93
خاطرات سرزمين وحى
پيروز سيفالهپور
مطالبى كه ميخوانيد، مربوط به ارديبهشت 79 است. وقتى كلاس تمام شد، راهى منزل بودم كه اطلاعيه سفر زيارتى حج را بر روى تابلوى اعلانات دانشكده ديدم. مهمترين مطلبى كه به چشمم خورد، هزينۀ سفر بود كه در توان من نبود. وقتى به منزل رسيدم، موضوع را با مادرم در ميان گذاشتم كه متأسفانه ايشان هم كمكى نتوانست بكند. موضوع سفر را با پدرم در ميان گذاشتم و ايشان با كمال اشتياق مشكل من را قابل حل تلقى كرد. از فرداى آنروز به دنبال مقدمات ثبتنام رفتم. وقتى موضوع را با مسؤول مربوط در ميان گذاشتم، اظهار داشتند كه مهلت ثبتنام به اتمام رسيده است. بىنهايت ناراحت شدم و همين امر باعث شد تا ايشان مرا به دفتر مركزى ثبتنام و قرعهكشى واقع در دفتر فرهنگ اسلامى دانشكده راهنمايى كنند. من اميدوارانه و باشتاب بهسوى مقصد حركت كردم، خوشبختانه هنوز قرعهكشى انجام نگرفته بود و به همين