118واقدى مىنويسد: «مُحيِّصه گويد: مردى از سران فدك كه به او «نون بن يوشع» مىگفتند، همراه تنى چند از يهوديان با من آمدند و با رسول خدا صلح كردند تا خونهايشان محفوظ بماند. آن حضرت ايشان را از آن سرزمين تبعيد كند و تمام اموال خود را به پيامبر واگذارند و چنين شد. در پيشنهاد صلح چنين آمد كه: نيمى از خاك فدك از يهوديان و نيمى از پيامبر خدا باشد و پيامبر اين پيشنهاد را پذيرفتند. اين مطلب از مطلب نخست صحيحتر است.» 20
«فدك قريهاى است در حجاز كه از آنجا تا مدينه دو روز راه است .21 وگويند سه بخش بوده است. هنگامى كه پيامبر خدا9، خيبر و قلاع آن را فتح كرد، سه قلعه پايدارى كردند و محاصرۀ آنها به دشوارى گراييد و اهل فدك قاصدى نزد پيامبر خدا فرستادند كه اموال و ميوههاى خود را به نصف تقسيم و مصالحه نمايند. پيامبرخدا اين غنيمت جنگى را پذيرفت. در اين ناحيه چشمهها و نخلستانها بود.» 22
فدك متعلّق به پيامبر است
بنابراين، مزارع گستردۀ فدك از آنِ پيامبر شد. باز برابر نصّ قرآن كريم اگر سرزمينى و يا اموالى بدون جنگ و لشكركشى به دست پيامبر اسلام بيفتد، تعلّق مطلق به پيامبر دارد. قرآن كريم مىفرمايد :
وَ ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَ لا رِكابٍ وَ لكِنَّ اللَّه يسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ
.23
«چيزى كه خداوند به رسولش از آنها داد، چيزى است كه براى به دست آوردن آن نتاختيد ولى خداوند پيامبرش را بر آن مسلّط كرد و خداوند بر تمامى كارها تواناست.»
تداوم فقر، با دور شدن على7 از خلافت
با توجه به بررسىهاى اسناد و مدارك غير قابل انكار، مىتوان گفت: نتيجۀ در اختيار گرفتن و تصرف فدك از سوى خلفا، محروم كردن مردم از عوايد سرشار و در آمد هنگفت و نجومى آن گرديد. واضح بودكه نشستن بر مسند خلافت در جاى اميرالمؤمنين، على بن ابى طالب كار سادهاى نيست؛ زيرا تنها 70 روز از ماجراى شورانگيز غديرخم كه در آن، پيامبر گرامى اسلام، على بن ابى طالب8 را به عنوان خليفه و جانشين بلافصل بعد از خود به مردم معرفى كردند، مىگذشت. ذهنها همچنان آكنده و خاطرهها مشحون از رايحۀ دلكش ولايت و امامت بود. هنوز عطر دلپذير غدير به مشام مىرسيد و ترانۀ زيبا و شنيدنى غدير، زيباترين سرود آزادگى و بالندگى تلقّى مىشد. قلبها مملو بود از نسيم فرح بخش «اكمال دين» و روحها با نشاط از پيام دلنواز «اتمام نعمت» .
آرى، اگر اهل بيت: خلافت را در اختيار داشتند، مردم را در مسير تعيين شده توسط پيامبر راهنمايى مىكردند. مشكلات اعتقادى واقتصادى مردم حل مىشد و اسلام به عنوان دين عزّت و عظمت و معنويت و زندگى، به دنياى پرظلم و جور حاكمان روم و ايرانِ آن روز معرفى مىگرديد.
بيفزاييم بر اين مطلب كه با طلوع اسلام، آفتاب امپراتورىهاى ايران و روم در شُرف غروب بود.
آثار زوال اين دو امپراتورى كه زمانى بر بخش اعظم زمين حكومت مىكردند، در همه جا مشهود و محسوس بود. عدم تعرض اين دو قدرت مسلّط منطقهاى به عاصمۀ اسلام، يكى از دلايل اين مدعاست.
اگر اميرالمؤمين7 زمام امور را به دست مىگرفت، علاوه براينكه ريشۀ شرك و كفر و نفاق براى هميشه مىخشكيد و از جوامع بشرى كَنده مىشد و مردم در مسير صلاح و فلاح طى طريق مىكردند، دنياى مردم نيز آباد و پر رونق و چشمگير و خدايى مىشد؛ يعنى اشتغال و توسعه و توليد و عدالتخواهى، ضامن سعادت دنياى مردم مىگشت.
راستى كه اگر اميرالمؤمنين7 به قدرت مىرسيد، مشكلات عديدۀ مردم به سرعت حل و رفع مىگرديد. اهل بيت همواره در جهت حلّ مشكلات اقتصادى مردم گام برمىداشتند و از اين جهت مشهور خاص وعام بودند؛ بهطورىكه خداوند سبحان از اين روحيۀ آسمانى آنان تقدير نمود، آنجا كه فرمود :
وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً
.24
«غذا را در حالى كه خود به آن نياز دارند، به مسكين ويتيم و اسير مىبخشند. اين حركت را فقط و فقط به خاطر خدا انجام مىدهند و انتظار يك تشكّر ساده را هم ندارند.»
اهل بيت بهتر از هركس ديگر مىدانستند كه اگر مشكلات اقتصادى مردم حل شود، مردم با شوق و علاقۀ فراوان، به اسلام روى مىآورند و عاشقانه گِردِ شمع اسلام مىچرخند. اين مهم را خداوند بزرگ بيان كرده، آنجا كه مىفرمايد :
فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ الَّذِى أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ .25
«خداى كعبه را عبادت كنند؛ خدايى كه آنها را از گرسنگى رهانيد وبه آنها امنيت بخشيد.»