107
مدينه، شهر غم هاى عالم
الهام كردستاني
همه روز روزه بودن همه شب نماز كردن
همه ساله حج نمودن سفر حجاز كردن
زمدينه تا به كعبه، سر و پا برهنه رفتن
دو لب از براى لبيك، به وظيفه باز كردن
شب جمعهها نخفتن، به خداى راز گفتن
زوجود بىنيازش، طلب نياز كردن
به مساجد و معابد، همه اعتكاف جستن
زملاهى و مناهى، همه احتراز كردن
به خدا كه هيچكس را، ثمر آنقدر نباشد
كه به روى نااميدى در بسته باز كردن
خاطراتم را به اين هدف نمينويسم كه كسى بخواند و تحسينم كند يا به قصد انتخاب در مسابقه و گرفتن جايزه باشد، بلكه نوشتهام كه قلب آتشينم را تسكين دهم و ارادتم و احساسم را نسبت به سرزمين وحى و حريم امن الهى، تا حدودى بيان كنم و آتشفشان درونم را آرام سازم.
خدايا! در غم و درد خودم مىسوختم، اما تو آنچنان در دردها و غمهاى محرومان و دل شكستگان غرقم كردى كه دردها و غمهاى شخصىام را فراموش كردم.
تو مرا با رنج و شكنجۀ همۀ محرومان و مظلومان آشنا كردى و از اين راه، زندگى غمبار فاطمه را به من شناساندى و با عظمت مسجدالنبى و كوچههاى بنىهاشم آشنايم ساختى.
تو غمها و دردهاى بقيع مظلوم را بر دلمگذاشتى ومرا با تاريخ وگذشتۀ پيامبران درآميختى.
پروردگارا! نعمتهاى بسيارى نصيبم كردى كه از وصف آنها عاجزم.
اما اى خداى بزرگ! يك چيز به من ارزانى داشتى كه نمىتوانم شكرش را بهجا آورم و آن سفر عمره است. اين سفر، از وجودم اكسيرى ساخت كه جز حقيقت چيزى نجويد، جز پاك بودن راهى بر نگزيند و جز عشق چيزى از آن تراوش نكند.