117فتح خيبر در ماه رجب سال هفتم هجرى، هرچند حادثۀ بسيار مهم و فوقالعاده بود اما به لحاظ سياسى، صلح حديبيه بسيار مهمتر و ارزندهتر محسوب مىشد؛ زيرا :
1.
مهمترين و قوىترين و مركزىترين مخالفان اسلام، بىطرفى اختيار كرده و از مخالفت بيهوده با اسلام دست كشيده بودند. 2.
يهود، مؤثرترين متّحد استراتژيك خود را از دست داده بود. 3.
عشاير و قبايل بت پرست كه متّحد بالقوه و بالفعل قريش بودند، راه خود را انتخاب كردند و به تدريج مسلمان شدند. اينها اثرات صلح حديبيه در داخل جزيرۀ العرب بود. درعرصۀ خارجى نيز اين صلح اثرات بسيار مفيدى به همراه داشت؛ مانند :
الف) رومِ آن روز، كه با نا آرام كردن دائمى سرحدات و حدود كشور اسلامى آمادۀ رو در رويى با اسلام بود، مصلحت خود را در بيطرفى و توقف اقدامات نسنجيدۀ خود ديد.
ب) قدرت مثال زدنى مشركان قريش و يهوديان، در دل آنها نيز ترس زيادى از قدرت اسلام انداخته بود. آنها پس از آنكه قدرت توفندۀ اسلام را در آرام كردن مكه و شكست دادن يهوديان مشاهده كردند، براى دفاع در مقابل اسلام حالت آماده باش به خود گرفتند؛ يعنى حالت تهاجمى آنها به حالت تدافعى تبديل شد. اين موضوع مسألۀ بسيار مهم و فوق العادهاى بود.
ج) تحوّل بسيار مهم ديگر اينكه: پس از صلح حديبيه پيامبر اسلام، رسالت جهانى خود را اعلام كردند و با نوشتن نامههاى متعدد به سران كشورهاى دور و نزديك و اعزام هيأت نمايندگى به ايران و روم و حبشه و مناطق ديگر، دعوت جهانى خود را آغاز كردند.
فتح خيبر، در اين روند سرعت ايجاد كرد و امور را بيشتر وفق مراد اسلام پيش برد. اكنون نمىخواهيم در بارۀ اين سؤال بحث كنيمكه آيا صلح حديبيه موجب شكست زود هنگام يهوديان خيبر و تسخير قلعههاى آنان شد و يا اينكه ضعف و شكستهاى يهوديان بنى قينقاع و بنى نضير و نابودى يهوديان بنىقريظه، مكيان را واداشت كه با پيامبر اسلام صلحنامه امضا كنند؟
هرچه هست به نظر ما هر دو رويداد بر يكديگر اثرات غير قابل انكار داشت كه حاصل آن فراگير شدن اسلام در جزيرۀ العرب بود.
پيروزىهاى برق آسا
رويدادهاى سالهاى پنجم و ششم هجرى تأثيرات زيادى بر جزيرۀ العرب گذاشت و ديگر هيچ شهر و قلعه و روستا و هيچ قبيله و عشيرهاى نبود كه از اسلام و از موج هدايتگر توحيدى - كه از مدينه آغاز شده بود - سخن نگويد و اظهار علاقه براى شنيدن آخرين اخبار در مورد پيروزىهاى سپاه اسلام نكند. هر چند عرب جاهلى از وسايل خبررسانى به شكل آن روز و آن سالها كه در ايران و روم مرسوم بود، بهرهاى نداشت، اما در انتشار اخبار مربوط به اسلام و مسلمانان يد طولايى داشت؛ يعنى در آن سالها، برابر اسناد تاريخى، هيچ حادثهاى در جزيرۀ العرب به مانند اخبار اسلام، تكان دهنده و توفنده نبود.
جنگهاى طولانى ايران و روم نيز مسألۀ بسيار مهمى بود كه ميان دو قدرت مسلّط منطقهاى جريان داشت و خبرهاى آن جنگ هم بسيار موحش و تكان دهنده بود. هر روز خبرهاى تازهاى از جبههها مىرسيد. گاهى ايرانيان پيشروى مىكردند وزمانى روميان دست به پيشروى در جبهه ايرانيان مىزدند. اين جنگها از سال 604 تا 628 ميلادى به مدت بيست و چهار سال به درازا انجاميد. طولانى شدن اين جنگها قدرى ازحساسيتآن مىكاست و اخبارآن را نيز كمرنگ مىكرد. سرانجام روميان توانستند قواى ايران ساسانى را در سال 628 ميلادى شكست دهند. آن سال دقيقاً مقارن سالششم هجرى وسال صلحنامۀ حديبيه بود؛ 17 يعنىقواىاسلام درهمهجا به برترى رسيده بود. حال شايد خشم و عصبانيت خسرو پرويز را بتوانيم از دريافت نامۀ پيامبر اسلام بفهميم. خسرو پرويز پادشاه فاسد و خودكامه و ستمكار ساسانىكه بر اثر بىكفايتى، نيروهايش از روميان شكست خورده بودند و وى به شدت ذليل و تحقير شده بود با دريافت نامۀ پيامبر اسلام بيشتر تحقير شد و از روى عصبانيت نامۀ پيامبر اسلام را پاره كرد. وقتى خبر حركت زشت خسرو پرويز به پيامبر رسيد، آن حضرت فرمودند : «اللّهُمّ مَزّقْ مُلْكَه» .18 «خداوند! پادشاهىاش متلاشى ساز!»
نفرين پيامبر اثر گذاشت. طولى نكشيد كه «شيرويه» فرزند خسرو پرويز، كه پدرش را مسبّب شكستهاى سنگين از روميان مىدانست، شبانگاه به سراپردۀ وى راه يافت و از پايش در آورد؛ «فَمَزّقَ اللّهُ مُلْكَهُ وَ مُلْكَ قَوْمِهِ» .19 بگذريم.
نقل اين فرازهاى تاريخى، از قدرت رو به توسعۀ اسلام در سالهاى پنجم و ششم هجرى حكايت دارد؛ حركت و توسعهاى كه هرگز متوقف نشد.
اهالى فدك چه كردند؟
با توجه به مقدماتى كه آورديم، اهالى فدك از حوادثى كه پيرامون آنها مىگذشت آگاه مىشدند. فاصلۀ آنها تا خيبر فقط يك منزل راه بود. آنها تصميم گرفتند با پيامبر اسلام صلح كنند، كه اين تصميم عاقلانهاى بود.