41همراهى خود با حاجيان را سه چيز معرفى كرد:
* چيزى با خود برنداريم * از كسى چيزى درخواست نكنيم * اگرچيزى دادند نپذيريم.
عطار در ذكر حال بُشر حافى چنين مىگويد:
«نقل است كه گروهى بر بُشر آمدند كه از شام آمدهايم، به حج مىرويم، رغبت كنى با ما؟ گفت: به سه شرط؛ يكى آنكه هيچ برنگيريم و هيچ نخواهيم و اگر چيزىمان بدهند نپذيريم. گفتند: ناخواستن و بر ناگرفتن توانيم امّا اگر فتوحى پديد آيد نتوانيم كه نگيريم.
گفت: شما توكّل بر زاد حاجيان كردهايد و اين بيان آن سخن است كه در جواب آن صوفى گفته است كه اگر در دل كرده بودى كه هرگز از خلق چيزى قبول نخواهم كرد، اين توكّل بر خداى بودى.» 1آنان اگر درخواست چيز از ديگران را از ذهن مىگذراندند، خود را در توكّل دروغگو به حساب مىآوردند و سخت ملامت مىكردند.
عطار در ذكر حال ابراهيم ادهم چنين مىگويد:
«نقل است كه يك بار در باديه بر توكّل بودم، چند روز چيزى نيافتم، دوستى داشتم، گفتم:
اگر بر وى روم توكّلم باطل شود، در مسجد شدم و بر زبان براندم كه «تَوَكَّلْتُ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لاٰ يَمُوتُ، لاٰ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ» 2هاتفى آواز داد كه سبحان آن خدايى كه پاك گردانيده است روى زمين را از متوكّلان. گفتم: چرا؟ گفت: متوكّل كه بود آنكه براى لقمهاى كه دوستى مجازى به وى دهد، راهى دراز در پيش گيرد و آنگاه گويد: «تَوَكَّلْتُ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لاٰ يَمُوتُ» ، دروغى را توكّل نام كرده.» 3آنان در توكّل تا آنجا دقت مىكردند كه اتكا و وابستگى به يك خوردنى يا نوشيدنى را نيز خلاف توكّل مىدانستند.
«از ابو سليمان دارايى نقل است كه گفت: مريدى ديدم به مكه هيچ نخوردى الّا آب زمزم.
گفتم: اگر اين آب خشك شود چه خورى؟ پس برخاست و گفت كه: جزاكاللّٰه خيراً مرا راه نمودى كه چندين سال زمزم پرست بودم! اين بگفت و برفت.» 4