92خارج شوند. و بستگان برف شادى بر سر و رويشان بريزند. با گل و اسفند و چاووش خوانى به استقبالشان آيند و بعد سراغ محتواى چمدانها را بگيرند! !
تا هفت صبح با گردونه چرخيديم و ناسزا شنيديم! چمدانها به طور نامرتب همراه سه پرواز رسيد. اما نميدانم بى توجهى از سوى مسؤولان ما بود يا آنها، عده زيادى از جمله خود من، با دست خالى به منزل رفتيم روزها از پى هم گذشت. چندين بار به فرودگاه مراجعه كرديم اما بى فايده بود. در رسانههاى جمعى اعلان كردند كه چمدانها به كشورهاى ديگر رفته! اما پس از مدتها و زيارت چندين سرزمين، خسته و پاره و شكسته به ميهن عزيزمان برگشتند! آخر دل ايرانى در جايى قرار نمىگيرد. حتى اگر نشانى از اين دل در غالب يك تسبيح در اين چمدان باشد! ! شايد اينهم امتحانى ديگر بود. شايد صعوديها خواستند شيرينى اين سفر به كام ما شرنگ شود. اما من همچنان بر سر پيمانم. اگر عمر دوبارهاى باشد و «فيض روح القدس باز مدد فرمايد» با دلى روشنتر، چشمى بيناتر و گوشى شنواتر، حجى ابراهيمى بگزارم.
پى نوشتها
1. «شيخ عطار در تذكرۀ الأوليا نقل مىكند كه ابراهيم ادهم به قصد زيارت خانه خدا از منزل خارج شد طبق رسم آن روز به خدمت پيرى رفت، او پرسيد: كجا مى روى؟ گفت خانه خدا. گفت: چقدر پول دارى؟ با معيار آنروز مبلغى را ذكر كرد و گفت: اى شيخ آن پول را به نزد من بنه و هفت بار به دور من طواف كن. كه خداى از وقتىكه آن خانه را بنا نهاده، پاى در آن ننهاده و از وقتى اين خانه (دل) را بنا نهاده، پاى از آن بيرون ننهاده.»
2. نهج البلاغه، كلمات قصار، 237
3. مؤمنون: 14
4. اعراف: 174
5. بقره: 158
6. در ايام تشريق و چند روز اقامت در عرفات و مشعر و منا، به علت سختى حمل و نقل وسائل، از زائران با غذاى ساده پذيرايى مى شود.
رشتهاى بر گردنم افكنده دوست. . .
اين سفر، مجموعه چهار سفر بزرگ است. سفر «از خود به خود» ، «از خود به خدا» ، «از خدا به خلق خدا» و «همراه خلق خدا به خدا» .
«نفس مار كبراى خفته است، همين كه نور به آن بتابد، بيدار مىشود. آن وقت هيچ احدالناسى قادر به جلوگيرى از صدمات آن نيست. مگر آنكه بدانى با اين مار خفته چه كنى؟»
«آن كعبه را ابراهيم خليل بر پاى كرده و اين كعبه (كعبه دل) را ربّ جليل. آن كعبه در منظر مؤمنان است و اين كعبه نظرگاه خداوند رحمان. آنجا چاه زمزم است و اينجا آه دمادم.»