105يا ايها الآدم كنون فكرى به آن موعود كن
از عهد خود يارىنما، شرمى ز آن معبود كن
عهدى كه در روز ازل در قلب پاكت بسته شد
قالوا بَلاى خويش را چون لوحهاى محفوظ كن
اهريمنت نفست بود، سستى چرا اى هوشدار
اين رخش بىافسار را با فكرتت مركوب كن
دنيا سراى فرصت و فرصت سراى كارها
حَى على خيرالعمل در فعل خود منظور كن
خسران تو از لحظهها واماندن از معراج توست
رفتن به بزم كبريا بر خويشتن مقدور كن
در فطرت پاكت نگر، دل از زخارف دور كن
اين از قفس آزاده را، راهى به سوى نور كن
آن خاك پاك درگهش چون سرمهاى بر چشم كن
اين كيميا بر چشم زن رهيابياش ميسور كن
چشم بصيرت واكن و راه اصيلش واشناس
اين موهبت را قدردان، راهت زقهرش دوركن
دل همچو موسايت بدان، قرآن چو وادى ذى طوى
نورى ز تقوايت گزين فرعون تن مغلوب كن
اى قافلهسالار تن، درياب حال خويش را
از كوه عصيان درگذر، عبرت زكوه طور كن
پى نوشتها
1 - نحل: 91
2 - سورۀ مباركۀ الشرح.
3 - طه: 76
4 - طه: 131
5 - عصر: 3-1