75وجود دارد. برخى توان مالى را براى استطاعت بسنده مىدانند برخى توان بدنى را و گروهى توان مالى و بدنى را يكجا شرط استطاعت مىشمرند.
فاضل مقداد در كتاب معروف «كنز العرفان» مىنويسد:
با توجه به اينكه حديث نبوى صلى الله عليه و آله، كه استطاعت را داشتن توشه و سوارى (الزاد والراحلة) تفسير مىكند، بنابراين:
شافعى، تنها توان مالى را شرط استطاعت مىداند. پس مطابق اين ديدگاه، كسى كه از كار افتاده و زمينگير است، ولى توان مالى دارد، حج بر او واجب مىشود و بايد بهجاى خود كسى را به حج بفرستد.
مالك، توان جسمى را شرط استطاعت مىداند. برابر ديدگاه او، كسى كه توان راه رفتن و كسب و كار را [ حتّى به گدايى ] 1در طول مسير حج داشته باشد، حج بر او واجب مىشود.
ابوحنيفه، توان مالى و بدنى را بهطور همزمان شرط استطاعت مىداند. برابر رأى او، كسى كه توشۀ راه، سوارى، هزينۀ رفت و آمد به حج و پسانداز لازم براى خود و هزينۀ خانوادهاش را نداشته باشد، حج بر او واجب نيست.
شيعه [ افزون بر ديدگاه ابوحنيفه ] ، داشتن سرمايه و امكاناتى كه پس از بازگشت از حج در كسب و كار كسى لازم است، 2و امنيت راه و داشتن وقت كافى براى رسيدن به حج را نيز از جمله شرايط استطاعت مطرح كردهاند. 3البته برخى از فقيهان شيعه - همانند ديدگاه شافعى - استطاعت بدنى را شرط وجوب ندانستهاند؛ يعنى آنان بر اين باورند كه اگر تمام شرايط حج براى كسى آماده باشد، ولى بهدليل مرض مزمنى زمينگير است، حج بر او واجب است و بايد بهجاى خود كسى را به حج بفرستد. اما باوركنندگان به اين ديدگاه كم هستند، بلكه ديدگاه غالب اين است كه افراد پولدار ناتوان و زمينگير مستطيع نمىشوند و نايب گرفتن براى حج هم بر آنان واجب نيست (لو كان المتمكّن مريضاً لم يجب الإستنابة) ؛ 4مگر اينكه قبل از ناتوانى و زمينگير شدن، حج بر او محقّق شده باشد؛ آنوقت واجب است كه از طرف خود نايبى را به حج بفرستد و اگر بميرد، وارثان از سرمايهاش اين كار را انجام بدهند. 5اولويتبندى واجباتدرمقام استطاعت
از شرايط استطاعت آن است كه واجبِ مهمتر و مقدمترى بر حج وجود