94سال 961 درگذشته، آشكار است. با رسيدن خبر درگذشت وى، خطيب عبدالباسط بن محمدبن ايوب شافعى، پس از نماز جمعه، بر او نماز مىگزارد. بعد از آن كه رييس در كنار زمزم بر او رحمت مىفرستد و او را نظامشاه مىخواند. در اين وقت شمارى از اعاجم [ كه اشاره به اهل سنت ماوراءالنهر است، كسانى كه تعصب ضد شيعه داشتند ] از اين جهت كه او رافضى بوده، اعتراض كردند. خطيب گفت، من به دستور اين مرد؛ يعنى قاضى بر او نماز خواندم. قاضى هم گفت: رفض او نزد ما ثابت نيست. اما نقل شده است كه او علناً روى منبر لعن بر صحابه مىكرده است؛ همينطور در محافل و مشاهد. زمانى هم كه يك رافضى نزد وى مىآمده در حق او انعام مىكرده است؛ بهطورى كه وقتى يكى از اشراف بنىالحسين از ساكنان مدينه با اسم علىبن شدقم از بزرگان شيعه نزد وى رفت، در نخستين ملاقات، ده هزار سكۀ طلا به او داد. وقت خداحافظى هم چنين كرد.
وهمينطور با ديگر كسانى كه به سراغش مىرفتند (1/577) .
وى نگرانى خود را هم از اينكه در سال 969 شريف مانع، با وجود آنكه شهرت بهرفض وحتى سبّ شيخين داشته، به امارت مدينه منصوب شده، ابراز مىكند.
اين به خاطر خدماتى بوده كه به ابو نمى و فرزندانش كرده است (1/667) .
به هر روى، مكه اوايل قرن دهم، در اختيار شريف بركات بود كه شهرت پسرش ابو نمى دوم، كه در سال 911 به دنيا آمد و تا اواخر اين قرن حكومت مكه را در اختيار داشت، از پدر بيشتر است. طى سالهاى دهۀ اول و دوم قرن دهم، كمتر اشارهاى در اين منبع، به كاروان حج عراقى شده و به احتمال قوى، كاروانهاى كوچك و متفرقى به حج مىآمدهاند اما محملى نداشتهاند. به خصوص با بالا گرفتن كار شاه اسماعيل، اوضاع عراق عرب و عجم، پيچيدهتر و مبهمتر شده و على القاعده نبايد در اين زمينه، اقدامى صورت گرفته باشد. با تسلط عثمانىها بر حرمين در سال 922 - 923 و با توجه به دشمنى موجود ميان سليم و اسماعيل، باز هم دشوارىهاى مربوط به حج در عراق عجم و عرب بيشتر و بيشتر شد. از اين پس داستان شكل ديگرى به خود مىگيرد. شگفت آن است كه جزيرى ديگر خبرى از ديار عراق، جز به ندرت ندارد. وى مىگويد: در سال 962 گروهى از حجاج عراق و بغداد و بصره به اميرىِ شخصى به نام موسى لنكروانى به حج