80بك قبضه طپانچه رولور كه در اتاق نمره اوّل راه آهن و دو عدد چتر كه اقامت نموده بوديم، سهواً افخم السلطنه در آفيس راه آهن در وسط راه گذاشته، مانده بودند. تلگرافاً به مصر اطلاع داده شده بودكه با. . . 41 كارخانه درآنجا مانده و شمندفرى به مصر رفته، از عجله كه در آفيس شمندفر در وسط راه سوئس نمودند همانجا مانده، پس از سه ساعت هنوز وارد سوئس نشده آورده در سوئس به من فورى تحويل داده انعامى به آوردنده داده تحويل نمودند. پنج روز در سوئس اقامت شده، 6 ليره صاحب خانه در سوئس گرفته 31 ليره براى بليت كشتى الى جده داده شد. بعد از سوار شدن به كشتى، كه از اوّل شب حركت نمود، صبحِ آن يك ساعت از روز گذشته بود كه به طور سينا رسيديم.
حكيم وغيره از طور سينا آمده، اهل كشتى را ديدند و به قدر يك ساعت نشسته رفتند. باز كشتى حركت نمود.
مختصراً چهار روز و سه شب كشتى به حركت بود تا به ينبوع رسيد، ولى در شب آخر دريا بناى موج و تلاطم گذاشت. از اوّل شب الى صبح، مثل اينكه خداوند تفضّل فرمود كه پس از دو ساعت از روز گذشته قريب به ينبوع، قدرى آرام گرفت و بحمدالله به سلامت از كشتى پياده شده، به قايق نشسته، به قدر يك ميدان در قايق بوده، به ينبوع وارد شديم.
در لب دريا ميرزا اسماعيل خان قونسول ينبوع ايستاد، مرا به منزل خود برده، دو پياله چاى صرف شده، به منزلى كه روزى دو ليره كرايۀ آن بود، آمده نشسته، شكر حضرت معبود يزدان به تقديم آمد.
يك ساعت از شب گذشته، مفخم السلطنه، قونسول جدّه كه براى مراقبت حال حجاج در مكه خواهد آمد، به ديدن آمده، فرداى آنهم جناب مجدالدوله با قونسول جده و امين خاقان و مشهدى محمد آقاى صرّاف آمده، ديدن نموده، رفتند. مشهدى محمد آقا و امين خاقان كه با ما به مدينه آمدنى بودند، در ينبوع اقامت نمودند وقونسول با كشتى عازم جده شد. يك لنگه يخدان با اسبابهاى زياديكه ديگر به كار هواى عربستان نمىآمد، با رضاى قونسول، به حاجى نقى نام سپرده شد كه در مراجعت در جدّه تحويل بدهد تا مشيت الهى چه باشد.
از اتفاقات روزگار اين است كه كشتى كه بعد از هفت هشت روز حركت ماها از اسلامبول، كه جناب مستعان السلطنه ناظم خلوت و مشهدى محمد آقاى صرّاف و برادر زادۀ او و جناب حاجى سيد محمد قزوينى در آن نشسته بودند، هنوز خيلى از اسلامبول دور نشده بودند، كشتى ديگر مصادف با آن كشتى كه حضرات نشسته بودند شده، بههم خورده و خوردن آن كشتى به اين كشتى باعث اين گرديد كه اين كشتى حامل جناب مستعان السلطنه و سايرين شكسته ولى خداوند تفضّل فرموده كه در آن بين، كشتى ديگر رسيده، اهالى اينكشتى شكسته را به زودى حمل نموده، ولى به قرار تقرير امين خاقان و مشهدى محمد آقاى صرّاف، يكى51 از حاجيهاى آن كشتى شكسته، كه به عجله پايين ميآمد، زخمى شده و دو روز بعد كه در آن كشتى ديگر نشسته بودند، او فوت و بعد از غسل و كفنِ او، نعش او را به دريا انداختهاند ولى سايرين بحمدالله سلامت رسيدند.
و اما بعد از ورود به ينبوع، شاكر كه از طايفۀ حرب اعراب و خيلى در اين راه مدينه به اعراب شترداران و قطاع الطريق باديه نشينها مسلّط است و شش برادر مىباشند كه همه مسلّط هستند و در حقيقت امير حاج اين طرف راه مدينۀ منوّره هستند، حاضر نموده، يك طاقه شال كرمانى. . .61 داده [10] كه الى مدينه همراه بوده، از شرّ خودش و اشراريكه توابع او هستند، بعد از فضل خداوند محفوظ بدارد تا چه پيش آيد.
54 عدد ليره با هم كرايه و خاوه به شاكر و پنج عدد ليره به اكام (عكام) كه از ينبوع الى مدينه به همراه آمدند داده، پنج روز در راه. . .
[16 ذى قعده: در بقيع]
روز شانزدهم ذيقعده، چهار ساعت بهغروب مانده، وارد مدينۀ منوّره شده، روز پنجشنبه هفدهم بعد از غسل و تطهير نمودن در حمام، به زيارت حضرت رسول - صلّيالله عليه وآله و ائمۀ طاهرين - سلام الله عليهم اجمعين - و حضرت فاطمۀ زهرا - سلام الله عليها - در بقيع مشرّف شدم و به جناب مشيرالسلطنه و اولاد و دوستان و اقربا دعا كردم و مخصوصاً و يك سيد خلخالى را ديدم كه در روضۀ منورۀ ائمۀ طاهرين در بقيع روضه مىخواند. گريۀ زيادى نموده و به دعاى وجود فائض الجودِ همايونى - ارواحنا فداه - دعا نموده، سلامت ذات مقدّس را از خداوند عالم - جلّ شأنه و عظمته - مسألت كرده، پس از روضه، به سيد گفتم ذات مقدّس ملوكانه را در ملأ دعا كرده، به منزل مراجعت نمودم.
خداوند ان شاءالله جناب مشير السلطنه را هم به اين فيض عظما نايل فرمايد. بخصوصه در بالاى سر بالاى مبارك حضرت رسول - صلّى الله عليه وآله - اين مسألت از خدا نمودم. ان شاءالله به اجابت مقرون شده باشد! اگرچه اين سفر، سفر پرزحمتى و دريا و منازلى كه بايد شترسوارى نمود، خطرات بسيار دارد؛ اما:
نابرده رنج گنج ميسّر نمى شود
مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد