94«علما در اينكه صحابه چه كسانى هستند، اختلاف كردهاند؛ (مثلاً) بعضى از علما فردى را جزو صحابه دانستهاند و بعضى نفى كردهاند. . .»
ايشان ويژگىهاى زير را براى صحابه بر مىشمارد:
«آنهاييكه در دار ايمان گرد آمدند؛ يعنى از مهاجرين و انصار بودند و آنان كه سبقت در ايمان دارند، آنانكه از پيشگامان اسلام به نيكويى تبعيت كردند؛ يعنى همانهاكه پيامبر خدا را ديدند و كلامش را شنيدند و بر احوال او شاهد و ناظر بودند و آن را به مردان و زنان بعد از خود منتقل نمودند، اينها كسانى هستند كه ايمان به خدا آوردند و ايمانشان را به شرك نيالودند، همينها اهل هدايتاند. اينان اصحاب حضرت رسول و عدول امّتاند و جرح و تعديل در آنها راه ندارد.»46
در مصاديق صحابه نيز ميان علماى اماميه و اهل سنت و همچنين ميان علماى اهل سنت اختلاف است، ممكن است گروهى از متفكران كسى را صحابى بدانند اما گروهى ديگر اورا از منافقين بهحساب آورند.
احمد ابنحنبل در ميان اصحاب ابوبكر، عمر، عثمان، على (ع) و عشرۀ مبشره را كه مركباند از چهار خليفۀ بعد از پيامبر (ص) و طلحه، زبير، سعد، سعيد، عبدالرّحمانبنعوف و ابوعبيدۀ جرّاح، افضل از ساير صحابه و اهل بهشت مىداند.
ابنتيميه، عايشه و ابو موسى اشعرى و عمر وبن العاص و معاوية بن ابى سفيان را هم از صحابه و اهل فضايل و محاسن و مجتهدان امت مىداند و مىنويسد:
«بسيارى از آنچه از آنها نقل شده، دروغ است وسخن درست اين استكه بگوييم آنها مجتهد هستند و مجتهد اگر به درستى حكم كرد براى او دو اجر و اگر بهخطا حكمكرد يك اجر براى اوست.»47
وى در اثبات فضيلت صحابه، حديث
«خير القرون القَرْن الذي بعثت فيهم، ثمّ الذين يلونهم، ثمّ الذين يلونهم» را نيز ذكر مىكند. او در عين حال كه معاويه و على (ع) را به عنوان صحابۀ پيامبرخدا معرفى مىكند، دربارۀ عمار ياسر به نقل از بخارى و مسلم مىنويسد:
پيامبر (ص) فرمود:
«تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَة. . .» ؛ «او را گروهى باغى (سركش) و سركش مىكشند.»48 يعنى از يك سو ابنتيميه معاويه و عمروبنعاص و سپاهيان معاويه را به عنوان گروهى ياغى معرفى مىكند و از طرف ديگر مىنويسد:
«به دليل كتاب، سنت و اجماعِ سلف ثابت مىشود كه آنها مسلمان و مؤمناند، اگرچه علىبن ابىطالب و سپاه او اولى به حق هستند.»
ابنتيميه از يكسو مىنويسد:
«اگر كسى بهطور قطعى بگويد معاويه و اصحابش اهل جهنماند، او دروغگو است.»49
از سوى ديگر حديث پيامبر (ص) دربارۀ عمار ياسر را مىآورد كه فرمودند:
«عمار را گروهى سركش و ياغى مىكشند در حالىكه عمار آنان را به بهشت مىخواند و آنها او را به جهنم دعوت مىكنند.»50
در ادامه مىنويسد:
«اين، دلالت بر صحت امامت على (ع) و وجوب طاعتش دلالت مىكند و دليل بر آن است كه قتال و جنگ با على (ع) جايز نيست و كسى كه با او بجنگد خطاكار، ياغى و سركش است.»51
ابنتيميه در جاى ديگر از قول پيشوايان اهل سنت در باب «برترى صحابه از تابعين» مىنويسد: «مطلقاً هر يك از صحابه از تابعان برترند.»52
در ادامه مىنويسد: آنها اين سخن را در مورد مقايسۀ معاويه و عمربنعبدالعزيز اينگونه توجيه كردهاندكه گرچه سيرۀ عبدالعزيز عادلتر از سيرۀ معاويه است، ليكن مصاحبت با پيامبر فضيلتى براى اهلش مىآوردكه براى غيرصحابه حاصلنمىشود؛ يعنيمعاويه چون از صحابه است از عمربنعبدالعزيز برتر است؛ زيرا پيامبر فرمود:
«لاَ تَسُبُّوا أَصْحَابِي فَوَالذِي نَفْسي بِيَدِهِ لَوْ أَنَّ أَحَدَكُمْ أَنْفَقَ مِثْلَ أُحُدٍ ذَهَباً مَا بلغ مُدَّ أَحَدِهِمْ. . .»
«اصحابم را دشنام ندهيد، چون سوگند به كسى كه جانم در دست اوست اگر شما به اندازه كوه احد انفاق كنيد به اندازه يك مدّ انفاق صحابه ارزش ندارد.»53
اينها نمونههايى از سخنان پيشوايان سلفيه بهويژه ابنتيميه دربارۀ صحابۀ پيامبر بودكه سلفيه معتقدند پيروى از سلف صالح كه در صدر آنان صحابه بعد تابعين و بعد تابعينِ از تابعين هستند، مايۀ نجات و فلاح و رستگارى است.