103دلى كه خلق را براى خدا دوست دارد نه براى مقاصد خويش.
و آخرين ابزار، مركبى است به نام عشق، كه شايد آن را بر كنار حوض كوثر دل بفروشند، به بهاى گنج اخلاص.
آرى، بايد درِ خانه را كوبيد تا مگر به ديدار صاحبخانه نايل شد.
«عاشقان، حجّتان مقبول»
مدينه
چو خفاشى به ديد خود كند تفسير حجت را
ترحم كن كه محتاج است در هر دم طوافت را
بسان سائلى هستم كه اندر سجده مىپويد
ره كامل عياران را نصيبم كن طوافت را
حقيرى گر خطا گويد ز كج فهمى نشان دارد
تو اى هادى هر مهدى، نِگر يكدم گدايت را
به شوق روى تو نثرم به خلقت مىنمايانم
كه سعيى نو، طوافى نو نمازى در جوارت را
مدينه شهر بيعت است. شهر قياس خود با «رَاسِخُونَ فِى العِلم» .
شهر پاك شدن و بر خطاهاى خويش واقف گرديدن. منزل وارستهترين انسان تاريخ بشر و انسانهاى برتر زمين.
جايگاه يكى از چهار زن برتر، چهار اسطورۀ انسانيت (فاطمۀ زهرا (س) ، يكابد، مريم مقدس، آسيه) . آرى، فاطمه (س) ، اينجا شهر بنت الرسول، فاطمه است.
اينجاست كه نخل خشكيدهاى از هجر مقدسى شيون مىكند (حنّانه) و حسرت لحظهاى برخورد با او را در سر مىپروراند. شهرى كه ديوارها براى مقدسان حائل نيست. شهر حقدها در برابر تقدّس و الوهيت. جاى پاى مقدسان و حرم ايشان.
شهر گريستن! نه بر آنان.
گريستن بر خود، از قياس افعال و افكارمان با زندگى قدسى آنان.
واى برما بندگانِ خدا كه در سوگوارى پيشوايانمان صاحب عزا را گم كردهايم و هدف از گريستن را نمىدانيم.
كه ابراهيمها عزادارند. نوحها، ايوبها و خاتم آنها محمد و نيز على، حسين و باقرالعلوم و. . . : عزادارند، بر ما و بر كردار ناپسندمان مىگريند و اشكريزند كه چگونه مسلمانان قربانى بدعتها و اوهام شيطانى گشتهاند.
مىگريند بر دوريمان از اتحاد، كه چگونه هر ياغىصفتى انگيزۀ تهاجم و تعرّض بر جان و مال و ناموس هر كشور اسلامى را در انديشۀ حيوانى خويش مىپروراند.
اشك ميريزند بر عارى شدنمان از اخلاص، كمرنگ شدن عاطفهها، معنويتها و. . . تنها حاجى نمىگريد، بقيع هم مىگريد، بر ظلم انسانها بر خود، بر فروختن بهاى نام انسانيت به متاعى ناچيز و تلف شدن گرانبهاترين ثروت آنان به نام عُمْر؛ وَالْعَصْرِ * إِنَّ الإِْنْسانَ لَفِي خُسْرٍ * إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَتَواصَوْا بِالْحَقِّ وَتَواصَوْا بِالصَّبْرِ. (5)
آرى، سوگند به زمان كه انسانِ ناصالح هميشه در زيان و خسران است.
خسران لحظههاى عُمر، كه عزاى واقعى پرتويى از اين آيۀ قدسى است.