56على، آيا بشارت دهم و خبرى را بر تو بگويم؟ على عرض كرد: آرى، اى پيامبر. پيامبر فرمود: شب گذشته جبرئيل نزد من بود و خبر داد قائمى كه در آخر الزمان قيام و زمين را پر از عدل و داد مى كند، بعد از آن كه از ظلم وجور آكنده شده باشد، از نسل فرزندت حسين است. . . .»3
از ايندست روايات فراوان است كه پيامبر على (عليهما السلام) را با خود به بقيع مىبرد. در قسمت نخست به برخى از نقلهاى تاريخى اشاره كرديم.
بعد از رحلت پيامبر گرامى اسلام (ص) ، على (ع) بر اساس درسهايى كه از پيامبر گرفته بودند، در بيست و پنج سالى كه در مدينه بودند، براى ستردن غمهاى دل خويش و براى سبك شدن روح بزرگوارش و به جهت طلب مغفرت براى خفتگان در بقيع و سلام بر صحابۀ بزرگوار پيامبر و مادرش فاطمۀ بنت اسد و عموى گرامىاش عباس و. . . فراوان به بقيع مىرفتند و براى اهل بقيع استغفار و با آنان گفتگو مىكردند.
توجه به بقيع پس از شهادت فاطمه زهرا (س)
روايت شده كه حضرت زهرا (س) ده روز مانده از جمادىالآخر رحلت كرد و اين در حالى است كه از عمر شريفش هيجده سال و هشتاد و پنج روز مى گذشت. پس على (ع) آن وجود مبارك را غسل داد و كسى جز حسن و حسين و زينب و امّ كلثوم و فضّه، كنيز زهرا و اسماء بنت عميس حضور نداشتند. على (ع) جنازهاى را به سمت بقيع حركت داد وحسن و حسين همراه ايشان بودند و بر آن نماز خواندند و كسى آگاهى نيافت و بر جنازه حاضر نشد و كسى ندانست كه جسد مطهرش در روضه دفن شده است. آن حضرت جايگاه قبر اصلى را مرمّت كرده و از نظرها ناپديد و مخفى نمودند. صبح كه شد، صورت چهل قبر جديد در بقيع آماده گرديد. مسلمانان وقتى از اين خبر آگاهى شدند، به بقيع آمدند و ديدند چهل قبر تازه موجود است. جايگاه قبر زهرا مخفى بود. مردم ناله كردند و بعضى هم بعضى را ملامت نموده، گفتند: پيامبرتان يك دختر داشت كه مرد و دفن شد و كسى از جايگاه قبرش آگاه نشد و كسى بر آن نماز نخواند و حتى جايگاه قبرش هم مخفى است. واليان امرشان گفتند: برويد زنهايى را بياوريد كه قبور را نبش نمايند، تا جسد فاطمه را بيابيم و بر آن نمازگزاريم و قبرش را زيارت كنيم.
اين خبر به اميرالمومنين على (ع) رسيد، خشمگينانه از خانه خارج شد، رگهاى گردن مباركش متورّم شد. قباى زردش را پوشيد؛ قبايى كه در زمان سختىها و دردها مىپوشيد. ذوالفقار را حمايل كرد و به بقيع وارد شد. فردى مردم را خبر كرد كه اين علىبنابىطالب است، قسم خورده كه اگر سنگى از اين قبور، جابجا شود، شمشير خود را بر گردن امر كنندگان بكشد و نابودشان سازد! 4
در پايان اين روايت آمده است: مردم از كردۀ خود منصرف شدند و خليفۀ اول و دوم از اين كار دست نگه داشتند.
سخن گفتن على (ع) با بقيع
در برخى منابع نقل شده كه على (ع) با بقيع سخن گفته است:
يكى از آنها روايتى است كه ابن حمزۀ طوسى در كتاب «الثاقب فى المناقب» آورده است كه به دنبال در خواست برخى از اهالى مدينه، امير مؤمنان، على (ع) به بقيع وارده شد و خطاب به آن قبرستان مطالبى را بيان داشت.
نگاه به بقيع در سيرۀ فاطمۀ زهرا (س)
در منابع و متون تاريخى نقل گرديده است كه فاطمۀ زهرا (س) با توجه به سيرۀ پدر بزرگوارش، به دو مكان عنايت ويژه داشتند:
اول: اُحد، كه آن حضرت بعد از رحلت پدر بزرگوارش، به اُحد، سر قبر حمزه مىرفت و مىگريست.
دوم: بقيع، كه باز هم با اقتدا به پيامبر خدا (ص) همواره به بقيع مىرفت. اين مطلب نيز داراى شهرت تاريخى است كه فاطمه (س) به بقيع مىرفت و به مناجات، دعا و راز و نياز و گريه مىپرداخت. تا آنجا كه گريۀ ممتد زهرا (س) را در بقيع نمىتوان انكار كرد و حتى در منابع فراوانى از اهل سنت، ماجراى بيتالحزن فاطمه آمده و آنان نيز اين مسأله را تقريباً مسلّم ميدانند.
سمهودى شافعى در كتاب وفاء الوفا، در اين باره اينگونه نقل كرده است:
«از جمله قبور در بقيع، جايگاه دفن آقاى ما ابراهيم، پسر سرورمان پيامبر خدا است - كه درود خدا بر او و آلش باد - قبرش در فاصلهاى از قبر حسن و عباس است و چسبيده به ديوار جايگاه قبلى است. در اين ديوار شبكههايى است.
مجد گفته است كه موضع تربتش امروزه به نام بيتالحزن شناخته شده است و گفته مىشود آن خانهاى است كه فاطمۀ زهرا بعد از رحلت پدرش به آنجا پناه مىبرد و به اندوه و غم مىنشست.» 5
«مشهور دربارۀ بيتالحزن اين است كه آنجا جايگاه معروفى است به نام مسجد فاطمه، در قبلۀ مشهد حسن و عباس و به اين مطلب اشاره نموده است ابن جبير كه: در جانب قبر عباس (عموى پيامبر) خانهاى است از آن فاطمه دختر پيامبر اسلام كه به نام بيتالأحزان معروف و مشهور است و گفته شده: آن خانهاى است كه فاطمۀ زهرا بعد از رحلت پدر گرامىاش به آنجا مىآمده و به حزن و اندوه و گريه مىپرداخته است.» 6
مرحوم مجلسى7 نيز چنين آورده است: