213در سفر اول مقام ابراهيم عليه السلام به صورت اتاقكى بود كه علامت پاى حضرت ابراهيم عليه السلام را در آن ديديم. اما اكنون تنها جاى پا هست و ايوانش را برداشتهاند.
اوضاع مكّه و مدينه نسبت به سالهاى گذشته، بسيار تفاوت پيدا كرده است. «محل استقرار» در سالهاى حدود 43 نزديك مكّۀ معظمه بود و منزل ما هم در آنجا قرار داشت.
الآن همۀ آن آثار را محو كردهاند.
در پشت مدرسه طيبۀ (مدينة النبى) كتابخانهاى بود به نام منزل امام حسن عليه السلام كه در سال 1343 به آنجا رفتيم. آقاى شيخ عبدالحسين فقيه، نماينده بعثۀ آقاى خويى را در آن كتابخانه ديدم كه داشت مطالعه مىكرد و جز او كسى در آنجا نبود.
دفتر بزرگ و قطورى روى ميز گذاشته بودند و پير مرد ريش سفيدى به من گفت اين دفتر را مطالعه كن و هر يك از اين كتابها را كه خواستى شمارهاش را به من بگو تا برايت بياورم.
من دفتر را مطالعه كردم تا ببينم ميان كتابهاى ايشان، كتاب شيعه هم يافت مىشود يا نه؟ ديدم ابداً، هيچ اثرى از كتب شيعه نيست؛ اين در حالى است كه كتابخانۀ فيضيۀ ما پر است از كتابهاى اهل سنت. من تعجب كردم كه اينها چه اندازه تقيّد دارند كه مبادا كتابهاى شيعه در حجاز وجود داشته باشد و بر جوانهايشان اثر بگذارد! اين وضع كتابخانهشان بود.
اين كتابخانه، خيلى بزرگ و مفصل نبود. مىگفتند كه منزل حسنبن على عليهما السلام بوده و آن را تبديل به كتابخانه كردهاند. اكنون آن كتابخانه به هم خورده و جزو مسجد النبى شده است.
در سال 1349 منزل پدر پيغمبر صلى الله عليه و آله، حضرت عبداللّٰه هم رفتيم.
مرحوم كافى با هيأت انصار المهدى (حدود 70 نفر) در آنجا بودند و دعاى ندبه مىخواندند.
ايشان پيشتر اعلام كرده بودند كه در مسجد دعاى ندبه مىخوانيم، و به دنبال آن، شيعهها در مسجد اجتماع كردند. تعدادى مأمور سيه چرده آورده، دم در مستقر كردند.
آقاى كافى وقتى وضع را چنين ديد، به ايرانىهايى كه به مسجد آمده بودند، گفت:
پول خُرد جمع كنيد (البته اسكناس نباشد) . مردم همگى پول دادند (دو دستمال پر) . من