81از مسجد الحرام به بيرون مىآيم. . . با يك راه جديد و اشتياقى بيش از پيش. . . الآن كه اين سطور را مىنويسم مىفهمم كه اشتياق دوباره براى ديدار، خيلى لذتبخشتر از حضور هميشگى است؛ چيزى شبيه به آنچه خواجه مىگويد:
گر ديگران به عيش و طرب خرّمند و شاد
ما را غم نگار بود مايۀ سرور
از دست غيبت تو شكايت نمىكنم
تا نيست غيبتى نبود لذت حضور
اكنون بر اين مىانديشم كه دورى از حرم دوست، فرصتى دوباره است. براى انديشيدن و فكر كردن به تمام ارزشهايى كه پس از چند سال، با يك ارادۀ خالص و در طى يك سفر در وجودمان زنده شد. يك فرصت براى تجديد نظر در بهتر شدن رابطهمان با خدا. يك رابطۀ صميمى و خاضعانه. پس اگر قرار باشد چند سطر براى دوست، براى خدا، بنويسم، چيزى جز اين نخواهد بود:
خدايا! مهربانا! تولد دوبارهام را مديون رحمت بىدريغ تو هستم.
اى بنده نواز، به نشان اين تولد، شمعهاى نيمسوز و رو به خاموشى وجودم را خاموش مىكنم و به جايش، چلچراغِ فرستاده از بهشت زمينىات را روشن مىكنم و زير نورش همچنان مىخوانمت: يا أَرحَم الراحمين، تا تو چه خواهى و مرغ دلم را در دام كدام نغمۀ عشق اسير كنى.
جبال در نظر و شوق همچنان باقى
گدا اگر همه عالم بدو دهند، گداست
بلا و محنت امروز بر دل درويش
از آن خوش است كه اميد رحمت فرداست
«وَما تَوفيقي إلاّ بِالله»
اى بنده نواز، به نشان اين تولد، شمعهاى نيمسوز و رو به خاموشى وجودم را خاموش مىكنم و به جايش، چلچراغِ فرستاده از بهشت زمينىات را روشن مىكنم و زير نورش همچنان مىخوانمت: يا أَرحَم الراحمين. تا تو چه خواهى و مرغ دلم را در دام كدام نغمۀ عشق اسير كنى.
همۀ جهتها به يك سو است و چه بد جلوه ميكند وقتى كسى هنگام نماز، به خلاف جهت از مسجد بيرون ميرود! و چه زيبا است وقتى مىبينى اين همه وفادار به آيين و شريعت محمد (ص) مشتاقانه روى از دنياى پرهياهويشان بر مىگردانند.
شنيدن كلمۀ «احرام» ، كمى هول به جانم مىاندازد. اضطراب از مُحرم شدن، از داخل شدن به لباس مقدس احرام، از اينكه حواسم جمع باشد محرّمات را انجام ندهم، از كامل و صحيح بهجا آوردن اعمال