72
به ياد دوست
مريم سجاد
آنچه پيش روست، مجموعهاى است از برگزيدۀ بهترين و شيرينترين خاطرات يك سفر بياد ماندنى؛ خاطراتى كه به ياد دوست و از ديار دوست است و من همواره اين ابيات را در خطاب به حضرت دوست، دوست داشتهام كه گفتهاند:
اگر مراد تو اى دوست بىمرادى ماست
مراد خويش دگرباره من نخواهم خواست
اگر قبول كنى ور برانى از برِ خويش
خلاف رأى تو كردن، خلاف مذهب ماست
(سعدى) آغاز يك تحوّل
از لحظۀ سوار شدن به هواپيما، كه ساعت 6: 50 روز سهشنبه است، زمان كمى مىگذرد. اين آغاز يك سفر به ياد ماندنى است كه كمترين لذّت آن، يك سجدۀ شكر است با قلبى پر از احساسِ افتخار. كمكم باورم مىشود با مكهاى كه در انتظارش روزها و شبها را سپرى مىكردم و گاهى با يادش اشك ميريختم تا شايد خوابش را ببينم، بيش از چند ساعت فاصله ندارم.
شادى آميخته با ترس مبهمى وجودم را فرا گرفت. ترس از اينكه نكند از اين سفر باز گردم و همۀ آنچه را كه به عنوان توشه برگرفتهام به باد آرزوها و هوسها دهم؛ آرزوهاييكه وقتيكمى بهخودم سخت مىگرفتم، گاه آنقدر بىرنگ مىشدند كه لابهلاى هواى مهآلودشان به يك رؤياى