158شهر آشكار گشت.
و شاهد بر اينگونه اسلام آوردن طايفۀ بنىعبدالاشهل است:
پيامبر مصعببن عمير را همراه آنان به مدينه فرستاد و برخى اسلام آوردن بنى عبدالاشهل را (كه از طوايف بزرگ اطراف مدينه بود) از موفقيتهاى مصعب مىدانند و چنين نقل كردهاند كه:
روزى مصعببن عمير همراه اسعدبن زراره، براى تبليغ اسلام به ميان آن قبيله رفتند. سعد بن معاذ و اُسيدبن حُضير را، كه از مِهتران قبيله بودند، به اسلام دعوت كردند و چون سعدبن معاذ به ميان قبيلۀ خود بازگشت، گفت: اى قوم، مرا در ميان خود چگونه مىيابيد؟ گفتند: تو مخدوم و بزرگ مايى و فاضلترين و بهترينِ قومى. حكم تو بر ما نافذ است و هرچه فرمايى طاعت تو بر ما واجب. آنگاه سعد بانگ برآورده، گفت:
اى قوم، بدانيد كه من مسلمان شدهام و به دين محمد صلى الله عليه و آله آمدهام و سوگند خوردهام كه با شما سخن نگويم مگر به خدا و پيامبر وى ايمان آوريد و به دين محمد درآييد. چون سعد چنين گفت، هنوز شب فرا نرسيده بود كه مردم قبيله از زن و مرد همگى ايمان آوردند. 1نتيجه آنكه از مقايسۀ شيوۀ برخورد بزرگان و سران قبايل يثرب با فرستادۀ پيامبر اسلام و برخورد سران قريش با آن حضرت، روشن مىشود كه يكى از عوامل تسريع در گسترش اسلام در يثرب، هماهنگى و انعطافپذيرى بزرگان قبايل اين شهر بود.
از جمله عوامل پيشرفت سريع اسلام در يثرب، ايمان آوردند سران طوايف و قبايل بود؛ يعنى ابتدا سران و به تبع آن، بقيۀ مردم ايمان آوردند و مقاومتى از جانب افراد عادى در مقابله با مسلمانان صورت نگرفت.
اختلاف نژاد
آنچه در علم انساب عرب آمده، اين است كه همۀ قبايل عرب ساكن جزيرةالعرب به دو دستۀ بزرگ تقسيم مىشدند؛ يكى عرب جنوبى و قحطانى كه عرب اصيل خوانده مىشدند و ديگرى عرب عدنانى و شمالى. هريك از اين دو قبيله داراى ويژگىهايى است كه در انتخاب نوع زندگى و انديشه و گرايشهاى آنان مؤثر است.