177شنبه 21/4/82
ساعت ده صبح است كه از هتل بيرون مىزنيم. هوا گرم است و سوزان. در نزديكىهاى حرم وضويى مىسازيم تا طواف مستحبى انجام دهيم. . .
انبوه حاجيان را مىبينم كه براى بوسيدن حجرالأسود صف كشيدهاند و تنها مونس من در اين طواف، صحيفۀ سجاديه است؛ صحيفهاى كه دعاهايش آميخته به معرفت است. صحيفه باب گفتگو با خداوند را براى انسان مىگشايد؛ بهويژه مناجاتهاى خمسهعشر. يادآورى ابياتى كه امام سجاد عليه السلام با در دست داشتن پردۀ كعبه، شب هنگام آنها را زمزمه مىكرده، برايم روح بخش است:
يا من يجيب دعا المضطر في الظلم
«اى كسى كه دعاى بيچارگان را در تاريكى شب اجابت مىكنى، اى آنكه پريشانى و مصيبت و دردمندى را درمان مىكنى
ميهمانهايت پيرامون خانهات خفتهاند و تنها تويى اى خداوند قيّوم كه به خواب نمىروى.
اى پروردگار تو را مىخوانم چنانكه فرمان دادهاى، پس به حق خانه و حرم، به گريههايم ترحم كن.
اگر به عفو تو، گنهكار اميد گذشت نداشته باشد، پس چه كسى است كه به گنهكاران نعمت ارزانى مىدارد.»
گرما سوزان است. به شبستانهاى اطراف حرم مىرويم. در برابرمان ظرفها (كلمنها) ى پر از آب را به رديف چيدهاند. روى آنها نوشته شده: «الرئاسة العامة لشؤون المسجد الحرام و المسجد النّبيّ» . وسط اين جمله كه به خط سياه نيمدايره است نوشتهاند: «سقيا زمزم»