97خطبه جمعه گوش دادن ترجيح مىدانند و گروهى دروغگو و جاعل حديث بودند و آن را وسيلۀ رسيدن به دنيا قرار دادند.74 پس مصاحبت به تنهايى، معيارى براى فضيلت نمىشود، مگر آنكه همراه با ايمان راستين و علم و تقوا و جهاد باشد.
اينها معيارهاى ثابت قرآن براى برترى افراد و اقوام بر يكديگر است و مقيد به صحابى بودن يا تابعى بودن و از سه قرن اوليه بودن يا از قرون ديگر بودن نكرده است. پس نه تنها صحابى بودن به تنهايى براى سلف فضيلت نمىآورد و جبران گناهان آنان را نمىكند و دلالت بر عدالت آنان نمىشود بلكه همسر پيامبر بودن هم اگر همراه با ايمان و عمل صالح نباشد، نه تنها موجب فضيلت نيست بلكه اگر مرتكب گناه كبيره شوند موجب عذاب شديدتر است؛ چنانكه خداى سبحان خطاب به همسران پيامبر مىفرمايد:
>
يا نِساءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَيْنِ. . . <
. 75
«اى همسران پيامبر، هر يك از شما مرتكب گناهى آشكار شود (دانسته به كار ناروايى اقدام كند) عذاب او دو برابر ديگران خواهد بود.»
آرى، اگر كسى افتخار همسرى پيامبر را داشته، مطيع فرمان خدا و رسول باشد و عمل صالح انجام دهد، پاداش او دو چندان خواهد بود.76 پس اساس تقرّب به خدا و رسول، ايمان و عمل صالح است؛ چنانكه خداى سبحان براى اهل ايمان، زن فرعون را مثل مىزند و او را الگوى اهل ايمان و از ساكنان بهشت قرار مىدهد.77 در مقابل مثل و نمونه كفر و سركشى زن نوح و زن لوط همسران دو تن از پيامبران را قرار مىدهد كه اگر چه مصاحب و تحت فرمان دو بنده صالح خدا بودند اما چون به آنها خيانت كردند همسرى پيامبر مايه نجاتشان نشد و اهل جهنم شدند78 و اين سنت ثابت خداست كه اهل ايمان و عمل صالح را رستگار نموده و اهل بهشت كند و اهل كفر، فسق و فجور را معذّب به عذاب نمايد. اصحاب، معاصرين، همسران و حتى فرزندان پيامبر هم از اين قانون كلى الهى مستثنى نيستند مگر آنان كه شايستگى شفاعت نبى گرامى (ص) يا نبى يا وصيى از انبيا و اوصياى الهى شامل حالشان گردد، كه آن هم بر اساس معيار كلى است و در آن هم فرقى ميان افراد سه قرن اول اسلام و آنان كه در قرن چهارم يا چهاردهم آمدند، نيست.
پس اين سخن ابن تيميه درست نيست كه ميگويد:
«فَقَالَ غَيْرُ وَاحِدٍ مِنْ اْلأَئِمَّةِ: إنَّ كُلَّ مَنْ صَحِبَ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَفْضَلُ مِمَّنْ لَمْ يَصْحَبْهُ مُطْلَقًاً. . .»
«هر كس از اصحاب پيامبر خدا (ص) باشد او برتر است از كسى كه از صحابه نبوده و از تابعين يا تابعينِ تابعين باشد.»79
و به معاويه و عمربنعبدالعزيز مثال مىزند كه گرچه عمربنعبدالعزيز عادلتر از معاويه بود، اما مصاحبت با پيامبر براى انسان فضيلتى مىآورد كه با هيچ عملى قابل مقايسه نيست.80
بر مبناى سخن ابنتيميه و امامانى كه او به قولشان استشهاد كرده، معاويه از امام علىبنالحسين و امام باقر و امام صادق (عليهم السلام) و امامان اهل سنت از مالك و شافعى و ابو حنيفه و احمدبنحنبل هم برتر خواهد بود؛ چون معاويه بعد از فتح مكه اسلام آورد و چند صباحى محضر پيامبر را درك كرد. اين سخن با كدام آيه و روايت صحيح، كه مورد قبول فريقين باشد، قابل جمع است؟ نمىدانم!
خلاصه اينكه صرف سلف بودن دليل بر فضليت نمىشود؛ چرا كه خود ابنتيميه هم اين روايت پيامبر (ص) را كه در توصيف ناقلان و كاتبان حديث فرمود:
«رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إِلَى مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ» ؛ «چهبسا كسى سخن حكيمانهاى را بهديگرى، كه از او فهيمتر است، نقلكند.»81 مىپذيرد؛ يعنى چه بسا صحابه سخنى را به تابعين و آنان به تابعينِِ تابعين نقل كنند و آنها بهتر و عميقتر سخن پيامبرخدا (ص) را درك كنند.
پس اين سخن ابنتيميه كه مىنويسد: «سلف در هر فضيلتى افضل از خلف هستند. . . ؛ چه در علم و چه در عمل، چه از جهت عقل و چه از جهت ديندارى و عبادت و آنها به تبيين و حل هر مشكلى شايستهتر از خلف هستند.»82 چون با حديث مذكور از پيامبر در تعارض است، پذيرفته نيست؛ زيرا بر مبناى سخن ابنتيميه، هيچ تفسير و كتابى علمى؛ چه در اصول اعتقادى و چه در اصول اخلاقى و چه احكام عملى، نبايد نوشته شود؛ زيرا پيشينيان، هم در فهم مسائل دينى و هم از نظر فكرى، برتر از خلف هستند و اين با عمل خود ابنتيميه و سيرۀ علماى اسلام در تعارض است؛ چرا كه وقتى مسائل در گذشته بهتر حل شدهاند؛ چه نيازى به اظهار نظر جديد است؟
يكى ديگر از مغالطههاى ابنتيميه در باب فضيلت سلف اين است كه مىنويسد:
«رَأْسُ الْفَضَائِلِ الْعِلْمُ؛ وَكُلُّ مَنْ كَانَ أَفْضَلَ مَنْ غَيْرِهِ مِنْ الأَنْبِيَاءِ وَالصَّحَابَةِ وَغَيْرِهِمْ؛ فَإِنَّهُ أَعْلَمُ مِنْهُ»
«رأس فضيلتها علم است و هر كس از انبيا و صحابه افضل باشد، او اعلم است.»83
علت مغالطه اين است: