاهل و يا غفلت كردهاند.
بايد توجه داشت كه حضرت زهرا علاوه بر فدك، سه موضوع مهم ديگر را هم از آنان مطالبه مىكردند :
الف) جانشينى اميرمؤمنانكه پيامبربارها مطرحكرده بودند وبرآن اصرار داشتند.
ب) اموال پيامبر اسلام كه در مدينه بود و از سوى حكومت تصرف گرديد.
ج) باقىماندۀ خمس خيبر، كه خليفۀ اول و دوم از پرداختن آنها به حضرت زهرا خوددارى كردند.
ابن ابى الحديد معتزلى مىنويسد: ابوبكر حاضر نشد چيزى به فاطمه بدهد. حضرت زهرا بدين جهت ناراحت شد و از او دورى گزيد و تا هنگام وفات با او تكلّم نكرد.
ادامۀ جدال حضرت زهرا
با خليفۀ اول
همانگونه كه اشاره شد، ابوبكر پس از استقرار بر مسند خلافت، نه تنها فدك را كه اموال منقول و غير منقول پيامبر را ضبط كرد و حضرت زهرا را كه وارث پيامبر بود، از تصرف در آن اموال منع نمود. قرائن حاكى از آن است كه با اين اقدام، حضرت زهرا از ما ترك پدر محروم گرديد؛ بهطورى كه در ادارۀ امور عادى منزل هم دچار عسرت و مشكل بسيار شديد شدند. چيزى كه متأسفانه از قلم بسيارى از مورّخان و محقّقان افتاده است.
ابن ابى الحديد مىنويسد : «حضرت زهرا به ابوبكر پيغام داد: آيا تو وارث رسول پيامبرى يا اهل او؟ ابوبكر پاسخ داد: اهلش. حضرت زهرا فرمود: پس سهم رسول خدا از غنايم چه شد؟ ابوبكر گفت: من از پدرت شنيدم كه فرمود: خداوند براى پيغمبرش طعمهاى قرار داد. آنگاه كه او را قبض روح نمود آن مال را براى خليفهاش قرار داد. من خليفۀ پدر تو هستم. پس بايد آن اموال را به مسلمانان برگردانم.» 34
ابوبكر مطالبۀ خمس دختر پيامبر را اينگونه پاسخ مىدهد. روشن است كه با چنين پاسخى، راه هرگونه بحث و استدلال بسته مىشود. خواست حضرت زهرا خمس بود كه تعلّق به پيامبر و حضرت زهرا داشت ولى ابوبكر به حاشيه مىرفت و از متن فاصله مىگرفت.
2
- نفى ميراث پيامبريكى از دلايل مدعيان خلافت و فدك، جعل حديثى از قول پيامبر بود. وقتى حضرت زهرا با مراجعه به ابوبكر پرسيدند: چرا شما كارگزاران مرا از ملك شخصىام (فدك) اخراج كردهايد و آن را به تصرّف خود در آوردهايد؟ ابوبكر گفت: از پيامبر شنيدم كه گفت : «نَحْنُ مَعَاشِرَ اْلأَنْبِيَاءِ لاَ نُورِثُ» ؛ 35 «ما پيامبران ميراثى باقى نمىگذاريم.»
عمر مىگويد: ابوبكر اين جمله را از قول پيامبر نقل كرد و سوگند ياد نمود كه ابوبكر راستگوست .36
اولاً: بايد پرسيد: چگونه استموضوع به اين مهمى را، ديگران نشنيدند و تنها خليفۀ اول شنيد؟
ثانياً: چگونه مىشود پيامبر دستورى خلاف قرآن كريم در مورد نفى ارثِ پيامبران صادر كنند! مگر نه اين است كه خداوند متعال در كتاب آسمانى خود، آياتى بر ارث گذاشتن پيامبران و قانون ارث اسلامى، آورده است؟