40با صداى رسا و در ثانى در محل اجتماع حجاج برگزار شود.
4. از آنجاكه در اين آيات «برائت» و «اذان» به خدا و رسول نسبت داده شده و بر آن تأكيد گرديده است، برداشت مىشود كه هيچ مسلمان و حاكم اسلامى، نه تنها حق ندارد با قومى كه خدا و رسول از آنها تبرّى جستهاند، ارتباط برقرار كند، بلكه بايد بيزارى و تبرّى از آنها را علنى و آشكارا اعلام كند.
5. اگر خاتم انبيا (ص) اعلان برائت از مشركين كرد، پس بر عالمان و حاكمان اسلامى لازم است در برگزارى هرچه با شكوهتر مراسم برائت كوشا بوده و ساحت قدس كعبه را از هر گونه مظاهر شرك و كفر، در گفتار و رفتار، پاكسازى نمايند.
ه- حج و حكومت اسلامى
يكى از شؤون حكومت اسلامى، تعيين «امير الحاج» مىباشد كه هر ساله، نمايندهاى از جانب حاكم وقت، منصوب مىگردد تا ضمن سرپرستى حجاج، مواضع حكومت اسلامى را، در امور مختلف، بهطور رسمى ابلاغ كند، كه بارزترين نمونه آن، در سال نهم هجرت رخ داد و به اجماع شيعه و سنى، نمايندهاى از سوى پيامبر (ص) ، به عنوان اميرالحاج برگزيده شد و از مدينه به مكه اعزام گرديد.
بهراستى، اسلامى كه مىگويد: «اگر در سفر سه نفر بوديد، يكى را به اميرى برگزينيد» چگونه ممكن است براى انبوه جمعيتى كه از مناطق مختلف جهان، با تفاوت در رنگ، نژاد و عادات گرد هم مىآيند، حاكم و اميرى معيّن نكند و آنان را به حال خود واگذارد!
اينجا است كه بعضى از مورّخان نوشتهاند: تعيين اميرالحاج، از سال نهم هجرت به بعد رايج و مرسوم گرديد و در اين راستا، كسانى كه از سال نهم تا سال 335 هجرى عهدهدار اين مسؤوليت بودهاند، نام برده شده است. 1همچنان كه حضرت امير (ع) در دوران خلافتش، اين مسؤوليت را سه بار به عهده عبدالله بن عباس و يك بار هم طى ابلاغيهاى به قثم بن عباس واگذار كرد كه در بخشى از آن آمده است: