19
رساله قدميه
زندگى و آثار فيضى
دو برادر، يكى ابوالفضل و ديگرى ابوالفيض، فرزندان مبارك از مشايخ صوفيه در آگره بودند. نخستين وزير جلال الدين محمد اكبر شاه (م 1014) بود و دومى ملك الشعراى. او مردى اديب و شاعر و فرهيخته، كه ديوانى از او برجاى مانده است. ابوالفيض به سال 954 در آگره چشم به دنيا گشود و در روز شنبه، دهم صفر سال 1004، در لاهور ديده از جهان بست.
بسيارى از تذكرهنويسان، شرح حال كوتاهى از وى آوردهاند؛ عباراتىكه مصحّح ديوان فيضى آنها را در مقدمۀ ديوان گردآورده است. وى تفسيرى هم با نام سواطع الالهام بر قرآن نوشتهكه بدون نقطه است. كتابى ديگر هم با همين ويژگى با عنوان موارد الكلام تأليف كرده است.
در مجمع النفائس آمده است: شهريار اقليم سخن و تازهساز رسمهاى كهن، نغمات بيانش همه ناقوسى و نمطات كلامش همه قدّوسى، منشأ ترقى اهل حال و مردم صاحب كمال، بهخصوص شعرا و فصحا بود. شيعى فطرى، موحدِ جبلى است. گمان نقص كمال و سستى اعتقاد او، از نقصِ كمال است (ديوان فيضى: 7) .
رساله قدميه
در ميان آثارىكه در مقدمۀ ديوان فيضى براى وى شمرده شده، نامى از رساله قدميه ديده نمىشود. اين آثار عبارتاند از: ديوان شعر، خمسۀ فيضى، مثنوى گجرات، موارد الكم (چاپ كلكته به عربى) ، سواطع الالهام (چاپ سال 1306ق. در هند و 1416 درقم) . لطيفۀ فيضى، گلدسته نظم و نثر، تذكر
ة شعرا، ليلاوتى (در رياضى) ، مهابهارتا (دو فصل از مهابهارات كه به دستور اكبرشاه، او ترجمه كرد و بقيۀ فصول را ديگران) ، بهاگوت گيتا، راماين، رساله اكبر.
(ديوان فيضى: 11 - 8)
در اين صورت بايد رسالۀ قدميه را هم بر فهرست بالا افزود.
اهميت اين رساله به جز نثر زيباى آن و نيز اشعارى كه وى خود در بارۀ موضوع مورد بحث سروده، در ارائۀ يك گزارش تاريخى در بارۀ انتقال سنگى با اثر پاى منسوب به پيامبر خدا (ع) از مكه به هند است. وى در اين رساله با اشاره به تعيين امير الحاج از سوى اكبر شاه و توزيع نقود و امتعه از سوى وى، ميان اهالى حرمين اشاره بدين نكته دارد كه اشراف مكه به پاس اين خدمت، نشان قدم پيامبرخدا (ع) را به رسم هديه براى اكبرشاه فرستادند.
در اين باره ترديدهايى وجود داشت اما آنچنان كه فيضى نقل كرده، حتى خودِ اكبرشاه، با وجود اين ترديد گفت: ما بايستى از روى احتياط تعظيم و تكريم خود را نسبت به آن ابراز كنيم. نويسنده براى تأييد اهميت و اعتبار اين نشان، نام چندين نفر از علماى وقت مكه را كه مهر تأييد بر اعتبار آن زدهاند، آورده است. اين آگاهىها در بارۀ اشخاص ياد شده به لحاظ شرححال نگارى، جالب توجه است.
اين زمان شمار فراوانى از مسلمانانِ هند عازم حج مىشدند و گهگاه كسانى هم كه از نظر دولت، مغولى بودنشان در مركز سياست معقول نبود، به حج فرستاده شده و بازگشت آنان به هند ممنوع مىشد. حتى يكبار خودِ اكبرشاه نيز ارادۀ حج كرد كه ديگران او را منعكردند. وى سلطان خواجه را به عنوان امير الحاج منصوب كرد و هداياى فراوانى براى اشراف مكه و مدينه و فقراى حرمين فرستاد (اكبرنامه، ج263: 3) . كتاب مستقلى با عنوان ligrimage to[ Mecca از Michael N. Pearson [ بهطور اختصاصى در بارۀ وضعيت حج رفتن در هند در فاصلۀ سالهاى 1800 - 1500 منتشر شده است.
همچنين متنى با عنوان جواهر التاريخ در تاريخ مكه به دست نويسندۀ همين سطور انتشار يافت (مقالات تاريخى، دفتر شانزدهم) كه از خدمات اكبرشاه و فرزندش جهانگير به حرمين، در آن مطالبى آمده است.
نسخهها
از رساله قدميه دو نسخه مبناى كار حاضر بوده است:
1- نسخۀ كتابخانۀ آيت الله العظمى مرعشى نجفى، به شمارۀ 7936 كه در فهرست همين كتابخانه (20/275) معرفى شده است. درآنجا مؤلف ابوالفضل فيض الله بن مبارك هندى (متوفّاى 1004) شناسانده شده است!