89
الف) تعريف سلفيه از ديدگاه موافقان:
سلفىها در اين معنا متفقاند كه «سلفيه» به معناى «پيروى از سلف صالح» است اما در مصاديق سلف صالح اختلاف نظريه دارند. گرچه محمد ابراهيم شقره از محقّقان سلفى معاصر، مدّعى اتفاق نظريه در معناى سلفيه و مصاديق آن است و پيشينيانِ از امتِ پيامبر؛ بهويژه آنانكه در دو - سه قرن آغازين اسلام مىزيستهاند و پيرو منهج نبوى و خلفاى راشدين در احكام، آداب، اخلاق و عقيده بودند را مصداق سلف صالح مى داند.7 اما محمد بن عبدالرحمان المغراوى، يكى ديگر از محققّان اين مكتب مينويسد: عالمان دينى در تعريف اصطلاحى سلف صالح اختلاف دارند. ايشان به نمونههايى از اين تعريفها اشاره ميكند و درپايان بهترين تعريف سخن شيخ محمود خفاجى را مى داند كه معتقد است: «محدوديت زمانى سه قرن اوّل اسلام، به تنهايى براى معرفى سلف صالح كافى نيست مگر اينكه موافقت انديشۀ آنان با كتاب و سنت و روح كتاب و سنت را به آن اضافه كنيم.
پس كسيكه در انديشهاش مخالف كتاب و سنت باشد، از سلف صالح نيست اگر چه در ميان صحابه و تابعين و تابعينِ تابعين زيسته باشد.8
على حسين جابرى، از محقّقان معاصر جهانِ عرب نيز در مفهوم سلفيه، كتاب و سنت را مبنا قرار مىدهد و اين دو را، هم در مسائل نظرى و هم احكام فقهى شرط مىداند و آن را منهج مسلمانان پاسدار كتاب و سنت در همۀ زمانها مىداند.9
نتيجه اينكه دو محقق اخير، بر خلاف محقّق پيشين، بهجاى تأكيد بر پيروى از سلف صالح، بر پيروى از كتاب و سنت توصيه كرده و كوشيدهاند ابتدا تعريف مفهومى ارائه كنند، سپس مصاديق آن را معين نمايند.
در نهايت، به ديدگاه دكتر مصطفى حلمى، از محقّقان سلفى در مصر مىرسيم كه چند اثر در معرفى سلفيه دارد. وى «سلفيه» به معناى عام را اسم عَلَم براى كسانى مىداند كه در اعتقادات و فقه (احكام فقهى) از سلف صالح و تابعين از سه قرن اول اسلام و پيشوايان امّت بعد از آن ها؛ مانند ائمۀ چهارگانۀ اهل سنت و سفيان ثورى، بخارى و مسلم و ديگر اصحاب سنن و همچنين از علمايى كه ملزم به روش مسلمانان اوّليه هستند - گرچه فاصلۀ زمانى با آنان دارند و با مشكلات و مسائل جديد روبهرو هستند؛ مانند ابنتيميه و ابنقيم و محمدبنعبدالوهاب وديگران از معاصرين، كه درعربستان، هند، مصر، شمال آفريقا و سوريه هستند، پيروى مىكنند.10
ايشان در ادامه، «سلفيه» در معناى خاصش را اقتدا به پيامبرخدا (ص) مىداند؛ به اين معنا كه سيرۀ نبوى در جغرافياى فكرى و زندگى روزانۀ سلفىها حضور فعال دارد و شريعت اسلامى را بر طبق سنت نبوى تنظيم مىكند. البتّه وى اجتهاد در مسائل مستحدثه را، طبق اصول فقه و بر مبناى سنت جايز مىداند.11
با بررسى تعاريف اصطلاحى گذشته و مقايسه ميان ديدگاههاى محققان سلفى مىتوان گفت سلفىها خود را پيرو پيامبر خدا، اصحاب آن حضرت، تابعين، تابعينِ تابعين، علماى اهل حديث، بهويژه احمدبنحنبل وابنتيميه، ابنقيم و محمدبن عبدالوهاب مىدانند.
ب) تعريف سلفيه از ديدگاه مخالفان:
آنان از زواياى مختلف روى اصطلاح «سلفيه» پژوهش و بررسى كردهاند؛ گاه از آن جهت كه اين اصطلاح اشعار به وابستگى به گذشتگان دارد و بر كسانى دلالت مىكند كه جمود بر انديشۀ گذشتگان، بهويژه سه قرن اوّليۀ اسلام دارند و هرگونه انديشه، گفتار و عمل تازهاى را محكوم بهبدعت مىكنند؛ گاه از آن جهت كه سلف صالح، به جهت معاصر بودن با پيامبر گرامى اسلام و يا نزديكى به عصر رسالت و شيوهاى كه در فهم متون دينى داشتند، مزيتى دارند كه فهم آن شيوهها موجب فهم دقيقتر و بى پيرايه از اسلام؛ يعنى از قرآن وسنت نبوى خواهد بود. گاه واژۀ «سلفيه» بهعنوان يك نحلۀ مذهبى، كه به آراى عقيدتى و فقهى خاصّى پايبند است و ازآن دفاع مىكند، مورد توجه قرار مىگيرد.
اكنون به اختصار بعضى از ديدگاههاى مخالفان را بررسى مىكنيم:
محمد سعيد رمضان البوطى12 «سلفيه» را از جهات گوناگون مورد كاوش قرار داده است. وى معتقد است اين واژه، هنگاميكه معناى اصطلاحى آن مورد نظر باشد، برگرفته از واژۀ سلف است و مراد سه قرن نخست حيات امّت اسلامى است كه شايستهترين عصر اسلامى و سزاوارترين آن ها به اقتدا و پيروى است و منشأ اين اصطلاح نيز فرمودۀ پيامبرخدا (ص) است كه بنا به روايت ابنمسعود، به نقل از بخارى و مسلم فرمود:
«بهترين مردم، مردم قرن من هستند، سپس كسانى كه در پى ايشان مىآيند و سپس ديگرانى كه در پى آنان مىآيند. . .»