54ذهب» 1سپس ابراهيم (به اتفاق جبرئيل) به جمرۀ عقبه رسيد، شيطان در آنجا بر او ظاهر گشت، ابراهيم هفت سنگريزه به او انداخت و او رفت» .
روشن است منظور از «جمره» در اينجا، همان تودۀ سنگريزههايى است كه بهطور طبيعى در آنجا وجود داشته، نه اينكه در زمان حضرت ابراهيم عليه السلام ستونى در آنجا قبل از اين ماجرا ساخته شده بود (مگر اينكه كلماتى در تقدير بگيريم كه مخالف ظاهر كلام است) .
6 - در حديث ديگرى در همان كتاب مىخوانيم:
«ابن ابى نعم» مىگويد: از ابو سعيد (خدرى) دربارۀ رمى جمرات پرسيدم، گفت:
سنگهايى كه قبول گشته، به آسمان برده مىشود و اگر چنين نبود جمرات از كوه ثبير (كوهى است در مدينه) بلندتر مىشد (و لولا ذلك كان أطول من ثبير!) 2از اين حديث به خوبى استفاده مىشود كه جمرات همان توده سنگريزههاست كه بر اثر پرتاب سنگهاى جديد، روز به روز بزرگتر مىشود.
7 - «ازرقى» در كتاب «اخبار مكّه» ، چنانكه خواهد آمد، حديثى از عطا نقل مىكند كه: «نزد ابن عباس بودم، به او گفتم: من در وسط جمره رفتم (إنّى توسّطت الجمرة) و از پيش رو و پشت سر و طرف راست و چپ رمى كردم و چيزى از سنگها را احساس نكردم، ابن عباس گفت: سنگهاى مقبول به آسمان مىرود» . 3آيا وسط جمره رفتن و پيش رو و پشت سر و طرف راست و چپ را سنگ زدن، جز با آنچه گفتيم مىتواند صحيح باشد؟
* * *
در اينجا دو حديث وجود دارد كه ممكن است تصوّر شود اشاره بر وجود ستون براى جمرات مىكند:
1 - «عَنْ أَبِي غَسَّانَ حُمَيْدِ بْنِ مَسْعُودٍ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ رَمْيِ الْجِمَارِ عَلَى غَيْرِ طَهُورٍ، قَالَ: الْجِمَارُ عِنْدَنَا مِثْلُ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ حِيطَانٌ إِنْ طُفْتَ بَيْنَهُمَا عَلَى غَيْرِ طَهُورٍ، لَمْ يَضُرَّكَ وَ الطُّهْرُ أَحَبُّ إِلَيَّ فَلاٰ تَدَعْهُ وَ أَنْتَ قَادِرٌ عَلَيْهِ» . 4