153با تمام وجود احساس مىكنيم از خود خالى و از خدا لبريز شدهايم. احساس مىكنيم كه ديگر آن آدم قبلى نيستيم و مىخواهيم به ابديت بپيونديم، به نور، به پاكى، به عشق، بهصفا و خلاصه به هر چه كه خوبى است و ما تا كنون ازآن غافل بودهايم.
سفر حج تنها يك سفر زيارتى نيست. اين سفر، سفر تمرين پرواز از خاك تا افلاك است.
پاى نهادن در اين سر زمين به منزلۀ پاى نهادن در حريم پيامبران بزرگ و اولياى خداست. اين سرزمين ياد آور خاطراتى جاودانه است كه تاريخ در صندوقچۀ ذهن و ضمير خود پنهان كرده است. در اين سر زمين بود كه ابراهيم فرزند خود را تا مرز قربانى كردن پيش برد و از آزمايش خداوند سر بلند بيرون آمد و همينجا بود كه اسماعيل از همۀ آنچه كه مىخواست چشم پوشيد و در برابر شمشير قضاى الهى لباس رضا بر تن كرد.
سر زمين عربستان مهد تمدن اسلام و جايگاه تبلور پاكترين احساسات و نايابترين ارزشهاى انسانى است. از آن روى كه على عليه السلام با آن شكوهش در اين سرزمين و در آغوش خانۀ كعبه زاده شد و باليد موجب عظمت و افتخار اسلام شد.
و آنگاه كه خداوند دردانهاى همچون زهراى اطهر را به پيامبر عطا كرد، چشم هستى از درخشش نور سيماى او خيره ماند و به واسطۀ او دوازده نور عالمتاب در شب چراغ آفرينش روشن شد.
نخستين مرحلۀ اين سفر وداع با خويش و خويشاوندان است كه اگر از خويش وداع نكنى وداع با خويشاوندان بى فايده است و اگر نتوانسته باشى از آنچه كه تا كنون به آنها دل بسته بودى دل بكنى، نخواهى توانست خود را بر جاى نهى و به خدا برسى. همچنانكه گفتهاند:
به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند
كه تو در برون چه كردى كه درون خانه آيى
آرى در هم شكستن ديوارههاى عقل و پاى نهادن در حريم عشق، كارى دشوار است. اما اگر مىخواهى به مقصود برسى راهى جز اين در پيش نيست.
براستى چه رويداد شگفتى است حضور در ميقات و دست دادن با ابراهيم، ديدار با اسماعيل، نگاه به كعبه، استلام حجر الأسود و بوسه بر آستان الهى!
لبيك گويان از راه رسيدن و گِرد خانۀ خدا گرديدن يعنى چه؟ يعنى اينكه خدايا! من تنها بله