99اوفينكتون» كه در وصف جده و اهميت آن بنادر كتاب نوشته، از جملۀ آنها بود.
او اين توصيف را در كتابش «رحلة إلى صوراة» (سفرى به صوراة) egayovA] [ttarusototT منتشر ساخت.
او مىگويد: همانا بندر اصلى در درياى سرخ به سلطان. . . باز مىگردد و آن همان بندر مكه است. زمينهاى اطراف اين دو شهر، هيچگونه فايدهاى حتى قابليت سامان بخشى و بهسازى نيز ندارند و گويى گرفتار غضب طبيعت شدهاند و چنان از نعمتهاى خدا محروماند كه همه چيز در آنجا كمياب است، مگر اينكه چيزى از خارج وارد شود. . . .
بندر جده، باارتباطات مستمر با هند وايران و حبشه و بخشهاى ديگر جزيرةالعرب پررونق و شكوفا مىشود.
اعراب كالاهاى قهوۀ خود را به اين بندر مىآورند، تا تركها آنرا خريدارى كرده و به سويس منتقل كنند و به همين شكل، تمام زائران حج در هر سال، از اطراف جهان اسلام به اينجا مىآيند. در روزگار شريف سعد (1700 م) مردى انگليسى به نام «ويليام دانيال» و مرد ديگر فرانسوى كه «شارل جاك بوسيه» ناميده مىشد، به جده رسيدند. اين دو نفر توصيف روشنى از آنچه مشاهده كرده بودند، برجا گذاشتند. فرد نخست، شاهد عينى دشمنى و خصومتى بود كه ميان شريف بزرگ، سعيد و پاشا نماينده سلطان در حجاز وجود داشت، اما مرد فرانسوى، در روز پنجم از كانون اول، (دسامبر) يعنى پس از رويداد تلخى كه روزهاى اندكى 1از آن را يادآورى كرده است به جده رسيد.
ارزش مشاهدات و خاطرات باقى ماندۀ آنان و ديگران، هر چه باشد، محققاً جهانگرد دانماركى «نيبور» آن را با سكوتى واضح در تاريخ جهانگردى غربى در طول دهها سال طولانى رها كرده شهرت و معروفيت نيبور و انتشار آوازۀ او، در گسترههاى مورد توجه شرق، با رشد حركت روشنفكرى فلسفى، در قرن هيجدهم همزمان شد.
پيش از آنكه قرن هيجدهم به پايان برسد، در مشرق اسلامى دو رويداد بزرگ، رخ داد، كه در بعضى، آگاهى برانگيخت و در برخى ديگر، موجب اضطراب و دلهره، تا حدّ ترس و وحشت گرديد. اين دو حادثه، عبارت بودند ازجنگ ناپلئون در مصر به سال 1798 م و