155به فرودگاه اصفهان مىرسيم.
پس از اقامتى نيم ساعته در خارج از سالن و پس از يكى دو ساعت انجام تشريفات و باز بينى ساكها، وارد سالن انتظار مىشويم. سنگينى دو كوله بار بزرگ، رمق از تنم گرفته و عرق گرمى بر سر و صورت و پيشانىام نشانده است.
روحانى كاروان ما سيّدى معمم و از روحانيان با صفاى چهار محالى است كه در قم درس مىخواند.
لحظاتى را با او به گفت و گو مىنشينم و ديدگاه او را دربارۀ كتاب حج دكتر شريعتى جويا مىشوم و او نظر خود را در اين زمينه ابراز مىكند. همچنين مطالبى را از بزرگان دين دربارۀ اسرار حج برايم شرح مىدهد و براستى كه در اين فرصت اندك از چشمۀ فيض جوشانش سيراب مىشوم. درست در حين گفت و گو با آقاى كاظمى گلبانگ حركت از فرودگاه بلند مىشود و ما سالن انتظار را به سوى هواپيمايى كه در انتظار ما است، ترك مىگنيم. هواپيماى ما چيزى حدود ساعت نه، با چهارصد و پنجاه زائر از زمين بر مىخيزد و اصفهان را به سوى مدينه وداع مىكند.
ما همه در آرزوى يك چيز هستيم و آن ديدار حرم پيامبر و استشمام تربت آن عزيز عالميان است.
ميهمانداران هواپيما به گرمى از زائران استقبال مىكنند. از قيافههايشان پيدا است فيليپينى هستند.
ساعت ده و چهل و پنج دقيقه بعدازظهر است كه اعلام مىشود تا لحظاتى ديگر هواپيما در فرودگاه مدينه بر زمين خواهد نشست. قلبها مىتپد و اشك شوق از چشمها جارى است، در همين حين صداى غمگنانۀ يكى از مديران كاروان كه از مدّاحان اهلبيت عليهم السلام است، از چند دريف عقبتر بلند مىشود. او با روضهاى غمانگيز دلهاى زائران را تا حرم رسولاللّٰه نزديك مىكند. همه اشك مىريزند و همه با پيامبر و اهلبيت او نجوا مىكنند.
اكنون ما بر فراز آسمان مدينهايم. چه شب زيبا ودلانگيزى است، احساس مىكنيم به هر آنچه كه آرزو كرده بوديم رسيدهايم و چونان كبوتران تشنهاى هستيم كه لحظاتى ديگر در كنار چشمههاى زلال، در باغهاى مصفّا خواهيم نشست.