142
در روايت ديگرى آمده است كه پيامبر (ص) مىخواست وصاياى رازگونهاى را به على (ع) بگويد. به انس بن مالك فرمود: برو و على را بياور، انس مىگويد: رفتم و على را خواستم به حضور پيامبر بيايد. على آمد. پيامبر (ص) به او فرمود:
«انطلق معى، فجعلا يمشيان و أنا خلفهما، و إذا غمامة قد أظلّتهما نحو البقيع ليس على المدينة منها شىء، فتناول النبى شيئاً من الغمامة و أخذ منها شيئاً شبه الاترنج، فأكل و أطعم علينا، ثمّ قال: هكذا يفعل كلّ نبىّ بوصيّه» . 1
«اى على، با من بيا، آن دو با هم مىرفتند و ابرى بر سرشان سايه افكنده بود كه در شهر مدينه سايهاى نداشت، پيامبر، چيزى از ابر گرفت نظير ترنج، از آن خورد و به على هم داد. سپس فرمود: چنين كارى را هر پيامبرى با وصىّ خود انجام مىدهد.»
در ادامۀ همين روايت دارد كه پيامبر در بقيع اسرارى را به على منتقل فرمودند.
نتيجه
نتيجه و برداشتى كه از نوع برخورد پيامبر (ص) با بقيع و ديدگاه آن حضرت نسبت به اين مكان مىتوان داشت، اين استكه بقيع در انديشۀ نبوى، داراى جايگاهى رفيع و بلند بوده و آن حضرت، در هر موقف و زمان مناسبى كه پيش مىآمده، نسبت به بقيع سفارش مىكرده است. رسول الله مىخواستهاند، حضور در بقيع و حرمت نهادن به آن، براى آيندگان سنت گردد و بعداً در مطاوى تاريخى خواهيم ديد كه مردم مدينه، پيش از رسميت يافتن بقيع الغرقد، به عنوان قبرستان عمومى، توسط پيامبر (ص) مردگان خويش را در گورستان عمومى «بنىحزام» و «بنىسالم» دفن مىكردند و گاهى هم مردگان خود را در داخل منازل خويش به خاك مىسپردند. اما پس از اينكه پيامبر، اسعد بن زراره و عثمانبن مظعون و فرزندش ابراهيم را در قبرستان بقيع دفن كرده، اين محل مورد توجه واقع شد و رسميت يافت و پس از آن مردم مدينه، درگذشتگان خود را به اين قبرستان مىآوردند و با سنتها و تشريفاتى كه از دوران پيامبر به يادگار مانده بود، مردگان