44بيرون نكردم، گفتم: توكّل باطل شود؛ همچنان مىرفتم، پايم آماس گرفت، هم بيرون نكردم؛ همچنان لنگان لنگان به مكه رسيدم و حجّ بگزاردم و همچنان بازگشتم و جمله راه از وى چيزى بيرون مىآمد و من به رنجى تمام مىرفتم. مردمان بديدند و آن خار از پايم بيرون كردند. پايم مجروح شد. روى به بسطام نهادم، به نزديك بايزيد درآمدم، بايزيد را چشم بر من افتاد. تبسّمى بكرد و گفت: آن اشكيل كه بر پايت نهادند، چه كردى؟ گفتم اختيار خويش به اختيار او بگذاشتم. شيخ گفت: اى مشرك! اختيارِ من مىگويى؟ ! يعنى تو را نيز وجودى و اختيارى هست؟ اين شرك نبود؟ !» 1تكيه نكردن به همنشينى با خضر عليه السلام
عارفان، گاه از همنشينى با خضر عليه السلام دورى مىجستند، چون مىترسيدند كه خلاف توكّل و اعتماد بر دون حق باشد. در شرح حال ابراهيم خواص آمده است:
«(از وى) پرسيدند از حقيقت ايمان. گفت: اكنون اين جواب ندارم، از آنكه هر چه گويم عبارت بود مرا، بايد كه به معاملت جواب گويم، اما من قصد مكه دارم و تو نيز بر اين عزمى. در اين راه با من صحبت دار تا جواب مسألۀ خود بيابى. مرد گفت: چنان كردم.
چون به باديه فرو رفتيم، هر روز دو قرص و دو شربت آب پديد آمدى؛ يكى به من دادى و يكى خود را نگه داشتى، تا روزى در ميان باديه پيرى به ما رسيد، چون خواص را بديد از اسب فرود آمد و يكديگر را بپرسيدند و زمانى سخن گفتند. پير برنشست و بازگشت.
گفتم: اى شيخ، اين پير كه بود؟ گفت: جواب سؤال تو گفتم. گفتم: چگونه؟ گفت: آن خضر عليه السلام بود. از من صحبت خواست، من اجابت نكردم، ترسيدم كه توكّل برخيزد و اعتمادم بر دونِ حق پديد آيد.» 2پذيرش امداد غيبى
باآنكه ابراهيم خواص از بيم اتكا بهغير حق، از همنشينى با خضر مىترسيد، اما در دو جا يارى و راهنمايى غير منتظره را پذيرفت.
عطار در بارۀ وى آورده است:
«وقتى درباديه راه گمكردم، شخصى ديدم فراز آمد و سلامكرد وگفت: تو راه گم كردهاى؟