75همانگونهكه عرش و عرشيان براى ذكر و عمل صالح به وجد و اهتزاز در مىآيند، براى برخى حوادث و وقايع غمانگيز نيز به جنبش در مىآيند؛ چنانكه در حديث از پيامبر اسلام آمده است:
«إِذَا بَكَى الْيَتِيمُ اهْتَزَّ لَهُ الْعَرْشُ. . .» ؛ 1«چون يتيم بگريد، عرش به لرزه در آيد.»
نداى موسى عليه السلام در طور
«وَ أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي دَعَاكَ بِهِ مُوسَى مِنْ جَانِبِ الطُّورِ. . .» .
«خدايا! تو را سوگند مىدهم به نامى كه موسى از وادى طور تو را با آن صدا كرد و پاسخش را دادى.»
از ميان پيامبران، موسى عليه السلام همسخن خدا و كليماللّٰه است و تنها او به اين ويژگى نايل گرديده است. خداوند در بارهاش فرمود:
قَالَ يَا مُوسَى إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسَالَاتِي وَبِكَلَامِي. . . . 2«اى موسى من تورا به پيامهايم و سخن گفتنم از ميان مردم برگزيدم» .
وَلَمَّا جَاءَ مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ. . . . 3«چون موسى به ميعادگاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت.»
آرى، خداوند با هيچ يك از انبيا، بدون واسطه، كلامى نگفته، جز موسى كه با او، بدون وحى و سفير حرف زده است و تنها موسى عليه السلام از ميان پيامبران به چنين مقامى ويژه گشت. در كلام او چه رمزى بود كه تا مرتبۀ كليماللهى بالا رفت؟ !
گرچه اين اسامى حق از نوع اسم «سرّ» اند، لكن در برخى آيات، به آنها اشارههايى مىتوان يافت، كه داستانش در قرآن چنين آمده است: آنگاه كه موسى عليه السلام آتشى ديد و به خانوادۀ خود گفت: درنگ كنيد كه من از دور آتشى مىبينم، شايد برايتان پارهاى از آتش بياورم تا در روشنايى آن راهى بيابم. چون نزد آتش آمد، ندا داده شد: اى موسى، من پروردگار تو هستم، پاى افزارت را بيرون كن كه اكنون در وادى مقدس طوى هستى و من تو را برگزيدم. پس به آنچه وحى مىشود گوش فرا ده؛ إِنَّنِي أَنَا اللّٰهُ لَاإِلَهَ إِلَّا أَنَا. . . ؛ «خداى يكتا من هستم و هيچ خدايى جز من نيست. . .» 4