156يثرب مىآورند، آن است كه گفتهاند:
نخستين شخص ايمان آورنده به پيامبر صلى الله عليه و آله، در خارج از مكه، مردى از مردم يثرب، بهنام اِياس بن معاذ بوده و داستان او چنين است:
ابو الحَيسَر، كه بزرگ و رييس قبيلۀ بنى عبدالأشهل بود، با قوم خود به جانب مكه آمد تا با قريش همپيمان شود و اياسبن معاذ نيز با او همراه بود. چون پيامبر از آمدن آنان آگاه شد، نزد آنان رفت و فرمود: من به شما چيزى بگويم كه بهتر از همپيمانى با قريش باشد؟
گفتند: بگو، آن چيست؟
فرمود: بدانيد كه من پيغمبر خدا هستم و خداوند مرا بر بندگان خود فرستاده تا آنان را به اسلام فراخوانم و قرآن را بر من نازل كرده و حلال و حرام را در آن بيان كرده است.
حضرت آنگاه آياتى از قرآن براى آنان خواند و سپس ايشان را به اسلام دعوت كرد و گفت: سخن او بهتر است از همپيمانى با قريش و پيشنهاد كرد كه به او ايمان آوريد و از دين وى پيروى كنيد.
ابو الحَيسر مشتى خاك بر او زد و گفت: اين سخنان در حد تو نيست، بگذار به كارى كه آمدهايم مشغول شويم و آن را به سرانجام رسانيم.
اِياس خاموش ماند و چيزى نگفت، ولى بعد از آن، پنهانى نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمد و اسلام را پذيرفت و چون به مدينه بازگشتند، اسلام خود را پنهان مىداشت تا آن كه وفات يافت. 1و كسانى كه از قبيلهاش مىگفتند كه در حال مرگ پيوسته تهليل، تكبير، تحميد و تسبيح پروردگار مىگفت تا درگذشت و شك نداشتند كه او مسلمان مرده است. 2ب) حكايت مسلمان شدن سويد بن الصامت
سويد براى انجام حج و عمره به مكه آمده بود، او مردى هنرمند و كامل بود و شعر نيكو مىسرود و از حكمت و ديگر علوم آگاهى داشت. چون پيامبر خبر ورود او را به مكه شنيد، نزد وى رفته، به اسلام دعوتش كرد و گفت: اى سويد، من پيغمبر خدا هستم و پروردگارم مرا بر همۀ آدميان مبعوث كرده است. سويد كه از سخنان لقمان حكيم بسيار مىدانست (و مجلهاى از سخنان لقمان به همراه داشت) ، چون ديد كه پيامبر او را از نزول قرآن خبر داد، گفت: اى محمد صلى الله عليه و آله، مگر اين قرآن كه به تو نازل شده، همچون سخنان لقمان حكيم است و من از آن بسيار به ياد دارم. پيامبر فرمود: