72چند معنا آمده است:
الف: عرش يعنى ملك و پادشاهى خدا. 1ب: عرش كه فرشتگان آن را حمل مىكنند و آن برخى از ملك خداوندى است و آن عرشى است كه خداوند در آسمان هفتم آفريده است و فرشتگان با حمل و تعظيم آن، عبادت خدا مىنمايند؛ چنانكه خداوند خانهاى در زمين آفريد و بشر را فرمان داد كه آهنگ آن كند و به زيارتش بپردازد و حج به جا آورد و تعظيمش نمايد. 2ج: عرش يعنى همۀ مخلوقات حق. 3د: عرش، علمى است كه خداوند انبيا و رسولان و حجتهاى خويش را بر آن مطلع و آگاه كرده است. 4اگر «جاهلى» براى رفع جهل خدا را بخواند يا مريضى «يا رب» جارى نمايد، حق را به اسم عليم و شافى خواندهاند. و فقير حق را به اسم «مغنى» مىخواند چون رافع فقر او، اسم مغنى است. اين خود، اصلى در باب اسماء و صفات است
ه: عرش منتسب به خدا است و حقيقتى است كه بر همۀ خلق احاطه دارد و بر فراز تمام آسمانها و زمين است و بايد از عالم لاهوت باشد، از آن جهت كه بر تمام مخلوقات تفوق دارد. بايد در ماوراى عوالم خلق و آسمانها و زمين باشد. 5از ميان معانى مختلفى كه براى «عرش» گفتهاند، معناى دوم با بحث ما و اين فراز از دعاى طواف ارتباط دارد؛ يعنى عرش، كه فرشتگان آن را حمل مىكنند و خداوند از آن خبر داده است الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ. . . ؛ «آنانكه عرش را حمل مىكند.» 6وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ ؛ «در آن روز هشت تن از آنها عرش پروردگارت را حمل مىكنند.» 7البته اين نكته روشن است كه خداوند عرش را نيافريده تا در آن سكنى گزيند - تعالى اللّٰه عن ذلك علوّاً كبيراً - بلكه آن را به خود نسبت داده و «رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ» فرموده، به جهت تعظيم و گرامى داشت آن. چنانكه كعبه را نيز «بيت اللّٰه» ناميده است به جهت تكريم و تعظيم. 8اگرچه برخى گفتهاند: حقيقت آن بر بشر معلوم نيست و انسان جز نامى از آن نمىداند. 9ليكن در قرآن و احاديث، از آن به عنوان حقيقتى ياد شده كه فرشتگان حملش مىكنند