70پس از طواف وداع و نمازآن و سجدۀ آخر، از مسجدالحرام خارج شده، به هتل رفتيم و پس از صرف صبحانه سوار اتوبوسها شديم و بالاخره ساعت 9 به سمت جده حركت كرديم. حاجآقاى امينى در اتوبوس، با كيك و نان و شيرينى و موز و پرتغال و آبميوه از بچهها پذيرايى كرد.
دوستم در طول مسير خواب بود و من ناراحت از اينكه سفر به پايان رسيد. خاطرات اين چند روز را در ذهن خود مرور مىكردم.
ساعت 25:10 به جده رسيديم. دوستم را بيدار كردم. چمدان و ساكها را در چرخ دستى گذاشتيم و مراحل گمرك را طى كرديم. از ساعت 30:11 تا 30:2 در سالن انتظار فرودگاه نشسته بوديم.
بالاخره ساعت 15:3 به وقت عربستان، هواپيما پرواز كرد.
بعد از نهار، خوابم برد. ساعت نزديك8 بود كه اين بار دوستم مرا بيدار كرد و گفت: هواپيما در حال فرود آمدن است. ساعت 10:8 هواپيما در فرودگاه هاشمىنژاد مشهد به زمين نشست.
به سفارش حاجآقاى ماندگارى، نماز مغرب و عشا را در فرودگاه خوانديم و بعد از تحويل ساك و چمدان و خداحافظى از همسفران، به سمت در خروجى رفتم. پدر و مادر به همراه برادرم منتظرم بودند. به محض ديدن آنها اشك در چشمانم حلقه زد و كلى در آغوششان گريه كردم. دلم حسابى برايشان تنگ شده بود.
از فرودگاه به حرم امام رضا (ع) رفتيم و زيارت آن حضرت پرداختم. . .