109زمانى هم توسط نويسندگانى از حوزۀ مغرب اسلامى پديد آمده است؛ نويسندگانى مانند ابوزيد بلخى (تولد در حدود 235 و زنده تا حوالى 308) ، ابواسحاق فارسى اصطخرى (نويسندۀ «المسالك و الممالك» كه حوالى سالهاى 318 - 321 تأليف شده) و ابوعبداللّٰه جيهانى و نويسندۀ مجهول كتاب «حدود العالم» (احتمالا از اهالى جوزجان، و تأليف شده در حوالى سال 372) در حوزۀ ايران، و كسانى مانند ابن واضح يعقوبى (نويسندۀ كتاب «البلدان» و ابن حوقل (نويسندۀ «صورة الارض» كه در ميانۀ قرن چهارم تأليف شده) و مسعودى و قدامةبن جعفر در حوزۀ عربى مركزى و مقدسى در غرب اسلامى مىزيستند.
بنابراين، دانش جغرافىِ اسلامى، با همراهى كاوشگرانى از سراسر جهان اسلام، از شرق تا غرب، در دامن تمدن اسلامى رشد كرد.
دوم اين كه آثار جغرافىِ كلاسيك، از نوشتههاى بلخى و اصطخرى آغاز مىشود و به كتاب پر ارج «احسن التقاسيم» مقدسى، كه حاصل روندى طولانى در نگارشهاى جغرافيايى منظم است، پايان مىپذيرد. بعدها و همان زمان، صورتهاى ديگرى هم از دانش جغرافى پديد آمد كه البته نمىتوان آنها را جزو آثار كلاسيك در علم جغرافيا به حساب آورد. تواريخ محلّى؛ مانند «تاريخ جرجان» ، «اخبار اصبهان» و «التدوين فى اخبار قزوين» ، كه بخش عمدهاى از آنها اطلاعات جغرافى است، در اين شمار است. سفرنامهها را هم مىتوان در همين رديف به حساب آورد.
گفتنى است كه دانش جغرافى از علم منازل براى طى كردن راهها (براى بريد يا حج) آغاز شد و كم كم به استقلال رسيد.
سوم آن كه بسيارى از منابع جغرافيايى قديم، تأليف مؤلفان ايرانى است كه آنها را به عربى يا فارسى مىنگاشتند. حتى برخى از آنها كه عربى بود، در همان روزگار قديم به فارسى هم درآمد. اين درآميختگى به حدى بود كه در حال حاضر، به لحاظ تاريخى، روشن نيست كه براى مثال، تحرير نخست كتاب «مسالك و ممالك» اصطخرى، به عربى بوده و سپس به فارسى درآمده يا در اصل فارسى بوده و سپس عربى شده است. 1بيفزاييم كه برخى از متون عربى مربوط به حجاز و گاه جزيرة العرب در ايران