116«به يكى از دانشمندان علم كلام اماميه، به نام علىبن تقى از شهرستان نيل گفتم آيا فدك غير از نخلستانى كوچك با زمينى نه چندان بزرگ بود؟ پاسخ داد، نه، اين چنين نيست، بلكه بسيار بزرگ بود؛ به اندازهاى كه هم اكنون در كوفه نخلستان وجود دارد، در آنجا درخت خرما بود. ابوبكر و عمر كه حضرت زهرا را از تصرف در فدك منع كردند، منظورى جز اين نداشتند كه على7 نتواند از طريق در آمد اين نخلستان نيرويى جمع كند و بر سر خلافت درگير شود. لذا به دنبال تصرف فدك، على و فاطمه و ديگر افراد بنىهاشم را از خمس منع كردند و نگذاشتند در خمس تصرّف كنند؛ زيرا انسان تهى دست كه مالى در بساط ندارد، همتش ناتوان و شخصيتش نزد خود خُرد و كوچك مىنماياند و به جاى اينكه در رياست و خلافت باشد، به دنبال كسب و پيشهاى است تا زندگى خود را اداره كند.» 13
2.
علاّمۀ مجلسى از كشف المهجّۀ سيّد بن طاووس نقل مىكند كه عوايد و درآمد فدك در هر سال، بيست و چهار هزار دينار و در روايتى ديگر هفتاد هزار دينار بود و شايد اين اختلاف رقمِ در آمد، مربوط به سالهاى مختلف است. به هر حال، از اين ثروت فروان نمىشود بىجهت چشم پوشى كرد و از آن سخن نگفت .14 در تجزيه و تحليل دو سند پيشگفته، كافى است بگوييم: مقايسۀ نخلستانهاى فدك با ميزان نخلستانهاى كوفه، درخور توجه بسيار وتأييد محاسبات ماست. حجم نخلستانهاى كوفه در قرن ششم كه دورۀ اقتدار بنى عباس و توسعۀ بىسابقۀ اين شهر است، بخوبى نشان مىدهدكه همواره وسعت فدك و درآمد قابل ملاحظۀ آن، مورد توجه همگان بوده است. همچنين درآمد ساليانۀ فدك را اگر بخواهيم بر مبناى 24 هزار دينار (بنابر بعضى از روايات) محاسبه كنيم، چيزى حدود 480 ميليون تومان به وجه رايج امروز مىشود ولى چنانچه براساس70 هزار دينار حساب كنيم، به رقم نجومى يك ميليارد و چهارصد ميليون تومان مىرسد. هر عدد را كه بخواهيم بپذيريم، به سياست كلى خلفا و تمهيدات آنها در محروم ساختن اهل بيت و هواداران آنها از مسائل اقتصادى بر مىگردد.
درمورد وسعت فدك بهروايتى اشاره مىكنيمكه ازاهل تسنن نيزنقلشده است :
«لما نزلت وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّه دَعَا النَّبِى9 فَاطِمَۀَ فَأَعطَاهَا فَدَكَ الكَبِيرَ» .15
«زمانى كه آيۀ وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّه نازل شد، پيامبر فاطمه را خواست و فدك بزرگ را به او بخشيد.»
تسليم فدك بدون جنگ و درگيرى
با توجه به پيروزىهاى گسترده و برق آساى مسلمانان در سرزمينهاى يهود، شكست سنگين يهوديان بنى قينقاع و بنو قريظه، ترس زيادى در دليهود ايجاد شد. آنها يقينكردند كه روزى به سرنوشت يهوديان شكست خوردۀ مدينه مبتلا خواهند شد، ولى لاف وگزافهاى سران تبهكار يهود و حمايتهاى متقابل بت پرستان از آنها و حمايت آنها از بتپرستان، به صورت مصنوعى، مقدارى به آيندۀ كوتاه مدت خود اميدوارىِ نسبى پيدا كرده بودند كه البته اين وضعيت چندان طول نكشيد.
البته بايد بگوييم كه استحكامات نيرومند و فوق العادۀ يهوديان بنى نضير، بعضى از مسلمانان را هم ترسانده بود. راستى هم كه استحكامات آنها نيرومند بود.
مسلمانها تصور نمىكردند كه بتوانند بنى نضير را، با آن همه امكانات از پاى در آورند. قرآن كريم در اين باره مىفرمايد :
مَا ظَنَنْتُمْ أَنْ يَخْرُجُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ فَأَتاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا وَ قَذَفَ فِى قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ
.16
«شما تصور نمىكرديد كه آنها از آنجا دفع شوند و خود آنها هم تصور مىكردند كه استحكامات و قلعههاى آنها مانع شكستشان خواهد شد. پس خداوند از جايى بر آنها ضربه زد كه فكرش را نمىكردند. آرى، خدا در دل آنها وحشت انداخت . . . »
ترس و وحشتىكه پيروزىهاى برق آساى مسلمانان در مناطق مختلف، در دلهاى مشركين انداخته بود را، از همين آيه به راحتى مىتوان فهميد. اما يهوديان سركش و بد عهد و كينه توز و نا آرام، هرگز از اين شكستها درس نگرفتند. آنها شبانه روز در صدد توطئه بر ضدّ اسلام بودند. اغلب با يك گام عقب نشينى، در سنگرى جديد موضع مىگرفتند و به برنامهريزى و هماهنگى جهت حمله به مدينه مشغول مىشدند. سنگر خيبر، قلاع و استحكامات كم نظير، با امكانات گسترده و وسيع همراه با جنگجويان متعصب و زخم خورده! آنان حتى شرايط لازم براى پايدارى در برابر لشكركشىهاى ايران و رومِ آنروز را هم داشتند.
اگر حمايتهاى سياسى و روانى و اطلاعاتى بتپرستان قريش را به اين امكانات بيفزايم، موقعيت ممتاز خيبر را تا حدى به تصوير كشيدهايم، اما خداوند ارادۀ ديگرى داشت. قرار خداوند بر اين بودكه يهود را زبون، ذليل و نابود سازد.
تسخير خيبر تقريباً تمامى حيلهها و نقشهها و برنامههاى براندازى يهود را بر هم ريخت و دسيسههاى آنها را خنثى كرد و برنامهريزىهاى آنها را بهكلى برهم زد و عقيم گذاشت.
امضاى صلح «حديبيه» در ذى قعدۀ سال ششم هجرى، تا حد زيادى مسلمانان را از ناحيۀ مكه و مشركان قريش آسوده خاطر كرده بود. بنابراين، پيامبر با آسودگى بيشتر به دفع يهود پرداختند.