69حجاج با رمى جمرات، در حقيقت به مبارزه با شيطان مىپردازند.
پس از بازديد از مشعرالحرام و منا به سمت جبل النور؛ يعنى همان كوهى كه غار حِرا در آن واقع شده است حركت كرديم. به علت كمبود وقت، فرصت بالا رفتن از كوه را نداشتيم و روحانى اعلام كرد كه حاضر است فردا صبح كسانى را كه مايل هستند، به غار حِرا ببرد و آنجا را از نزديك ببينند.
پس از جبلالنور، به قبرستان ابوطالب رفتيم. در اين مسير از بازار معروف آندلس و همچنين محل حادثۀ جمعۀ خونين در سال 66 نيز گذشتيم.
در اين قبرستان، حضرت خديجه (س) همسر پيامبر، ابوطالب عموى پيامبر و عبدالمطّلب پدربزرگ ايشان، آرميدهاند.
به هر حال با هم اتاقيام (فاطمه) به مسجدالحرام رفتيم. بعد از نماز ظهر دو طواف انجام داديم. اولى را به نيابت از ائمه و شهدا، دومى را به نيابت از ملتمسين دعا. پس از طواف، هر دو در مسجدالحرام رو به كعبه نشستيم و شروع به تلاوت قرآن كرديم. پس از آن، نماز عصر را به جماعت خوانديم و بعد قرآن را ادامه داديم. ساعت 15:6 حاجآقاى ماندگارى، روحانى كاروان را ديديم. به سمت او رفتيم و يك طواف به همراه او انجام داديم. گفتنى است، طوافهايى را كه با همراهى روحانى انجام مىدهيم دلنشينتر است؛ زيرا ايشان در هر شوط و در هر طواف دعاهاى خاصى را با صداى بسيار زيبا مىخواند و اشك مىريزد.
اين طواف را به نيابت از امام حسين (ع) انجام دادم. پس از آن، نماز مغرب را به جماعت خوانديم و باز بعد از نماز مغرب طواف ديگرى انجام داديم و اين بار به نيابت از امام على (ع) .
پس از طواف، همراه دوستم به هتل برگشتيم. پس از صرف غذا و كمى استراحت به مسجدالحرام رفتيم.
بعد از نماز جماعت صبح، دو طواف انجام داديم؛ اولى را به نيابت از امام باقر (ع) و دومى را به نيابت از امام كاظم (ع) . ساعت 30:7 به هتل برگشتيم و پس از صرف صبحانه به اتاقمان رفتيم.
قرار بود همراه هم اتاقيهايم، امروز به بازار آندلس برويم. روحانى كاروان، با خانمى كه از كاروان ديگرى بود و عربى مىدانست، هماهنگ كرد تا همراه ما بيايد.
چهار نفرى بهراه اتفاديم. سوار مينىبوس شديم، بر حسب اتفاق، راننده، چينى از آب درآمد كه اصلاً عربى نمىدانست. پس از اينكه خانم همراه، كلى با وى به زبان عربى كلنجار رفت، او ما را به مسجدالحرام رساند. آن خانم مىخواست ماشين ديگرى براى ما دربست بگيرد كه من گفتم از رفتن به آندلس پشيمان شدهام و مىخواهم به حرم بروم. هر سه نفرشان قبول كردند و از رفتن به آندلس منصرف شدند و به هتل بازگشتند.
امروز ابتدا يك جزء از قرآن را تلاوت كردم و بعد چند تسبيح ذكر گفتم و سپس سه طواف انجام دادم. اولى را به نيابت از امام جواد (ع) ، دومى را به نيابت از امام هادى (ع) و سومى را به نيابت از امام حسن عسكرى (ع) .
وقت نماز ظهر شد. آن را به جماعت و نماز عصر را فرادى خواندم. سپس به سمت كعبه رفتم تا باز هم طواف كنم. روحانى و چند نفر از زائران را ديدم كه به سمت كعبه مىآيند. به آنها پيوستم. هوا فوقالعاده گرم بود و به شدت عرق مىريختيم. به همين دليل در اين ساعات روز جمعيت طوافكننده بسيار كم است. به هر حال ما دو طواف انجام داديم. اولى را به نيابت از نرگس خاتون، مادر امام زمان (عج) و دومى را به نيابت از حضرت فاطمه (س) . سپس حاجآقا مانند دفعات قبل كمكمان كرد تا بتوانيم در حجر اسماعيل نماز بخوانيم و دور تا دور كعبه را دست بكشيم و ببوسيم. زيارت كنيم و اشك بريزيم. دعا كنيم و از خدا استجابت حاجاتمان را بطلبيم.
ساعت 30:10 به مسجد تنعيم رفتيم، پس از محرم شدن، به مسجدالحرام برگشتيم. طواف و نمازش و نيز سعى و تقصير را انجام داديم و از احرام خارج شديم. در تمام اين مراحل دعاى جوشن كبير را مىخوانديم، نوبت به طواف نساء و نمازش رسيد. قرآن به سرگذاشته بوديم و خدا را به نام ائمه قسم مىداديم، به شدت گريه مىكرديم. از خدا خواستم كه باز هم در جوانى اين سفر را نصيبم كند. ساعت 3 پس از خواندن نماز طواف نساء به هتل برگشتيم.
سهشنبه 12 شهريور
صبح ساعت 4 از خواب بيدار شديم. امروز را در مكه هستيم. آقاى امينى زحمت كشيدند و در بردن وسايلم به طبقۀ همكف به من كمك كردند.
بعد از تحويل وسايل به باربرى، همگى راهى مسجدالحرام شديم. پس از اينكه يك طواف انجام داديم، نماز صبح را به جماعت خوانديم. بعد از آن همگى مقابل كعبه نشستيم و حاجآقا ادعيه وداع و همراه آن روضهاى سوزناك خواندند و ما هم اشكى ريختيم و زمزمه كرديم. ادعيه وداع كه تمام شد به سمت كعبه رفتيم و آخرين طواف يا طواف وداع را انجام داديم كه اين طواف سى و دومين طواف من در طول اين چند روز است.