80بيست، گروههاى مهمى را تشكيل دادند؛ زيرا زمينههاى جغرافياى تخيّلى و واقعى در اين زمان اوج گرفته بود و روابط اروپا و شرق به تسلّط و سلطهگرى اروپا محدود شد. اين علم به استفاده از منابع طبيعى و بازارهاى مستعمرات محدود نشد؛ چرا كه شرقشناسى نتايج مورد نظر خود را بهدست آورد و اين موضوع از محافل بحث و گفتگو به تشكيل مؤسسات و تحقيقات امپرياليسم منجر شد. 1به اين ترتيب، در آينده اين ميراث خاورشناسى به مثابۀ راهنمايى براى استعمار سرزمينها و اقوام شرق گرديد. از اين رو سيطره بر شرق و تحقير و استثمار مردم آن، ايجاب مىكرد كه نسبت به شناخت و آگاهى از نوعِ حكومت و مردم اين مناطق، كه حكومت بر آنان را آسان و عادى مىساخت، اقدام كنند.
بنابراين، افزايش قدرت، نيازمند افزايش شناخت و آگاهى بود؛ به اين ترتيب،
در فهرست مراكز انگليسى، كه خدمات شايانى به انگلستان كردند، نام دو مؤسسۀ آكادميك بيشتر توجه همه را به خود جلب مىكند؛ دانشگاهآكسفورد و دانشگاهكمبريج
پى در پى رابطۀ منطقى ميان علم و آگاهى و سيطره بر شرق وجود داشت. 2بحثهايى در مورد تبليغ. . . و نيز دانشگاه كمبريج:
آنچه در محدودۀ بحث ما مىگنجد، مشخصكردن مواضع انگلستان ومسؤوليتها و اهداف مأموريت بيركهارت است. به اين ترتيب، دو استعمارگر پير انگلستان و فرانسه، بدون وجودِ روسيه و آلمان، نقش محورى را در اين راستا ايفا كردند. استعمار در آغاز راه؛ يعنى در اولويت نخست، بلكه بالفعل، به ايجاد مصالح و تعيين آن مىانديشيد؛ مصالحى كه تجارى، دينى، فرهنگى يا مربوط به روابط و مبادلات بود؛ براى نمونه، انگلستان آنچه مربوط به اسلام و كشورهاى اسلامى مىشد، در توصيف آن از نيروى مسيحيان، كه داراى مصالح مشروع بوده و بايد آن را حفظ